فایل سلBlog Term


دی؛

جِی؛

علی گیتور؟

اووکـــی؟ :دی


یه نکته بگم نسخ بگیرم

ب کسی ربطی نداره

کدوم پست مال کیه

و کی چی نوشته

چرا؟

چون این ک شما میگی

جدا میکنی مارُ

اما ما یکی هسیم

حله؟

اگه نی یجوره دگ خدمت برسیم

بلدم مرگ تو :))


بسه دگ

ببند

جراتم داری نظر بده

خود دانی


نکته دوم

نکته ک ن

نطقه

بلید ایت اوت :دی

داریم میریم مسافرت

همونجا ک ازش اومدیم

و عاشق تر شدیم

و باقیشم ب شوماها نیس مربوط

عاره دگ..

میریم و عاشق تر تر" میایم

کور شود آنکس ک نتوان دید

یه چی شبیه این حالا

اصلُ بچسب

دیر میایم

شاید!

د

و

س

ت


د

ا

ر

م

:

*


منبع:

باز هم شرلوک هولمز و این بار یان مکلین ...

درحالیکه بسیاری از طرفداران منتظرند تا فصل جدید سریال خوش ساخت Sherlock بزودی از شبکه ی بی بی cپخش شود ، اما بنظر می رسد یکی از کارکتر های معروف و جهانی Arthur Conan Doyle یک پروژه ی جدید دیگری نیز پیدا کرده است و اینبار هم یک دیگر از ستاره های فیلم The Hobbit بنام Ian McKellen در ان حضور خواهد داشت . بتازگی خبری منتشر شده است به این صورت که Ian McKellen قرار است در پروژه ی جدید Bill Condon بنام A Slight Trick of the Mind ، نقش شرلوک هولمز بازنشسته را بازی کند .
کارگردان فیلمهای Kinsey و Dreamgirls ، برای این پروژه بسراغ سال ۱۹۴۷ خواهد رفت که در آنجا Sherlock Holmesدر یک دهکده ی خواب الود و کوچکی در انگلیس بنام ساسکس بهمراه مستخدمش و دستیار آماتورش زندگی می کند . باهوش ترین کاراگاه جهان درگیر پرونده ای مرموز می شود که قدمتی 50 سال دارد و Sherlock Holmes مجبور می شود تا یکبار برای همیشه این پرونده را درحالیکه حل کند که دوست و همکار قدیمی اش واتسون در کنارش نخواهد بود .
فیلم A Slight Trick of the Mind براساس کتابی به همین نام نوشته ی Mitch Cullin ساخته می شود و Jeffrey Hatcher از The Duchess فیلمنامه ی این پروژه را نوشته است . همچنین این پروژه یک بازگشت تازه برای Ian McKellenو Bill Condon می باشد که این دو در سال ۱۹۹۸ با ساخت فیلم Gods and Monsters نامزد اسکار شدند و Bill Condon نیز توانست جایزه ی بهترین فیلمنامه ی اقتباسی را دریافت کند . جدیدترین فیلم Bill Condon یکی از پر سر و صداترین پروژه های هالیوود نام دارد که در مورد خالق اصلی سایت WikiLeaks می باشد و The Fifth Estate عنوان فیلم است ، حال انتظار می رود تا ساخت پروژه ی A Slight Trick of the Mind در ماه آپریل در انگلستان اغاز شود و برای زمان جشنواره ها اکران خواهد شد .

آریا فیلم

سینما سنتر


منبع:

...


اگـهـ بآ هــمـ قهــرین
بدونین دُنیــا دو روزه!
پس واســـهـ دو روز ارزش ندآره برید منتـــ کشی و آشــتی و این حـرفـآ
همینــجوری قــهر بمونین حــال کنید :|
والا بغُــرعان


منبع:

شهید...




ستاره ها رفتن و نوبت ماست


حالا كه دنيا خیلی بی قراره


دستامونو به هم بديم بدونيم


عهدی كه بستيم برگشتن نداره



"هر کی موند و خواست، به مقصد رسید"



منبع:

یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو عزرائیل اومد سراغش !

عزرائیل گفت: الان نوبت توئه که ببرمت ! مرد یه کم آشفته شد و گفت :

اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا .عزرائیل : نه اصلا راه نداره!

همه چی طبق برنامست ! طبق لیست من الان نوبت توست . مرد گفت : حداقل

بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر . عزرائیل قبول کرد و

مرد رفت شربت بیاره . توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت !

عزرائیل وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت . مرد وقتی

 عزرائیل خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست و

 منتظر شد تا عزرائیل بیدار شه . عزرائیل وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم

داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت . به خاطر این محبتت منم بیخیال

 تو میشم و میرم از آخر لیست شروع به جون گرفتن میکنم.


منبع:

181

کلا در طول روز جز چند تماس کوتاه و چند تا پیام به هم ندادیم!چند دقیقه پیش زنگ زد،پای کامپیوتر بودم گفت با ع و ح که دادماد ع ایناست اومدیم دریاچه و یه کم احوال پرسی کرد و داشت خداحافظی میکرد که اشک تو چشام جمع شد شرو کرد به ریختن رو کیبورد آقایی از صدام فهمید گفت از چی ناراحتی؟چرا گریه میکنی؟گفتم دلم گرفته!گفت فدای دلت شم گریه نکن فردا میام همُ میبینیم! و من همینطور اشک میریزم و آقایی آرومم میکنه !بهم میگه انقد تنها نشین پای این کامپیوترِ...بهم میگه اگه برا دیشب ناراحتی که گفتم حق با توئه گفتم ناراحت دیشب نیستم دلم گرفته و دوباره گفت فدای دلت شم...صدام زد و با صدای آروم گفت:دوسِت دارم ،نمی دونم چرا مو به بدنم سیخ شد!ازم قول گرفت که گریه نکنم! مرد مهربونِ من!دوسِت دارم

دوستاش صداش میکردن ،بعد من صدای ح رو میشنیدم که میگفت:اول برو از ***اجازه بگیر بعد بیا جالبه اسم منُ نمیگه اسم محلمونُ میگه !بعدش میگه دیگه حق نداری بیای*****و در آخر هم برای آقایی اظهار تاسف میکنه و بهش میگه زن ذلیل:|


منبع:

خدا یا ...........

204

چرا همه جا عدالت نیست؛ میشه عدالت باشه

میشه جنگ نباشه تبعیض نباشه؛ دنیا بدونه خونریزی و توپ و تیر و جنایت باشه

میشه دنیا پاک باشه؛ چرا اینطوره ؟! میشه جنایتکارا تو کار بقیه کشورها دخالت نکن

جنایتکارایی مث آمریکا  و اسرائیل

میشه کشورمون سیاست و فرهنگ و همه چیزش از قرآن کریم گرفته شده باشه

میشه مثل قبل همه روغن خوب بخورن؛ که این غذاهای کثیف رو به خورد مردم ندن

میشه دوباره عمر آدما بشه 120 یا بیشتر 150 بشه

حتی 300 سال هم داشتیم

میشه همه چیز دوباره خوب بشه ؛ خدا میشه


منبع:

+ پست ۵۲

اصن دمت گرم با این پیشنهـــآدت دختــر :** بیا بخلــــم :××

درحــآل دانلــود قسمت اول ومپایر دایــریــز میباشم :دی

ثبت نام رانندگیم هم کامل شد از شنبه کلاسام شروع میشه ... سـ3ــه تا پنــ5ــج :دی قدیمــآ قطر کتاب رانندگی کمتر نبود ؟؟ :-؟ :0

نصفه شب دایی حمید میــآد میریــم فرودگــآه .. دوباره دورهمــیــم .. آخجووون :××

آقــآ انتقاد شد ازمون گفتن قالبُ عوض کنیم که به زودی عوض میشه :دی

امروز سوار انوبوس که شدم از تو اخبار شنیدم که آره برید تو سایت سنجش نتایج قبولی رو ببینید و بعد برد تو سایت دانشگاهتون ساعتاتونُ برداریــد :| دیگه استرسی بود که بهم وارد شدااا ... قسمت اولشُ نشنیده بودم که گفته بود مالِ دکترای نیمه حرفه ای ایناست :دی

چقدر این خشنه :)) عاشق پسرم !! کلن هنگــه :))))



+ چقدر من بدمــ :-" یــَنی از یکی بدم بیــآد اومده هااا :| :دی



منبع:

+ اووپس

+ امرو از صب حالم عالیه :دی

جوری که مث قدیم قدیم قدیما...وختی داشتم اماده میشدم ، بدون اینکه حواسم باشه همراه

 آهنگ میرقصیدم =)))))))

همه توافق دارن توی این قضیه ک از وختی دانشگا مشخص شده من بهتر شدم :دی :دی

+ امرو خوشید...ینی به قولی خوش که دیگه نمیگذره ولی خوب گذش...

+ فاطی میگه امید به من حسودیش میشه =))) 

این روزا پسرا از دخترا حسودترن :دی :دی

+ امشب بعده یه ماه رفتم دکتر =)))) حالا جالبیش اینجاس که دردم خوب شده بود =)))

کلن خانوادگی ک.س خلیم :دی

چه کرما که من ریختم امشب تو مطب دکی...یه پسره رو ک مجبور کردم بره بیرون اصن =)))

من چیکا کنم وختی کرما وول میخورن من دیگه مقصر نیسم :دی

یه پسره دیگه هم بود از اول اون هی کرم میریخ من محل نمیدادم ولی آخرش گیم بازی کرد منم محل دادم =)))

فک کنم میدونس نقطه ضعفمه :دی :دی

+ بهم آرام بخش داد...گف سالمه سالمی ولی روحت داغونه :دی :دی

دکی پرسید عصبانی هم میشی ؟؟ یهو ننه م جوگیر شد گف آآآآآآآآآآآآآآآآآآره عاقای دکتر به شدت پرخاشگره =))))

برعکس همیشه ک در این جور مواقع عصبانی میشدم از دس این ننه ی مهربان تر از مادر :دی :دی

ایندفه خندم گرف...

دکتره تا اینو شنید یه نگاه دیگه بهم کرد گف به نظر که دختر آرومی میاد =)))

میخاسم بگم دکی جون کافیه دو روز با من دوس شی تا یاد بگیری از رو ظواهر قضاوت نکنی :دی

+ نتم موشکل دار شده...بضی وختا بی خودی قط میشه, مث امشب :l

+ امشب داشم تو ماشین به ارام بخشی که بهم داد فک میکردم...

هه...آرامش زندگیمم یه قرصه تلخه ک باید با یه لیوان آب قورتش بدم...زندگی جالبی دارم واقه عن :دی

+ خوشالم یه درجه دیگه رفتم بالا...پیش به سوی سنگ شدن :دی 

کم کم دارم مراحل موفقیت رو توی پوچی طی میکنم...

بعدن نوشت : خب تبریک عرض میکنم خدمت حضور خودم...دوباره دپرس شدم...یه شب...ینی یه شب...

منو ببین...یه شب...به دلم موند یه شب با خنده بخابم نه بغض...منو ببــــــــــــــــــــــــــــین...فقط یه شب...

یه شب...فقط یه شب...

( حالا ک گ.ه خورد به حالم بزارید اعتراف کنم...حالم فقط بد نبود...ولی داشتم به زور تلقین عالیش

 میکردم...همه چی از همون رقصه شرو شد...با خودم گفتم میتونم و تونستم...ولی اخرش انگار کم اوردم... )


منبع:

نامه به پسرکم...

 

مادرجون سلام...عزیزم تو اسم هم داشتی ...من و بابات که حالا مطمئن نیستم بابات بشود رویت اسم گذاشته بودیم...گاهی بعدالظهر ها که جا مینداختم تو اتاقم کنار هم می خوابیدیم و از شیطنت های تو خیال بافی می کردیم و دوتایی ذوق کنان کلی می خندیدیم...

مامانی ...عشقکم...تصمیم داشتم بدن ظریف و زیبات رو سال دیگه تو اغوشم بگیرم اگر همه چی خوب پیش میرفت چون اطمینان داشتم تو خونه عشق من و باباییت تو موجود متفاوتی بار میای...وقتی این همه ژن خوب قراره به ارث ببری...وقتی قراره بچه زیبای باهوش قوی باشی مامان جان دیگه چی کم داشتی برا فتح ارزوهات...

مامانی فکر نکنی جا زدیم ها...من و باباییت خیلی داریم تلاش می کنیم که باهم بمونیم ...کسی نمی دونه ولی یکساله که زندگی ما رو اونجوری که باید نیست...عزیز دل... من و بابایی اندازه هزار تا دریا اشک ریختیم....چه شبایی تا صبحش گریه کردیم...چه روزایی کنار هم تو خیابون گریه کردیم زیر نگاه متعجب عابرا...مامانی من و باباییت خیلی داریم سعی می کنیم کنار هم بمونیم ولی اگر نشد...اگر نشد دیگه خدا نخواسته عزیزکم تو ناراحت نشی ها...تو تو بهشت می مونی و جات امن تره...شاید اگر میومدی عشق من و بابایی می شد نفرت و تو با اون همه ژن های خوب جلوی چشممون تلف می شدی...

عشق مامان...بدون هر اتفاقی بیفته...تو بچه عشق و من و بابایی...عین 5 سالی که ما با هم بودیم کنارمون بودی و حتی با خیال بودنت خیلی لحظه هامونو شاد کردی...بدون که مامانی دوستت داره...خیلی هم دوستت داره...

الهی قربون اون دستای پت و پهنت بشم که حتما به بابابییت می برد...الهی فدای اون چشمای سیاه و درشتت بشم که همه مگفتن به من بردی...اون لبای قلوه ای که از صورتت بابایی بهت رسیده...قد بلند و هیکل چهار شونه هردومون رو می داشتی...موهات رو نمی دونم مثه بابایی مجعد می شد یا مثه من سیاه و لخت...مامانی ...حالا که اون بالاییی...سلام مارو به خدا برسون و بگو خدایی...هوای مامان بابامو داشته باش...هرچی خیرشونه پیش بیاد....تنهاشون نذار...تروخدا تنهامون نذار...

 


منبع:

.261

وقتی تنها شدم، به خیلی از آدما دل بستم،

به آدمای کثیف، به خیابان های زشت

به کارای زشت ..

شهر من جایی واسه خوب بودن نداره!!


پ - ن : من قایقی شکسته، در هوای طوفانی



منبع:

آشنايي با بانك اطلاعاتي اينترنتي فيلم (IMDB)

IMDB
نظر اجمالي (Overview)وب‌سايت «IMDB) «Internet Movie Data Base) يك بانك اطلاعاتي بر خطي line on بوده و مشتمل است بر اطلاعات فيلم‌ها، بازيگران، برنامه‌هاي تلويزيوني، محصولات Direct - To - Video و برنامه‌هاي ويديويي كه به همين خاطر بزرگ‌ترين مجموعه‌ي اطلاعاتي در اين زمينه‌ها به شمار مي‌رود. IMDB يك سايت رايگان است؛ در 17 اكتبر 1990 آغاز به كار كرده و در سال 1998، Amazon.com مالك آن ‌شده است.در سال 2002، IMDB سايتي به نام IMDBPro را در كنار خود به كاربران معرفي مي‌نمايد كه شامل اطلاعات حرفه‌يي‌تر در ارتباط با روش‌هاي تماس با دست‌اندركاران تهيه‌ي فيلم‌ها، عناويني كه در دست تهيه هستند، تاريخ‌ شروع و اتمام فيلم‌هاي در مرحله‌ي توليد و حجم وسيع‌تري از اطلاعات بازرگاني فيلم‌هاست.


منبع:

five reasons to buy Alexa Chung’s guide to being an ‘IT’ girl

Alexa Chung’s first book, a collection of personal insights into her fashion influences, style tips, drawings and photographs, titled ‘IT’, is finally released on September 5.

I say finally because it does feel like it’s been a very long time coming. Fellow British style icons, Kate Moss and Victoria Beckham, have already given us their coffee table tomes on how to dress in their image, but we’ve had nothing from our favourite fashion girl next door.

The title of the book may well be an ironic reference to her thrust-upon status as one of fashion’s foremost ‘It’ girls, with Alexa known to find the whole idea quite bemusing, but it is fashion fact that no one else inspires us and makes us want to play dress up quite as much as the Chung.

She’s street smart and style savvy and here’s five reasons why you need to pre-order that book now.

Alexa opts for a more structured look at a Chanel event in New York in 2012 (Picture: Getty for Chanel)

1. She got us out of our heels

While we’ve all been obsessed with teetering around on stilts for the past decade, Alexa has shown us a simpler way. She looks amazing in flats, both for day with pretty dresses or dungarees and on the red-carpet with beautiful designer gowns. From brogues, to heeled ballet pumps and Valentino’s Garavani rockstud sandals, she’s the flat shoe’s one woman PR band and we’re already putting the stilettos in storage.

2. She’s the face that launched a thousand satchels

Mulberry’s now iconic and rubber-stamped money-maker, the Alexa satchel, was created in homage to Ms Chung back in 2009. The story – now part of fashion folk-lore – goes that Mulberry’s creative powers were one day leafing through the gossip magazines for inspiration (a terrifying thought) and spotted a picture of Alexa carrying their men’s Elkington briefcase. Emma Hill, Mulberry’s soon to depart and much loved creative director, said they were inspired by that picture to create a woman’s satchel: The Alexa. Hill apparently ‘smelt the money’ that day and she wasn’t wrong – the bag still accounts for 15% of the brand’s sales today.

3. She’s a truly British style icon

Like all self-respecting British girls, Alexa loves a music festival, going down the local for a pint and indie boys. She’s also got that quintessentially British knack of pulling different looks and prints together and making them work in an unaffected, but ultra-stylish way. From her hair, to her makeup, to her clothes, she’s a laid-back London girl through and through. All reasons why we’ve voted her the nation’s ‘favourite style icon’ at the British Fashion Awards for the last three years.

Alexa Chung with her very own Mulberry Alexa satchel ( Donato Sardella/WireImage.com

4. But, she loves French fashion as much as we do

She models for our favourite French ready to wear label, Maje, references Francophile Jane Birkin and French singer Francoise Hardy when talking about her style influences, loves a Chanel handbag (who doesn’t?) and lists Carven as her go-to designer label for AW13. And, just like Alexa, we are currently obsessed with all things French, from Kenzo to Sandro – you’ve got to love a little Gallic insouciance.

5. There’s no one else quite like her

Alexa’s a one-off, the definition of a true fashion icon. Back in 2011, she did an interview with Harper’s Bazaar where she said she’d got fed up with the high street copying her signature 60s style (shift dresses with brogues, smock dresses), so she decided to mix it up with a more structured, fitted wardrobe. But, two years later and she’s back to her signature look, admitting it’s not what you wear; it’s how you wear it. She told MyTheresa.com: ‘I don’t think it matters where you get your style ideas from, it’s how you put it together.’ And, currently, there are few who can put clothes together quite like Alexa Chung.

little black dress | chiffon prom dresses uk


منبع:

31 شهریور اعلام نتایج علوم پایه!

سلام به همه!

اینکه یه ساعت اومده عقب رو که در جریانید! 

حالا چه سری هست که همین امشب که فرداش 31 هست یه ساعت میره عقب:((

کلا لحظات حساسیست لحظات اعلام نتایج!

دوستان شب اعلام نتایج هست مارو از دعای خیرتون محروم نکنید...


نتایج اعلام شد!!!

لینک نتایج


منبع:

---

ﺑـﻪ ﺳـﻼﻣـﺘﯽ ﺍﻭﻧـﺎﯾﯽ ﮐـﻪ ﺻـﺪﺍﺷـﻮﻥ ﺁﺭﻭﻣﻤﻮﻥ
ﻣـﯿﮑرد،ﻧـﮕﺎﻫﺸﻮﻥ ﺩﯾﻮﻭﻧﻤﻮﻥ ....
ﺑﻪ ﺳـﻼﻣـﺘﯽ ﻫﻤــﻪ ﺍﻭﻧـﺎﯾﯽ ﮐـﻪ ﻗـﺒﻸ ﺑـﻮﺩﻥ،, ﻭﻟﯽ
ﺩﯾﮕــﻪ ﻧﯿﺴﺘــﻦ ﭼـ ـــﻮﻥ ...
ﺩﯾﮕـﻪ ﺍﻭﻧــﺎﯾﯽ ﻧـﯿﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﻗـﺒﻸ ﺑـﻮﺩﻥ ....
ﺑـﻪ ﺳـﻼﻣـﺘﯽ ﺭﺩ ﭘـﺎﻫﺎﯼ ﺭﻭﯼ ﻗــﻠﺒﻤﻮﻥ ...
ﺑﻪ ﺳـﻼﻣـﺘﯽ ﺍﻭﻧـﺎﯾﯽ ﮐـﻪ ﺑـﺮﺍﯼ ﺭﻓـﺘﻦ ﺍﻭﻣــﺪﻩ
ﺑـﻮﺩﻥ ......
ﺑـﻪ ﺳـﻼﻣـﺘﯽ ﺍﻭﻧـﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺮﻣـﺖ ﻧﻮﻥ ﻭ ﻧـﻤﮏ ﮐﻪ
ﻫـﯿﭻ!ﺣـﺮﻣـﺖ ﺯﺧـﻤﺎﯾﯽ ﮐـﻪ ﺑـﺎﻫﺎﺷـﻮﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑـﻮﺩﯾﻢ
ﺭﻭ ﻫـﻢ ﻧـﮕﻪ ﻧـﺪﺍﺷـﺘﻦ ...
ﺑـﻪ ﺳـﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﺎﻝ ﻣـﺎ
ﺑـﺸﻦ ﻭﻟﯽ ﺟـﻠﻮ ﭼـﺸﻤﻤﻮﻥ ﻣـﺎﻝ ﯾـﮑﯽ ﺩﯾﮕـﻪ
ﺷﺪﻥ ...
ﺑﻪ ﺳـﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧـﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﺑـﻮﺩﻥ ﻭﻟـﯽ ﺭﻭﯾـﺎ
ﺷـﺪﻥ ....


منبع:

یه سپاس کوچولو برای با مراما :)

هیچ کدومتون نمیدونید بضی وختا نظرای شما در چه حد منو دلگرم میکنه...

و هیچ کدومتون نمیدونید من سره تک تک پستا منتظر این دلگرمی هستم...

ولی بدونید چاکریم :دی


منبع:

ژسـت هایـی کـه بـاعث ارتقاء شـغلی‌تان مـیشود

تحقیقات نشان می دهد که ژست می تواند هورمون ها و رفتار شخص را تغییر دهد. تمرین ژست گرفتن در خانه منجر به افزایش هورمون تستوسترون در بدن می شود. این هورمون با انجام  رفتار هایجسورانه و مطمئنانه درارتباط است.

 
گرفتن "ژست مقتدرانه" می تواند باعث کاهش کورتیزول-هورمون استرس-در بدن شود و به فرو نشاندن علایم ظاهری استرس مانند جویدن لب و خنده های همراه با نگرانی کمک می کند.

 
یافته ها نشان می دهد که قبل از مصاحبه کاری افرادی که حس اقتدار دارند احتمال اینکه برای ان کار انتخاب شوند زیاد است.

 
تست زیر را انجام دهید تا متوجه شوید کدام ژست اثر مثبتی دارد و کدام ژست باعث کاهش موفقیت می شود.
 
 
خم شدن به سمت جلوي میز و قرار دادن دستها به طور محکم روی میز 
بر طبق یافته ها این حالت نشان دهنده سطح بالای تستوسترون و سطح پایین هورمون استرس کورتیزول می باشد.این حالت به شما حس جسارت و اطمینان می دهد.

 

 

 
حالت باز دستها
این حالت نشان دهنده قدرت و تسلط می باشد.

 

 
دست به سینه نشستن پشت میز
این ژست حالت تدافعی بودن را نشان می دهد

 

 
لمس گردن یا صورت با دستان
این حالت حس اضطراب ،نگرانی و عدم کنترل را نشان می دهد

 

 
قرار دادن دست ها و پاها به حالت ضربدری
این حالت نشان دهنده این است که  فضایی که در ان قرار دارید باعث نگرانی و تشويش شماست

 

 

 
قرار دادن دست ها پشت سر و قرار دادن پاها روی میز
این حالت قدرتمند ترین حالت را نشان می دهد


منبع:

بعدازمرگم

سرخاكم اوني كه بيشتراذيتم ميكردبيشترگريه ميكنه...


اوني كه نخواست مارو بالاخره مياد ديدن جسدم...


اوني كه حتي سلام نميكرد ميادبراي خداحافظي...


اوني كه حتي نيومدتولدم زيرتابوتموميگيره...


عجب روزي اون روز...حيف كه خودم نيستم...؟؟؟



منبع:


دی؛

جِی؛

علی گیتور؟

اووکـــی؟ :دی


یه نکته بگم نسخ بگیرم

ب کسی ربطی نداره

کدوم پست مال کیه

و کی چی نوشته

چرا؟

چون این ک شما میگی

جدا میکنی مارُ

اما ما یکی هسیم

حله؟

اگه نی یجوره دگ خدمت برسیم

بلدم مرگ تو :))


بسه دگ

ببند

جراتم داری نظر بده

خود دانی


نکته دوم

نکته ک ن

نطقه

بلید ایت اوت :دی

داریم میریم مسافرت

همونجا ک ازش اومدیم

و عاشق تر شدیم

و باقیشم ب شوماها نیس مربوط

عاره دگ..

میریم و عاشق تر تر" میایم

کور شود آنکس ک نتوان دید

یه چی شبیه این حالا

اصلُ بچسب

دیر میایم

شاید!

د

و

س

ت


د

ا

ر

م

:

*


منبع:

مجتبی خامنه ای...

یکی! از شش فرزند امام خامنه ای است

که بعضی از بیان بدگویی هایش لحظه ای غافل نمی شوند..

عزیزی می فرمود :

"شاید دلیل این همه هجمه یک شباهت اسمیِ تاریخی است که می خواهند به مخاطبینشان القاء کنند!

علی و بـــــــــــــعد مجتبی ...

و نمی خواهند بفهمند که ولایت موروثی نیست

آن بار علی را کشتند و مجتبی را تــــیر بارانِ حسادت کردند

و این بار مجتبی را تیر بارانِ تهمت می کنند تا علی را بکشند..

غافل از ماهیت ما، که ما از تبار کوفیان نیستیم! 

منبع:

+ پست ۵۶

اولین جلسه رانندگی شهر خوب بود :) ... خاموشم کردم :-" ولی خب از خودم انتظار بدتر از اینا رو داشتم :دی و اینکه بهم گفت استعدادت خوبه و من چیزایی رو ه جلسه چهارم میگم رو به تو گفتم :)

الان بچه ها به شدت تو دست و پامن نمیذارن بنویسم :| یکی به موس دست میزنه اون یکی به کیبرد .. خلاصه دهنم آسفالت هست اینجــآ دارم به زور مقاومت میکنم :|

امروز آرایشگاهم رفتم :) هووووم تا 6 صبح هم ومپایر دایریز میدیدم :دی دیمن رو گرگینه گاز گرفت دیگه داشت از دست میرفت هــِی زدم جلو دیدیم زنده میمونه خیالم راحت شد خــآبیدم :دی


+ استرس دارم واسه قبوولیــم :(


Avril Lavingne - Heres to never growing up


Singing Radiohead at the top of our lungs

With the boom box blaring as we're falling in LOVE

Got a bottle of whatever ; but it's getting us drunk

Singing heres to never growing up 


Call up all our friends ; go hard this weekend

For no damn reason ; I don't think we'll ever change

Meet u at the spot ; half past ten o'clock

We don't ever stop ; and we're never gonna change


Say ; won't u stay forever stay

If u stay forever hey

We can stay forever young


منبع:

یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو عزرائیل اومد سراغش !

عزرائیل گفت: الان نوبت توئه که ببرمت ! مرد یه کم آشفته شد و گفت :

اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا .عزرائیل : نه اصلا راه نداره!

همه چی طبق برنامست ! طبق لیست من الان نوبت توست . مرد گفت : حداقل

بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر . عزرائیل قبول کرد و

مرد رفت شربت بیاره . توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت !

عزرائیل وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت . مرد وقتی

 عزرائیل خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست و

 منتظر شد تا عزرائیل بیدار شه . عزرائیل وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم

داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت . به خاطر این محبتت منم بیخیال

 تو میشم و میرم از آخر لیست شروع به جون گرفتن میکنم.


منبع:

بـایــد کــرکــره*هــا را بــِـکِشَــم... مــوهــایم را ببــافـم! 
یکــ لبـاس شـُـل و وارفتـه بپـوشـم... چــراغ*هــا را خـــامــوش کــنم... دربـــ را روی خـــودم ببنــدم، کلیــدش را قـورتـ  بـدهــم... همــانجـــا پـُشتـــ تنـهــایــی سنگــر بگیــرم! بـه همــه بگــویـم دنیــــای  مــن تعطیـل استـــــ ....!!! 



منبع:

199

ارزش قلب به عشق

ارزش سخن به صداقت

ارزش چشم به پاکی

ارزش دست به یاری

ارزش قدم به برداشتن

و ارزش دوست به وفای اوست

*******

بهتر است تنها باشید

اما خوشبخت

تا اینکه با کسی باشید

که همه کار برایش میکنید

و او در عوض هیچ..!


وقتی آدما شما را ترک میکنند؛ مانعشان نشوید...!       شما با کسانی که رهایتان میکنند آینده ای ندارید، آینده شما آنهایی هستند که در زندگیتان می مانند و در همه حال همراه و همقدم شما هستند.


منبع:

چیزی ک بهش میگن""راز""

هر آنچه در زندگی شما رخ میدهد، ب خاطر قانون جاذبه است. شما تمام اتفاقات ، حتی کوچکترین چیزها را 

ب خود جذب میکنید.....

پاول هرینگتون از کتاب قدرت برای نوجوانان....


حالا یه سوال پیش میاد حداقل برای ن پیش اومده....

و اون اینکه.....

من خواستم جذب کنم ک تو مسابقه فوتبال چند روز پیش تیمم ....بهترین باشم....بهترین هم شدم.....ولی بعدش

 پا و ستون فقرات تا چند روز درد گرفت... حالا میخوام بدونم من که اتفاقات زندگیم رو میخوام خودم جذب کنم و به

 گفته همین کتاب تصافی زندگی نکنم......و خودم نتاب کردم ک عالی باشم.......اون درد ناگواتر رو هم جذب

 کردم؟؟؟




کسی چیزی میدونه...ک بگه؟؟/


منبع:

مـــــــــزرعـه را..
ملـــخ هــا جــویــدنــد !
و مــا ..
بــــرایِ کـلاغهــا “متـــرسک” سـاختــــیم !
و ایـن بــود ،
شــروعِ جـــــهالــت …


منبع:

فیلم پیشنهادی هفته (1) : Machine Gun Preacher

نام فیلم :
Machine Gun Preacher
تاریخ اکران :
September 18, 2011
کارگردان :
Marc Forster
بازیگران :
Gerard Butler
جرارد باتلر
Michelle Monaghan
میشل موناگان
Michael Shannon
مایکل شانون
سبک فیلم :
اکشن
درجه بندی سنی :
R (مناسب برای افراد بالای ۱۷ سال )
http://www.cinemarim.com/wp-content/uploads/sr46vezqf50341wjdv.jpg


منبع:

9 درخت جالب و عجیب دنیا

درخت زندگی 

نمونه های بسیاری از درختان کهنسال وجود دارند اما نکته ی بسیار جالبی که در مورد این تک درخت ۴۰۰ ساله وجود دارد این است که توانسته در وسط بیابان و بدون هیچ منبع شناخته شده ای از آب دوام بیاورد. این درخت که درفاصله ی ۲ کیلومتری جبل دخان در بحرین قرار دارد یکی از عجایب طبیعی است. اگر می خواهید منحصر به فرد بودن این درخت را به خوبی درک کنید آن را در نقشه ی هوایی گوگل تماشا کنید و می بینید که از هر نوع گیاهی بسیار دور است.


نام: درخت زندگی.jpg نمایش: 3 اندازه: 41.0 کیلو بایت




منبع:

من از دست خودم خسته ام

بازم ناپرهيزي كردم...

ميگن شرط عزم به يه تصميم چندتا جيزه:

مشارطه،مراقبه و محاسبه...

اين وبلاگ براي مشارطه و محاسبه است.

قسمت سختش مراقبه است...

من گويا عزمم كنه...




منبع:

ڪـــفش هـــاے   ِ بنــב בآرَت را بیشتـــــر

בوســـــت בآرمــ !

چـــوטּ مانـــבنت را چــنـב لـــפـظــہ

طولـانــے تر مـیـڪـنـב :)


منبع:

درمان تشنگی با خرفه

خرفه گياهي يک ساله با برگ هاي ضخيم و آبدار به رنگ سبز و ساقه هايي قرمزرنگ است و گل هاي کوچک و سفيدرنگي توليد مي کند که به تخم هاي ريز و سياهي تبديل مي شود.




منبع:

خماری!


چاره ای نیست جز سکوت و انتظار ؛

وقتی

کاری که نمی دونی درست یا غلط هست رو انجام میدی !

بدترش اینه که وقتی بالاخره دل به دریا می زنی و با ترس و لرز کار رو انجام دادی و هنوز هم نفهمی که درست بوده یا غلط!


منبع:

اولین مجله ی کی پاپ در ایران


پروژه ی جدیدی انجمن هواداران کی پاپ در ایران به پایان رسید


اولین مجله ی کی پاپ در ایران با همکاری اعضای انجمن و همچنین فن کلاپ های گــروه ها در ایران منتشر شد


این مجله ی 90 صفحه ای

به قیمت 28 هزار تومان + 4000 هزار تومان پول پست 

به فروش میرسد تمامی صفحه های این مجله برگه ی گلاسه 100 گرمی است

برای اطـــــــلاعات بیشتر تمامی گــروه های نام برده در مجله حداقل 2 صفحه را شامل میشوند و گــروه های معروف تا 5 صفحه هم هستند 

دوستان از امروز میتونید سفارش بدید ! 

برای سفارش مجله بر روی گزینه زیر کلیک کنید تا تمامی اطـــــــلاعات خرید به شما داده بشه 


http://kpop-fans.com/private.php?action=send&uid=2


به تمامی نقاطـــــــ ایران ارسال میشه مجله


منبع:

نتایج راء 5 آگوست

سلام

با نتایج ماندی نایت راء در خدمتتون هستم .

جاستین رابرتز استفانی مکمن رو معرفی میکنه و او وارد میشه . او صحبت هایی در مورد اینکه وینس مکمن

به دنیل برایان اعتقاد نداره انجام میده . هواداران بووو می کنند . او ویدئویی از برایان نشان می دهد که برایان

در آن کار های مختلف مثل خریدن کت شلوار و ... انجام می دهد . استفانی به دنیل برایان وارد میشه و برایان

با مو هایی بسته شده و یک کت و شلوار وارد میشه . برایان با گفت Yes Yes Yes به درون رینگ وارد می شود .



برایان از هواداران می پرسد که آیا آنها ظاهر جدید وی را دوست دارند که هواداران بوو می کنند و می گویند

نه ! برایان میگه : فکر نکنم این ظاهر دقیقاً چیزی باشه که کمپانی میخواد . کمپانی کسی را می خواهد که شلوارک و

تی شرت زرد بر تن کند . یکی مثل جان سینا ! من به جان سینا احترام میذارم اما اون نمیتونه منو توی

سامراسلم شکست بده . سینا یک فردی که مردم رو سرگرم میکنه اما من یک رسلر هستم . سینا 10 سال

در این آرنا ها بوده است . اگر فردا سینا اخراج شود , به ویلایش به همراه 20 ماشین در پارکینگش خواهد رفت اما

اگر من اخراج شوم به باشگاه می رویم , با جایی می روم که رینگ رسلینگ داشته باشد چون عاشق رسلینگ هستم .

الان من میخوام جوری باشم که کمپانی میخواد ... کت شلوار بپوشم , ریش هامو تر تمیز کنم و موهامو مرتب کنم اما

در سامراسلم جوری خواهم بود که هواداران میخوان . من در سامراسلم سینا را تسلیم خواهم کرد .حالا وینس مکمن وارد میشه .

او شروع به صحبت میکنه : من سینا رو بعنوان Wwe Champ نمیخوام , تو رو هم نمیخوام ! تا به حال هیچ کوتوله ای در Wwe

صاحب این کمربند نشده و نخواهد شد . تو خیلی ژولیده هستی و انگار نمونه مینیاتوری از میک فولی هستی !

من به اندازه کافی در این کمپانی نفود دارم و اگر بخوام تو میتونی Wwe Champ باشی اما اگه حمایت مرا میخوای

باید ریش ــت رو اصلاح کنی ! وینس دستور میده که صندلی اصلاح رو بیارن اما برایان راضی به انجام این کار نیست .

وینس میگه : اگر میخوای Wwe Champ باشی باید هرکاری که من میگم انجام بدی . وینس برایان را راضی می کند و

برایان می رود و بر روی صندلی می نشیند . حالا وینس وید برت را برای اصلاح کردن ریش برایان می آورد .



برت آماده اصلاح است . وینس میگه : پدربزرگ برت یک آرایشگر بوده . حالا برایان از صندلی بلند میشه و خود برت

رو روی صندلی می نشاند . حالا نصف ریش وید برت را می تراشد و حالا وینس سمت ـش میاد که برایان فرار میکنه .

برایان میگه : من دیگه کت شلوار نمی پوشم و مثل سینا تی شرت می پوشم اما یک چیز مهم " ریش من هنوز اینجاست ! " !

به کامرشال می رویم ...

R.V.D Vs. Alberto Del Rio



زنگ مسابقه به صدا در میاد . پس از گذشت چند دقیقه وَن دَم چندین ضربه به دلریو وارد میکنه و سپس با زدن یک ضربه

زیبا او را به بیرون رینگ می فرستد و سپس خودش بر روی دلریو می پرد . در خارج از رینگ ون دم کنترل بازی رو بدست داره که

به کامرشال می رویم . در بازگشت از کامرشال ون دم میخواد Rolling Thunder رو بزنه اما موفق نیست و دلریو با پا به صورت

ون دم میکوبه و کاور میکنه که موفق نیست . در گوشه رینگ دلریو میخواد ضربه ای وارد کنه اما موفق نیست و حالا ون دم

Rolling Thunder رو میزنه و کاور میکنه که موفق نیست . ون دم Split Leg Moonsault رو اجرا میکنه اما دلریو با زانو مانع انجام

کامل این حرکت میشه . حالا ریکاردو چیزی در گوشه رینگ قرار میده و میخواهد که ون دم به آن کوبیده شود اما ون دم خود دلریو

رو به اون می کوبه و کاور : 1..2..3

Winner : R.V.D

بعد از مسابقه دلریو به شدت ریکاردو رو میزنه و با سطل هم به او ضربه ای وارد میکنه .

به کامرشال می رویم ...

در بازگشت از کامرشال کودی رودز همراه با یک بسته در رینگ هست و میگه که یک جایزه برای سندو داره !

کودی روپوش بسته را بر میدارد و این جایزه کیف مانی این دِ بَنک سندو است ... !!



کیف خیس است و چندین جلبک نیز به آن چسبیده است . کودی از سندو میخواد که به رینگ بیاد و او

هم به رینگ میاد . سندو میگه : کودی این کیف رو بذار اونجا و رینگ رو ترک کن ! کودی این کارو میکنه اما ناگهان

بر می گرده و به سندو حمله میکنه و اونو به بیرون رینگ می فرستد . حالا کودی در کیف را باز می کند و کاغذ

از توش بیرون می افتد که پاره پاره و خیس است !




Ryback Vs. Mark Henry



مسابقه شروع میشه و مارک هنری با زدن یک ضربه شانه رایبک رو به زمین می اندازد اما سپس کنترل بازی رو

بدست میگیره و چندین ضربه در گوشه رینگ به هنری وارد میکنه . حالا میخواد یک ضربه وارد کند که موفق نیست و

هنری چندین ضربه سنگین وارد میکنه . ناگهان رایبک از رینگ خارج میشه و به سمت رَمــپ میره !! او کانت اوت میشه ..

Winner By Count Out : Mark Henry

بلا تویینز در بکستیج در حال صحبت کردن در مورد شوء توتال دیواز هستند . اوا ماری وارد میشه و یک ریکشن خوب از سوی

هواداران دریافت میکنه . او میگه که بری هفته قبل برد خوبی در مقابل ناتالیا داشت . حالا ناتالیا وارد میشه و کمی باهاش

شوخی می کنند . حالا ناتالیا یک سیلی به بری بلا می زند و می رود ... !

حالا جـان سـیـنـا به رینگ می آید تا یک پرومو کات کند ...

او شروع به صحبت میکنه و مثل همیشه هواداران شعار " خسته کننده " رو سر می دهند اما وقتی سینا میگه که میخواد امشب

با برایان مسابقه بده او را تشویق می کنند . سینا میخواد به صحبتاش ادامه بده که ناگهان رندی اورتن وارد میشه .



رندی میگه که او بزودی با کَش کردن این کیف قهرمان جدید کمربند Wwe خواهد شد . برای من مهم نیست که چه کسی

پس از مسابقه برایان و سینا چَمپ است چون من کارم رو انجام خواهم داد . حالا گروه دِ شیلد وارد میشه و اونا رینگ رو

محاصره می کنند . حالا دنیل برایان به رینگ می آید و سپس برد مَدوکس وارد میشه و یک مسابقه 6 نفره برای مین اونت راء

اعلام میکنه : دِ شیلد Vs برایان , سینا و اورتن !!

به کامرشال می رویم ...

Erick Rowan & Luke Harper Vs. Tensai & Brodus Clay



مسابقه نسبتاً کوتاهی بود . ابتدا گروه برودس کلی و تنسای کنترل بازی رو بدست داشت اما سپس اریک و لوک با

همکاری ها و حرکاتی که انجام دادند به راحتی تونستند بر تنسای و برودس کلی غلبه کننده .

Winner : Erick Rowan & Luke Harper

بعد از مسابقه بری وایِت به رینگ می آید و فینیشر خودش رو اجرا میکنه و شروع به صحبت در مورد کین میکنه .

حالا ناگهان کین در مانیتور ظاهر میشه و شروع به صحبت میکنه : در سامراسلم , من بری وایِت رو درب و داغون

میکنم و هیچکس هم نمیتونه اونو نجات بده !! کین اعلام میکنه که در یک Inferno Match در سامراسلم به مصاف

بری وایِت خواهد رفت .

Layla Vs. Kaitlyn

هر دو دیـ ـوا درون رینگ هستند و زنگ مسابقه به صدا در میاد . کیتلین به شدت به لایلا حمله میکنه و

دست بر دار هم نیست . حالا لایلا از دست کیتلین رها میشه و یک DDT به او میزنه و کاور میکنه که موفق

به پیروزی نیست . لایلا در آخر با دخالت AJ موفق به شکست دوست سابق ــش کیتلین شد .

Winner : Layla

به کامرشال می رویم ...

در بازگشت از کامرشال ::: ...

Heath Slater Vs. Christian



ابتدا گروه 3MB و سپس کریسچن وارد می شوند ...

زنگ مسابقه به صدا در میاد و در ابتدای مسابقه کش و قوس هایی انجام میشه و حرکت خاصی انجام نمی شود .

دو عضو دیگر 3MB می خواهند دخالت کنند اما موفق نیست . حالا کریسچن با وارد کردن چند ضربه سنگین و سپس

یک Drop Kick از روی تاپ روپ مومنتوم رو مال خودش میکنه . کریسچن ضربات دیگری وارد میکنه و حالا یک Spear زیبا

میزنه و کاور : 1..2..3

Winner : Christian

سی ام پانک را در بکستیج می بینیم ...

CM Punk Vs. Curtis Axel



مسابقه شروع میشه و درون رینگ اکسل بر پانک کنترل داره . پانک یک رول آپ ناگهانی انجام میده اما موفق به پیروزی

نیست . اکسل در گوشه رینگ چند ضربه به قفسه سینه پانک میزنه . حالا پانک ضربه ای وارد میکنه و سپس بر روی پای

اکسل کار میکنه . پانک با یک کلوزلاین اکسل را به خارج از رینگ می فرستد و با یک حرکت نمایشی بر روی او می پرد .

به کامرشال می رویم ....

در بازگشت از کامرشال اکسل ضربه ای وارد میکنه و کاور میکنه که موفق نیست . حالا پانک میخواد ضربه ای وارد کنه اما

هیمن حواسش رو پرت میکنه و اکسل از پشت به او ضربه ای میزنه . در خارج از رینگ ... پانک یک Crossbody بر روی اکسل

انجام میده اما سپس اکسل کنترل رو بدست میگیره و یک کلوزلاین سنگین وارد میکنه . دو استار به رینگ بر می گردن ..

هواداران شعار " خسته کننده " سر می دهند و حالا اکسل Elbow Drop را انجام می دهد . حالا پانک ضربه ای وارد میکنه و

Swinging Neckbreaker رو اجرا میکنه . پانک High Knee و سپس کلوزلاین را وارد می کند . پانک میخواد Elbow Drop رو بزنه اما

اکسل نمیذاره و Neckbreaker میزنه و کاور میکنه که موفق نیست . پانک یک ضربه به سر اکسل میزنه و حالا هیمن روی مخش میره و

اونو به رینگ میاره که یکم گوش مالی ـش بده که داور زنگ مسابقه رو به صدا در میاره اما ناگهان براک لزنر وارد میشه و به پانک

حمله میکنه ... قبل از این حمله پانک با GTS اکسل رو به بیرون از رینگ می فرستد .



حالا پانک میخواد به صندلی ضربه ای به لزنر بزنه اما موفق نیست و لزنر بلاک میکنه . در خارج از رینگ لزنر میخواد F-5 بزنه اما موفق نیست .

حالا پانک چندین ضربه میزنه اما دوباره لزنر حمله میکنه و Belly To Belly را وارد میکنه . حالا درون رینگ پانک دوباره اجازه زدن F-5 را نمیدهد

و ضربه ای به لزنر وارد می کند . حالا پانک میخواهد با صندلی ضربه ای به هیمن بزنه اما لزنر از پشت میاد و F-5 رو اجرا میکنه

و حالا با صندلی نیز ضربه ای سنگین به گردن پانک میزنه و هیمن و لزنر رینگ را ترک می کنند .

به کامرشال می رویم ...

در بازگشت از کامرشال Renee Young در بکستیج با لزنر , هیمن و اکسل هست . لزنر میگه : من وحشی و بهترین در جهان

هستم . حالا هیمن از Renee میخواهد میکروفن رو بگیرد و به پانک پیامی بدهد و آن پیغام این است که هیمن هفته بعد

به مصاف پانک خواهد رفت و در واقع پانک را چلنج کرده است !

Fandango Vs. Kofi Kingston



مسابقه شروع میشه و همین ابتدا کوفی یک دارپ کیک وارد میکنه و کاور زودهنگام میکنه که موفق نیست .

کش و قوس هایی انجام میشه و فاندانگو میخواد کاور کنه که موفق نیست . فاندانگو بر روی تاپ روپ میره اما موفق به انجام

حرکتی نیست . حالا کوفی Crossbody میزنه و کاور میکنه که موفق به پیروزی نیست .

کمی کش و قوس انجام میشه و سپس کوفی Trouble In Paradise رو میزنه و کاور میکنه : 1...2...3

Winner : Kofi Kingston

تریپل اچ در بکستیج در حال صحبت با تلفن است که استفانی وارد می شود . استفانی از دست وینس به خاطر کاری

که انجام داد و روی حرف او حرف زد ناراحت است . تریپل اچ می گوید : هر کاری که وینس میخواد اونو انجام بده , من اونو

متوقف خواهم کرد !

Jack Swagger & Antonio Cesaro Vs. The Usos



زب کولتر , سزارو و سواگر درون رینگ هستند که کولتر یک پرومو بر ضد مردم Green Bay کات میکنه و حالا برادران اوسو

وارد می شوند و مسابقه شروع میشه . سواگر و سزارو بیشتر مسابقه بر بازی مسلط هستند و همکاری های تیمی خوبی

انجام می دهد و ضرباتی را وارد می کنند تا اینکه زب کولتر حواس داور رو پرت میکنه و سواگر به یکی از اوسو ها حمله میکنه و

از طرفی هم سزارو Neutralizer رو وارد میکنه و کاور : 1..2..3

Winner : Cesaro & Swagger

تبلیغ مین اونت راء پخش میشه ...

Big E Langston Vs. Dolph Ziggler



هر دو استار درون رینگ هستند و مسابقه شروع میشه . ابتدای مسابقه کش و قوس هایی انجام میشه تا اینکه

لنگستون با انجام حرکات قدرتی کنترل بازی رو بدست میگیره . بیگ ای , زیگلر را در گوشه رینگ قرار می دهد و

به سمت او می دود که زیگلر جا خالی می دهد و بیگ ای با سر به گوشه رینگ می رود . زیگلر Neckbreaker میزنه

و کاور میکنه که موفق به پیروزی نیست . حالا ناگهان کیتلین وارد می شود و در کنار رینگ با AJ درگیر می شود .

این درگیر تا درون رینگ ادامه پیدا می کند . زیگلر سعی می کند آنها را جدا کند اما بیگ ای زرنگی می کند و بر روی

زیگلر Big Ending را اجرا میکند و کاور : 1..2..3

Winner : Big E Langston

اعلام میشه که در اسمکدان MizTV برگزار خواهد شد که بیگ ای و ای جی مهمان های آن هستند .

Bryan , Orton & Cena Vs. The Shield



همه آماده انجام مسابقه هستند و مسابقه شروع میشه . کش و قوس هایی انجام میشه و حالا آمبروز , برایان را به

خارج از رینگ می فرستد . حالا برایان به رینگ بر می گرده و آمبروز با رینز تگ میکنه و کمی کار های تیمی انجام می دهند .

رینز کلوزلاین میزنه و کاور میکنه که موفق نیست . حالا رینز با رولینز تگ میکنه و کمی کار های تیمی بر روی برایان انجام

می دهند . برایان بالاخره کُــنــتــر میکنه و با اورتن تَـــگ میکنه . از طرف دیگر هم آمبروز وارد می شود . کمی کش و قوس

انجام میشه و حالا برایان و سپس رولینز وارد می شوند و برایان Yes Lock رو انجام میده که رینز و آمبروز حمله می کنند و

Dq می شوند !

Winner By Dq : Cena , Bryan & Orton

بعد از مسابقه , برایان در حال خوشحالی است که ناگهان اورتن به او R.K.O میزنه ! حالا دِ شیلد می خواهد وارد شود اما

اورتن و سینا اجازه نمی دهند . حالا ناگهان اورتن بر روی سینا هم R.K.O میزنه و هواداران او را تشویق می کنند .

اورتن می رود که کیفش را بردارد و جوری نشان می دهد که میخواهد کیفش را کش کند . درون رینگ دِ شیلد به برایان

حمله کرده و حالا اورتن آروم در حال وارد شدن به رینگ هست که دِ شیلد متوجه میشه و میخواد به او حمله کنه اما اورتن

به خارج از رینگ بر می گردد . حالا رینز بر روی سینا اسـپــیــر بسیار زیبا میزنه . حالا بر روی برایان هم Triple Powerbomb اجرا می کنند ...

همین جا شوء راء این هفته به پایان رسید !


منبع:

نامه ای به دانش آموزان آمریکایی



دانش آموزان سرزمین پهناور آمریکا
سلام
این روزها دانش آموزان در کشورهای منطقه ما آماده آغاز سال تحصیلی جدید می شوند و ما ۱۶۰۰ نفر دانش آموز ۷ تا ۱۸ ساله در مدارس امام صادق به همین مناسبت برای شما نامه نوشتیم. 
ما دانش آموزان ایرانی در حالی برای شما نامه می نویسیم که همسالان ما در کشور سوریه هر روز نگران افزایش جنگ، خونریزی و خشونت در کشور خود هستند. جنگ و خشونتی که کودکان بی گناه بسیاری در آنها کشته و مجروح خواهند شد و قربانی آن هستند.  
ما کودکان و نوجوانان امروز سازندگان فردای کشورهای خود خواهیم بود، به همین خاطر نباید نسبت به اتفاقات اطرافمان بی تفاوت باشیم. 
متاسفانه جنگ داخلی سوریه در دو سال گذشته باعث تخریب و از بین رفتن مدارس زیادی شده است. از شما دانش آموزان آمریکایی می خواهیم که برای جلوگیری از آغاز جنگ و خونریزی های جدید در سوریه کوشش کنید و از دولت خود بخواهید که با آغاز یک جنگ جدید فرصت تحصیل کودکان سوری را از بین نبرده، باعث تخریب مدرسه های بیشتری در این کشور نشوند. 
ما آرزو داریم تمام کودکان جهان بتوانند سال تحصیلی خود را با نشاط و شادی آغاز کنند چرا که معتقدیم دانش مایه سربلندی ملتها و کاهش اختلاف آنهاست.


منبع:

باران زمستانی در بهار!

از روز چهارشنبه تا جمعه باران زیادی در رامشیر بارید که روز جمعه اوج آن بود به طوری که خیابانها مملو از آب شدند و فرصتی برای ما پیش آمد که آب بازی کنیم:

1

2

3


منبع:

سوء تفاهم نشه!!!

سلام انی های عزیزم خوبین؟؟؟
انی ها یه چیزی رو میخواستم روشن کنم انی صبا رفته وب میساکی درسته و من رفتم وب میساکی یه سر بزنم دیدم صبا اولین پستش درباره ی نیومدنش به اینجاست.
نوشته بود واسه ی این نیومده که سولماز نذاشته.
صبا میدونی من تورو دوست خودم میدونم و باهات مشکلی هم ندارم ولی این کارت اصلا درست نیس که از روی ناراحتی یاهر چیز دیگه ای موضوع رو یه جور دیگه بگی.
تو این موضوع حد اقل من شاهد بودم.
همین یه کلاغ چهل کلاغا باعث میشه وجهه سولماز خراب شه و همه ی تقصیرا رو میندازین گردن اون همه ی انی هاام بعدا خراب میشن سر سولماز که تو باعث شدی همه جداشن.
ولی اینجوری نیس.

حالا من مجبورم بگم چی شد.
انی ها عین حقیقت اینه که صبا گفت میخواد نویسنده شه منم با سولماز حرف زدم گفت چه بهتر واسش یه بخش باز کردم واسه اونای که نمیدونن بگم وقتی واسه یه نویسنده بخش باز میکنی چندتا گزینه داره که به چی دسترسی داشته باشه



من تمامشو تیک زدم به جز آخری که مدیریت بود صبا گفت که میخواد تمام دسترسی هاش باز باشه من به سولماز گفتم میخوام مدیریت وبو بدم به صبا سولمازم گفت نه از این به بعد هرکی بیاد فقط نویسنده میشه اختیار تام بهش نمیدم.

انی های ماهم اینم بگم که قبلا هم همین جوری بود من تا حالا به همه چی دسترسی نداشتم صبا و سارا که رفتن سولماز اجازشو به من داد و منم که دارم موقتا میرم به نسترن دادم و اِلا همه که مدیریت نمیکنن.

جوری که صبا گفته همه ی دیدها رو نسبت به سولماز عوض میکنه و انقد حرف پشت سرش درست میشه که سولماز میگه نمیخوام برگردم همه باهام ضد شدن من به زور راضی نگهش میدارم و میگم هنوزم دوسش داریم تا شاید وقتی کاراش تموم شد برگرده انی ها خواهش میکنم هر چی شنیدین همون لحظه باور نکنین.
حالا خودتون میدونین من عین واقعیتو گفتم قسم میخورم.اگه بهم اعتماد داشته باشین باور میکنین...


منبع:

دوستان عزيزاين قسمتومطالعه كنيدمطمئنم كه بدردتون ميخوره

براي سلامتي:


اب فراوان بنوشيد.مثل يك پادشاه صبحانه بخوريد.مثل يك شاهزاد


ناهارومثل يك گداشام.


شخصيت:


1:زندگي خودرا باهيچكس مقايسه نكنيد...شمانميدانيدكه


بين انهاچه ميگذرد.




2:حسادت...يعني اتلاف وقت.شماهرچه


راكه بايدداشته باشيدداريد.


3:يادتان باشدخيلي هارادوست داريدكه دوستتان ندارند.


مهم نيست...خيلي هاهم شمارادوست دارند


ولي شمادوستشان نداريد.


4:هيچكس مسئول خوشحال كردن شما


نيست...{مگرخودشما}...


منبع:

الان اوضاع چطوره....؟


میخواستم بزرگ بشم...

درس بخونم مهندس بشم...

خاکمو آباد کنم ...

زن بگیرم...

مادر و پدرمو ببرم کربلا...

...
دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک ,تو راه مدرسه باهم حرف بزنیم

خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم

خب نشد...باید میرفتم از مادرم, پدرم ,خاکم , ناموسم ,دخترم , دفاع کنم

رفتم که

دروغ نباشه

احترام کم نشه

همدیگرو درک کنیم

ریا از بین بره

دیگه توهین نباشه

محتاج کسی نباشیم
                                                                        الان اوضاع چطوره....؟


                            تخریب چی نوجوان شهید کاظم مهدیزاده

                   شهادت، عملیات کربلای1 - مهران- ارتفاعات قلاویزان


منبع:

مقتدر مظلوم...


مقتدر مظلوم یعنی کسی که وقتی دشمنش قوی است مقاومت می کند . . .


وقتی همان دشمن ضعیفتر شده و خودش قویتر شده نرمش نشان می دهد . . 




نوشته از مقتدر مظلوم


منبع:

درد دل

دلم میخواد درد دل کنم....

بابا مامانم امروز دوباره دعوا کردن....دعوا مهم نیست....من و شوهرم هم پیش آمده که بحث کنیم ولی مال ما نفرت بار نیس.از وقتی بچه بودم همین طور بود. داد و فریاد که میاد و میره اما اینکه چجوری داد بزنی ...همه ی تفاوت در همینه.بعد از یک دعوا بعد از یک دعوای خوب با کسی که دوستش داری پشیمونی، اگه زمان به عقب برگرده طوره دیگه عمل می کنی، خودتو سرزنش می کنی، حاضری گذشت کنی یا کوتاه بیایی یا از زاویه ی دیگه ای به قضیه نگاه کنی اما پشت اون همه حس جورواجور و میخوش احساس خوبی داری انگار کمی نزدیک تر از قبلین.با کسی که دوستش نداری نمی تونی خوب و درست دعوا کنی.بابا و مامان من از هم متنفرن... با نفرت زندگی وحشتناکه.قبلترها که بچه بودم همیشه می ترسیدم یکیشون مخصوصا مامانم بمیره حالا فکر میکنم تا با همن مامانم نفس راحت نمی کشه. احساس بدی دارم که میخوام ومیتونم خوشبخت بشم و رنج مامان بابام مخصوصا مامانم ادامه داره.

نمی دونم میشه ادم این چیزارو به شوهرشه بگه یا نه؟کلا عادت ندارم به کسی بگم اما دلم میخواد به یک دوست بگم. براساس چیزایی که توی سی دی های ازدواج شنیدم نباید گفت... 


منبع:

دست آورد

تا هفته ی آتی 3 سالگی ورودم به کانادا -به عنوان دانشجوی اینترنشنال بدون اقدام به مهاجرت به کانادا-* را تجربه خواهم کرد. هر چند آنچه پیش بینی کرده بودم در حوزه ی مدرک تحصیلی حاصل نشد اما فکر می کنم این عدم حصول آگاهانه، حصول آگاهی های دیگری را برایم داشت. 

درک عمیق تر نقاط ضعف و قوت شخصیتی و تقابل نظریات و ادعاهایم با آنچه در عمل حاصل می شود به  نوعی بزرگترین دست آورد این 3 سال است. هجوم سوال های بی امان در مورد ارزش ها و ضد ارزشها، زیر سوال رفتن باید ها و نبایدهای آموحته شده و لزوم پذیرش عرف جامعه ی ایرانی، انرژی برترین بخش این زندگی 3 ساله است. عرفی که تک تک عناصرش همیشه برای من با درصدی از عدم قطعیت همراه بود و چرایی آن سوالی در ذهنم بود در تمامی عمر بیش از پیش به چالش کشیده شد و از طرفی قانون شخصی "بی دلیل" و برای "راحتی" نباید با جماعت همرنگ شد من را در 3 سال اخیر به بی خوابی های شبانه، خواندن و نوشتن روزانه، طرد شدن ظاهری یا غیر ظاهری از جمع های مختلف و صرف انرژی مضاعف برای یافتن پاسخ برده و می برد و ماحصل آن لزوماً نه جواب قطعی ولی به نوعی پذیرش این عدم قطعیت ها و قانون استدراج رشد است.

پذیرش زمان بر بودن رشد و انتظار نداشتن یک شبه متحول شدن برای موجودی چون من که همیشه عجله داشته به خط پایان برسد و ماراتون دیگری را در میدان دیگری شروع کند یا از شدت حساسیت به زمان به نیمه ی راهی نرسیده از میدان بیرون می آید تا جایی دیگر سرعن بالاتر را تجربه کند در همین حد کنونی هم دست آورد عظیمی ست.

و روابط...

لزوم فیلتر کردن روابط با دیگران در هر سطحی از دوستی تا کار و روابط خانوادگی و پذیرش تنهایی محض در مقابل سپری کردن عمر در گروهی که کمتر تعلقی بین ارزشهای من و عمل جمعی آن گروه است برایم دیگر دست آورد سنگین این 3 سال است. هرچند گذار از آن کودک پرتلاطم پرحرف عجول که در هر جمعی، حرفی و سخنی برای ابراز داشته، حاضرجوابی اش زبانزد خاص و عام بوده و اصولا در حرفهای دو طرفه کم نمی آورده، به آنچه از نظر تئوری دریافت کرده ام دشوار است و دوره ی گذاری می طلبد.

در این روزها که سختی به فکر سر و سامان دادن به پروژه های جاری کاری و باز کردن گره های کاری و ساده کردن پیچیدگی های روابط و ذهنم و بازگشت آرامش و فراهم کردن اوقات فراغتی برای فکر کردن در آرامش و انتخاب مسیر بعدی و هدف گذاری جدید هستم، باید در کنار تمام شکست ها و بدشانسی های ظاهری به یاد این دست آوردها بیفتم و آن ها در جایی لیست کنم تا فراموش نکنم درسهایی که در دانشگاه زندگی به من ارائه شد. درسهایی که در شرایط بسامان احتمال ارائه اش چندان نیست و آموختنش شاید به هدف اصلی انسان شدن نزدیک تر کندمان.

*: این نکته هم خیلی مهم است. دست کم از دید ایرانیان اینجا خیلی مهم است که کسی 3 سال اینترنشنال باشد در کانادا. چیزی معادل فاجعه است برای برخی از ملت . موردی که فهمیده ام نباید با دیگران در موردش صحبت کنم!


منبع:

.256

زیباترین کلمه یه زمانی "دوستت دارم" بود . .

خیلی ساده با واژه ها بازی شد،

"اگر دوستم داری تنهام بزار"

 از دوست داشتن ها سوء استفاده شد، به همین راحتی !!



منبع:

عادت می کنیم*

یه مدتی بنا به یه نذری چهل روز ِ، هر روز به یه قبرستونِ بزرگ می رفتم. اتفاقات و آدم های حاضر در قبرستون، که مثل آخرِ دنیا می مونه، برام خیلی جالب بود. یه روز عصر که از در ورودی رفتم تو، صدایِ ناله و شیون و زاریِ وحشتناکی شنیدم. نزدیک تر که رفتم دیدم جمعیت زیادی دور ِ یه جنازه اَن که تازه داشت دفن می شد. از شلوغی و شیون و گریه های دلخراش فهمیدم که متوفی باید جوون بوده باشه. حدسم درست بود. از عکسش معلوم بود جوونِ بیست و خرده ای ساله ای بوده. بینِ زنها یکی خیلی خودشه میزد و شیون میکرد. زنِ میانسالی بود. حدس زدم باید خواهرش بوده باشه. خیلی سریع از جلوشون رد شدم و رفتم دنبال کار خودم. فردای اون روز دوباره از جلوی همون قبر رد شدم. باز هم ازدحام جمعیت بود. زن داغدار دیگه شیون نمی زد ولی با صدای بلند گریه می کرد. روز سوم از تعداد جمعیت کم شده بود ولی صدای گریه ی زن هم چنان می اومد، اگرچه به شدت قبل نبود. روز چهارم از جمعیت خبری نبود. هفت-هشت تا زن به همراه زن عزادار دور قبر نشسته بودن و دعا و قرآن می خوندن. چندتا مرد سیاه پوش با فاصله ی چند قدم از اونا ایستاده بودن. زن به آرامی گریه می کرد؛ اشک پهنای صورتشو پوشونده بود ولی دیگه ضجه و فریادی نداشت. روز پنجم زن داغدار و دو سه تا زن دیگه کنار قبر نشسته بودن. دیگه نه شیوونی بود نه ضجه ای نه حتی گریه ای. زن به قبر خیره شده بود. چشم ها و صورتِ سرخش حکایت از اشک های چند ساعتِ قبلش داشت. ولی انگار دیگه چشمه ی اشکش خشکیده بود و فقط یه نگاه تهیِ خیره به دره ی سیاه و گنگ مرگ مونده بود. انگار هنوز تو بهت و ناباوری بود. روز ششم دوباره زن رو دیدم؛ قرآن می خوند ولی دیگه گریه نمی کرد... دیگه نه از شدت غم و نه از شدت بُهت و ناباوری خبری بود. فقط غمگین بود ... روز هفتم...زن به همراهِ دو سه تا زن دیگه کنار قبر نشسته بودند. صحبت می کردند و کلوچه می خوردند...

photo by: James Nachtwey

به همین سادگی ... تو هفت روز با مصیبت کنار اومد... به همین سادگی انسان عادت می کنه...آره آدمیزاد خیلی راحت عادت می کنه ؛ به وحشتناک ترین مصیبت ها و غم ها و بلایا و ... عادت می کنه! چون زندگی ادامه داره و مارو مثل یه موجِ قوی و با شتاب با خودش می کنه و میبره؛ حتی اگه خودمون نخوایم و مقاومت کنیم؛ نیروی زندگی قوی تر ِ و قدرت فراموشی و عادت سهمگین تر...و اگه این خصیصه رو نداشت آدمی، اگه فراموشی و عادت به فریادش نمی رسیدن چه کابوس غیر قابل تحملی می شد «زندگی»!!! 

شاید به قول نویسنده فراموشی یه دفاع طبیعی ِ:

«می‌گویند فراموشی دفاعِ طبیعی بدن است در برابر رنج! می‌گویند دردی که نوزاد، هنگام عبور از آن دریـچه‌ی تنگ متحمل می‌شود، چنان شـدید است که کـودک، ترجـیح می‌دهد رنجِ زاده شـدن را برای همــیشه از یاد ببرد...!»

(همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها--رضا قاسمی)


* «عادت می کنیم» عنوان رمانی از «زویا پیرزاد» 


منبع:

852


امروز از اون روزاس که خیلی عصبی ام!!! من نمیفهمم این چه وضع کار کردنه بدنه؟! هی هورموناش بهم میریزه و با احساساتمون بازی میکنه اصا! دختر بودنم سخته والا!

با مامانم بحث این بود که دختر پسرایی که باهم دوستن بغل میکنن همو و از این حرفا!

گفتم اره بغل میکنن و میبوسن همو دیگه! عادیه!

گفت کجای همو میبوسن؟ هااا؟

زدم زیر خنده! کاهو هم تو دهنم بود! داشتم خفه میشدم :))))))))) قیافه ی مامانم خعلی باحال بود!

گفتم همه جای همو!

گفت نگوووووووووووووووووو! بگو صورت همو!

گفتم صورتو لبو ...

گفت لب نه! بفهمم کسی لبتو بوسیده میکشمتاا :)))))))))

یه رب داشتم قهقهه میزدم ! عاللللی بود! میگفت لپ همو ببوسن! لب نه! زن و شوهر که نیستن !:)))

هی میگه ع بهت پیشنهاد نداده؟ میگم نه! ولی شاید بده!

میگه اگه کسیو خیلی دوست داشتی باهاش دوست شو هااااا! بعدا نزنی زیرش!

کلا کشته منو مامانم :)))))))


میخواستم برم انقلاب کتاب بخرم. ع ذوقمو کور کرد...! گفت چرا میری دیونه! از دانشگاه بخر و این حرفا...

منم سگ بودم گفتم چرا شوقمو گرفتی! خوب دلم انقلاب میخواست!


عصری قراره نمو بیاد و باهام بحرفه. سرویس کرده منو! منو حوصله ندارم.


منبع:

هَرگاه میخواهی بدانی کِه چقدر مَحبوب هَستی،هَرگز تعداد دوستان و اطرافیانت به حساب نمی آیند...

فَقَط یک قَطره اشک کافیست...

تا ببینی چه تِعداد دَست بَرای پاک کَردن اَشک های تو می آیَد....


منبع:

شبهای قدر

 

خدایا

بابت هر شبی که بی شکر تو سر به بالین نهادم


بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم


بابت لحظات شادی که به یادت نبودم


بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم


بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر تو را دانستم


{مرا ببخش }

شبهای قدر نزدیکه از همه ی دوستان عزیزم التماس دعادارم

 

خواهش میکنم منوودوستاموازدعاتون محروم نکنین

 



منبع:


کوچه ها تاریک و خلوت..
دریغ از صدای جیرجیرک و خش خش ..
اروم و ساکت..
منی که چند قدم جلوتر ازت حرکت کردم و وایسادم..
دستامو باز کردمو ..
پرواز کردی سمت بغلم..
دستات دورم بود و دستام دورت..
لبامو چسبوندم ب صورت..
چشاتو بسته بودی و نفس" میکشیدی..
سرتو بالا اوردی..
نگام کردی..
سرمو خم کردم..
لبمو گذاشتم تو دهنت و چشاتو بستی و حلقه دستاتو محکم تر کردی..


منبع:

سلامتی همه دل پاکا...

سلامتی روزی که من سفید پوشیدم...
سلامتی روزی که رفقا مشکی پوشیدنو من حال کردم با تیریپشون...
سلامتی چن تا شونه...
سلامتی یه صدای بلند و صدای تکرار جمعیت...
سلامتی صوت قرآن دلسوز یه بینوا...
سلامتی اشکا...
سلامتی خاکا...
سلامتی سنگا...
سلامتی دل کندنا...
سلامتی بهت کردنا...
سلامتی تنهایی زیر خاک...
سلامتی یه روز ک نیستم...


منبع:

Tri & Su: What is the agenda?

Aaj kal na roads pe chalna, tehelna really mushkil ho gaya hai. I’m always scared that those two gori-gori chicks, Trinny and Susannah, will pounce on me. You see, after lifting spirits and sagging boobies in the UK, they have now arrived in India and can be found policing the streets of Mumbai and Delhi, looking for losers like me — out of shape bodies that are covered to be invisible to the world.

I, for example, have days when I only wear dirty-white rajaicovers because either nothing fits me, or when something does fit me, it’s from the days when men and women sat on tree branches and sang nasal songs to each other, which, loosely translated, went: “Dear, I would like to a turn into a forest chirpy, and go chirpy-chirpy in the forest...”

What’s worse is that Trinny & Susannah (TLC) have no laaj, no sharam. They ambush women while they are doing every day, mundane things in public places, like walking around markets aimlessly, and start insulting them bhare-bazaar. “You are hiding from the world! Surely you don’t go to parties, surely you don’t like hanging with friends! Surely your life is one long chore!”

Safed chudails.

Yeh bhi koi baat hui? Kissiyan-vissiyan kar ke they dump on you. Like they did to Leena Bhasin, 32, whom they caught in Khan Market and asked, “Why do you think you dress like this, darling? You look old.” They did the same to this adorable wrestler Deepika. And this mother-daughter team — glamour-babe mommy, dumpy daughter. Most of the women Tri & Su corner have grown up with families and friends telling them that their legs are manly, that they have big-big dole-shole, and it’s best that they not be seen. So, after T&S piss on you and give you low self-esteem, you quietly follow them to their studios, to do their bidding. There they squeeze your stuff and make you try on one ugly ensemble after another: “Change your bra. Your body shape is that of a skittle. You have nice boobies.” And because they want you to wear stuff that, on you, would be considered a public offence, they utter big-big jhoots. They wanted to get this motu mummyji into a figure-hugging size 800 orange dress. So they told her, “Oh, your shape is like Marilyn Monroe’s.” Hain?!? Mummyji was more like a team of Marilyn Monroes, all 11 of them.

After the women are brainwashed and made to love themselves, they arrive all groomed and nahai-dhoi to walk the ramp in front of their gaping families who are mostly thinking, “Mummyji, where’s your salwar?”, or, “Baby, where is your dimag?”

Kuch toh agenda hai.

Yeh Trinny and Susannah ka, that they are getting all our bharatiya naris into western dresses. Mujhe toh lagta hai that it’s to help all the fira-ngi clothing brands that have come to India. Because, you see, young-young girls happily wear dresses, but the older lot only stares longingly at dresses in shop windows, not daring to even touch one lest the annoying sales girls and their gay brethren fall on the floor laughing.

Whatever their business plan, and despite their limited and rather boring fashion sense, what Tri & Su manage to do for some women is quite amazing. Because, you see, burqa is not the only cloak of invisibility. Most Indian women are trained to hate their bodies and so as soon as they are married and have bachchas, they slip into sacks and rajaicovers and become dead to the world.

So, madam, the next time you put on something, ask yourself, “Are my clothes a wall between me and the world?”

If the answer is yes, then take off your clothes and stand in front of a mirror. If you don’t like what you see, immediately get back into your sack. It’s best, I think, for you and us, that you choose to stay adrishya.

But if you like what you see, then rush to the two white women loitering on the streets and lure them with your baggy track pants and two-size-too-large sweat-shirt. They just can’t get past that.

high low prom dresses | kissydress prom dresses


منبع:

پرستاره ترین رسلمنیای تاریخ

پرستاره ترین رسلمنیای تاریخ


سلام.با مقاله ای دیگر در خدمتتون هستیم.
میخوایم پر ستاره ترین رستلمنیای تاریخ رو باهم مرور کنیم این رستلمنیا رستلمنیای 20 هست...
رستلمنیایی که تاثیر گذارترین رستلمنیای تاریخ هست.چرا که توش اولا همه ی بزرگان حضور داشتن اما
تقریباً بعد از این شب دیگه حضور نداشتن مثل راک، گلدبرگ؛ براک لزنر، استونکلد و....
 

افراد حاضر رستلمنیا 20 - سال 2004:

حضور The Rock
خب راک بعد از یک سال غیبت برای رستلمنیا به کمک میک فولی اومد و بشدت روی فروش این اونت تاثیر گذاشت.
راک با میک فولی راک اند ساک رو دوباره مجدداً برگردوندن و با ایولوشن مسابقه دادن.
گفتنی هست که راک بعد از این مسابقه تا سروایور سریس سال 2011 مسابقه نداد...

حضور Mick Foley
منکایند، کاکتوس جک، دود لاو بدون شک خ.....ایه دار ترین استار تاریخ هست و خونین ترین مسابقات رو توی کارنامش داره.
اون با راک هم تیم شد و با باختشون از ایولوشن که باتیستا و رندی و ریک فلیر کمک شایانی به مطرح شدن اون دو استار جوان کردند.
فولی باباخت از رندی در بکلش همون سال دیگه خبری به اون صورت ازش نشد....

حضور Goldberg
بیگ گلدبرگ که اولین و آخرین رستلمنیاش رو توی این رستلمنیا تجربه کرد.اون توی یک مسابقه با براک لزنر که با داوری استونکلد همراه بود
مسابقه داد و با قدرت براک رو برد.گلدبرگ بعد از این رستلمنیا دیگه مسابقه ای به اون صورت نداد...
 

حضور Brock Lesnar
براک که توی مسابقش در این رستلمنیا حسابی از گلدبرگ کتک خورد با فحش دادن به استونکلد سعی بر عصبانیتش داشت.اون بشدت از باختش
از گلدبرگ عصبی بود.طوری که دیگه در کمپانی نموند و به یو اف سی رفت.تا اینکه در راء بعد از رستلمنیا 28 با زدن اف 5 به جان سینا برگشت...
 

حضور Undertaker
آندرتیکر که در سروایورسریس سال 2002 توسط کین مثلاً کشته شده بود و در قبر دفن شده بود در این رستلمنیا شخصیتش تغییر کرد.و شخصیتش از
امریکن بد اس به لرد آف دارکنس و ددمن تغییر پیدا کرد.اون با کین بدون ماسک مسابقه داد و تونست برنده بشه.
 

حضور Eddie Gurrero
مرحوم ادی گررو استار کمپانی که در این رستلمنیا با کمربند به خانه برگشت با کرت انگل مسابقه داشت.اون توی این مسابقه کفشش توسط کرت انگل
در اومد و با یه لنگه کفش که چه عرض کنم چکمه از رینگ خارج شد.
 

حضور Chris Benoit
مرحوم کریس بنوا که در اون سال موفق به برد در رویال رامبل شده بود در مین اونت با شکست هانتر قهرمان و شاون مایکلز قهرمان سنگین وزن شد و شب
خوبی واسش به حساب میومد.همچنین اون در یک ریمچ با این دو استار بزرگ در بک لش از قهرمانیش حفاظت کرد.
 

حضور Steve Austin
استونکلد که بعد از باخت از راک در رستلمنیای سال قبل تا این رستلمنیا مسابقه ای نداده بود در مسابقه گلدبرگ و براک در این شب داور مخصوص بود.
اون خوب و عادلانه داوری کرد.اما در آخر بخاطر فحشی که براک بهش داد یه استانر بهش زد.و هنگام خوردن آبـــــجو با گلدبرگ یه استانر هم به اون زد.

 

این رستلمنیا رستلمنیای خاصی بود.همه توش حضور داشتن.اگه بخوام همه رو توضیح بدم خیلی زیاد میشه.اما فقط اسمشون رو میگم:

هیچ اونتی رو سراغ ندارید که همه ی این استار ها توش حضور داشته باشن:

The Rock
Steve Austin
Goldberg
Brock Lesnar
Undertaker
Chris Benoit
Mick Foley
Ric Flair
Batista
John Cena
Big Show
Kurt Angle
Chris Jericho
Christian
Kane
HBK
Triple H
Randy Orton
Eddi Gurrero


ممنون از توجهتون.اما واقعاً چرا ای رسلمنیا انقدر مرموز باعث رفتن خیلیا شد؟این سوالیه که من از شما عزیزان دارم


منبع:

نـصیـحـتــ


وقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن !

به تمام جزئیاتش…

به لبخند بین حرف هایش..

به سبک ادای کلماتش،

به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش..

به چشم هاش خیره شو..

دستهایش را به حافظه ات بسپار…

گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه

سرسری را هم به دلت میگذارند…



منبع:


دی؛

جِی؛

علی گیتور؟

اووکـــی؟ :دی


یه نکته بگم نسخ بگیرم

ب کسی ربطی نداره

کدوم پست مال کیه

و کی چی نوشته

چرا؟

چون این ک شما میگی

جدا میکنی مارُ

اما ما یکی هسیم

حله؟

اگه نی یجوره دگ خدمت برسیم

بلدم مرگ تو :))


بسه دگ

ببند

جراتم داری نظر بده

خود دانی


نکته دوم

نکته ک ن

نطقه

بلید ایت اوت :دی

داریم میریم مسافرت

همونجا ک ازش اومدیم

و عاشق تر شدیم

و باقیشم ب شوماها نیس مربوط

عاره دگ..

میریم و عاشق تر تر" میایم

کور شود آنکس ک نتوان دید

یه چی شبیه این حالا

اصلُ بچسب

دیر میایم

شاید!

د

و

س

ت


د

ا

ر

م

:

*


منبع:

من..... و تنها من

کاش در انتهای جاده کسی برایم به انتظار ایستاده باشد 


کسی تمام قد در غروب آفتاب


دلم می خواهد عاشقانه هایی بسرایم 


مانند شاعره ای سرسپرده 


برای بارانی که باریده است و پنجره ای که گشوده می شود


کاش تا انتهای جان در خودم غرق بودم 


دوست دارم در واژه ها غلت بزنم


زیــاد، بسیــار زیاد


آنقدر که سیر شوم از واژه خوری، کاش بسیار شاعر بودم


دلم میخواهد تنها شعر بگویم و بخوانم برای انکه عاشق است و عشق را می فهمد


برای آنکه شعر را می فهمد و درک می کند و هم احساس من است


هیچ قلب تپنده ای در شعرهای من نمی تپد و این از سیه روزی من است


هرچند که به بیان واژه های سوخته و سیه که آرامش را از ادمی می ربایند اعتقادی ندارم.


اما گاهی نیز باید در خلوت خود حقایق را گفت و من هنوز به آن قدرت نرم نرسیده ام برای مرور تلخی ها


لیوانی از آب شکرین برایم بیاورید، می خواهم قرص تلخ خاطره هایم را بخورم، شاید درمانی برای

خیال پردازی های بی پایانم باشد.




منبع:

Bbinid chi bhm mige

کی جز تو؟؟

کاش میشد دنیا وایسه برگردم برم عقب نذارم بیاااااااااااااااای

 خخخخخخخخ

چیه فک کردی خوشم میاد از تو؟

 کور خوندی شدید

 برو به جهنم خخخخ :(


منبع:

Crap

it's just really cruel .everything you are so obsessed with or sensitive about is stolen from you.they just do not let you have it. seems like there is a pile of shit ready for you to deal with and this shit is just made of your obsessions in your dreams like everything you thought there is the most impo thing for you. 

Crap!!!


منبع:

آتش عشق...

 

   مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنید و تنهایم بگذارید 

      هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید

       من دارم او را ترک میکنم !!!

      عادت ندارم سیگارم را با آتش دیگران روشن کنم 

      دلم با آتش دیگران سوخت برایم کافی بود


 


منبع:

صـدای مـردانه ات دلم را میلرزاند!!!

دسـتان بزرگ و قوی ات،

مـرا یاد یک واژه می اندازد:

" امنیت "

آغـوشت همچون دریـایی پـر تلاطم است؛

و مـن

چـقدر غـرق شدن در این دریـا را دوست دارم!!!

تـ ـو فـقط مـرد من بـمان

و مـن نیز ،

بـانوی تـمام لحظاتت ...



منبع:

خـــــ ـدایا...!

تو دنیای ما ادمـآاا 

یهـ حالتـ هسـتــ 

بنام کم اوردنُ ...

تو که خدایی نمیتونی تجربش کنی! 

خوشـ بـهـ حالتــ........



منبع:

غَم ها بهتَرین آموزگارن ما هَستَند.

یک قطره اَشک می توانَد

مَسافَت دورتَری را به اِنسان نِشان دهد تا یِک تِلسکوپ...

"لرد بایرن"


منبع:

داشتم الان پستهای وبلاگمو نگاه می کردم چقدر شکل بیانیه شدن این آخریا!

بیانیه یا جمله نغز یا حکم یا همچین چیزی .

نکنه خودمم دارم تبدیل می شم به یکی از اون نفرت انگیز های قاضی اون بیرون!؟


منبع:

.261

وقتی تنها شدم، به خیلی از آدما دل بستم،

به آدمای کثیف، به خیابان های زشت

به کارای زشت ..

شهر من جایی واسه خوب بودن نداره!!


پ - ن : من قایقی شکسته، در هوای طوفانی



منبع:

.257

چی فکر می کردم چی شد...؛

چه ساده و بی آلایش و عاشقانه از من خواست برای آن مردی که دوستش دارد دعا خِیر کنم...

آن مرد را به من معرفی کن،

تا عاشق تو بودن را یادش بدهم،

مهم نیست آن مرد من نیستم،

مهم این است،

کسی کمتر از عشق به تو نگوید!



منبع:

...

تن آدمـ هرچقــد خســتهـ باشه با یه دل شــاد خستگی براش بی مــعنی میشــه

ولــی اگـهـ دل آدمـ خستـهـ و شکسته بآشــه

تن آدمـ هرچقـــد جون داشــته باشــه بازمـ کــمـ میآره یهـ گوشــه میشینه ...


منبع:

نگاه



دست های اورا کـــــــه گرفتـــــی

 



دیگـــر به مـــن نگاه نکن ....



نگاه تـــو ...

 



بیشتـــر از دیـــدن دستهایتان آتشـــم میـــــــزنــــــد ....


 


396977_340242736010249_568347078_n1.jpg


منبع:

تـــــنـهاییــــــــ


非主流白色图片 空间唯美意境_他给你的温暖

باز منـ ماندهـ امـ

و

نیمکتیـ پر هیاهو...!!

در میانـ اینـ همهـ بودنـها

چهـ غریبانهـ تنهامـ ...!!


http://s4.picofile.com/file/7872231070/beautiful_cute_fashion_girl_hair_Favim_com_111271.jpg


وقتــــی آدم یک نفر را دوســـت داشته باشد بیش‌تر تنــــهاست.

چون نمی‌تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که

چه احساسی دارد.

و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند،

تنهایی تو کامل می‌شود...!


پ.ن:خبر ندادم آپم ببینم کیا با معرفتن...



منبع:

خودت داری می گی ایده آل!


مثلا همه ی این چیزهای دوست داشتنی عمرش زیاد باشد ؛

مثلا برای یک بار هم که شده به محض لمس کردن لذت، از دستم پرواز نکند برود ؛

مثلا همه این ها واقعنی باشد ؛

مثلا زود یه لگد زیر همه چیز نزنی و بروی ؛

مثلا تمام نشوی ؛

مثلا همیشه همینقدر همه چیز ایده آل باشد!

باشد!؟


منبع:

853


دوستم کلی وقت گذاشت واسم قالب وبلاگ درست کنه! نمیدونم چرا با فایرفاکس درست باز نمیشد!

خیلی خوشگل بود! :( فردا شاید بتونه درستش کنه!


نمو نیومد امروز! گفت هفته ی بعد.

ع هم ارتودنسی رو شروع کرد. دکترش گفته دوسال طول میکشه! الان یکم داره اذیت میشه! لوس شده! غر میزنه! عزیزمممم! :* هی میگه تو مخمه!


اینو بگم! استاد گیتارم که یه ماه فقط کلاسشو رفتم، (پ) یه ساله گیر داده بیام ببینمت؟ بیا ببینمت!!!

الان یهوووو اس داد چطوری؟ سرت شلوغه ها! گفتم اره دیگه!

گفت پس خوش بحال اونا!

گفتم اونا کین؟

گفت باکسی هستی ؟

گفتم اره!


یکم ساکت شد!!! الان دوباره اس داده و میگه من ( یعنی خودش! ) خشن و پر انرژی ام! دخترا سرد مزاج دوس دارن جدیدن!

پ جان یهو بیا بگو صکثی ام!!!! خشنشم دوس دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تارف میکنی؟ :))


دقیقا این جمله رو الان گفت : کسی که با من دوست میشه باید آتیشی باشه ! :|


و الان بهم گفت که اگه بی اف نداشتی واقعا دوست داشتم باتو باشم! عجب!!!

آخ قلبم :)))) گفت خیلی تعجب کردی من بهت پیشنهاد دادم! مگه نه؟


گفتم نه ! عادیه برام :))))))))))))))))))))) قهوه ای شد!

وای دقیق روزی که میخواسته بهم پیشنهاد بده دیگه کلاساشو نرفتم!!! تازههه واسم کادو هم خریده بوده :D

ای خدا! هی به من میگفت کلاس خصوصی واست میزارمو کم قیمت حساب میکنم... پس دلیل داشته :))) هاهاها! وای این آدم سوژه س!!!


منبع:

844


ع اس داد : تو مال منی! زوره! دست توام نیست! جدی میگم. فقط میتونی تنها باشی گاها!

گفتم دوس داشتم مسیجتو!

از یه طرف میخواد بهم تنهایی بده تا خودمو پیدا کنم... از یه طرفم میترسه توی تنهاییم بمونمو دیگه نخوام باهاش باشم...

بهش حق میدم! ترسش بجاس... من برم تو لاک خودم خدا میدونه کی در بیام...

فردا دلم میخواد بازم برم "سل" . شاید اول برم ارایشگاه! بعدش برم ... شاید بدم موهامو هایلایت شرابی در بیاره!

نمیدونم! شاید! روحیم عوض میشه!


منبع:

فیلم پیشنهادی هفته (4) :The Hobbit: An Unexpected Journey

qo1k4ucr4975kkfjrn45.jpg

تهیه کننده : پیتر جکسون
کارگردان : پیتر جکسون
نویسنده :پیتر جکسون از کتاب جی جی تالکین

ژانر: تخیلی
تاریخ نمایش: 13 دسامبر 2012
فیلمبردار: اندرو لسنی
موزیک: هاوارد شور
بودجه: ؟؟؟؟ میلیون دلار
فروش: در حال اکران
زمان فیلم: 169 دقیقه
کشور سازنده: هالییود
IMDB Rate :8.7 از 10
بازیگران
مارتین فریمن
یان مکلین
کیت بلانشت
کریستوفر لی
الیژا وود
اندی سرکیس
یان هولم

منبع:

گل ماهور دشمن باکتری های خطرناک

گل ماهور یا خرگوشک در مناطق معتدل جهان رشد می کند. برگ و گل های این گیاه کاربرد دارویی دارد ریشه آن نیز برای درمان برخی بیماری ها از جمله بی اختیاری ادرار بسیار موثر است.


منبع:

:'(

ﯾﻬﻮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ﻋﻮﺽ ﺷﯽ

ﭘﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﻣﯿﺰﺍﺭﯼ

نشون میدی که به آینده امیدواری

 ﺁﻫﻨﮓ ﺷﺎﺩ ﭘﻠﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ

 به زور لباس میپوشی با دوستات بیرون میری شیطنت میکنی

 ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﯼ

ﻭﻟﯽ

ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﮐﻢ ﻣﯿﺎﺭﯼ

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻟﺒﻮﻡ ﺁﻫﻨﮕﺎﯼ ﻫﻤﯿﺸﮕﯿﺘﻮ ﭘﻠﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ

 دیگه از خونه بیرون نمیری

 زود عصبانی میشی

 هر کسی میاد سمتت پسش میزنی

 حتی آدمش از جاهای شلوغ فرار میکنی

تعداد پاکت سیگارت بیشتر میشه با خودت لج میکنی

 ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺗﻤﻮﻡ ﺍﻭﻥ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﻭ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ.....

 بازم میشی همون اذمه قبل هیچ فایده ای نداره...


منبع:

36

خصلت

از نظر من آدم خصلتش اینه که به فکر خودش باشه. یعنی هرچه قدر هم به فکر این و اون هم باشه باز در آخر به فکر خودش هم هست. نمیشه گفت که آدم حتی یه ذره هم به فکر خودش نیست. وقتی اتفاقش بیوفته اونی که همچین عقیده ای نداشته هم میفهمه...


تلقین

تلقین هم چیز خوبیه هم نه. گاهی اوقات آدم یه چیزایی رو به خودش تلقین میکنه تا از یه چیزی دوری کنه..به منظور خوب... گاهی آدم نا خود آگاه یه چیزیو به خودش تلقین میکنه... و باورش میکنه. و بعد براش سخت میشه که باور کنه که اون چیزی جز تلقین خودش نبوده...


رفتار

گاهی رفتار آدما تغییر میکنه و تو نمیدونی چجوری باهاش کنار بیای. سعی میکنی خوب رفتار کنی انگار که برات اهمیت نداره... ولی نمیشه. نمیشه. چرا؟ چون اون آدم عوض شده و تو هرچه قدر هم که خوب رفتار کنی اون به کار خودش ادامه میده و تو نمیخوای که از طرف متنفر بشی ولی سعی میکنی که ازش دوری کنی... اما انقدر کند میدوی که اون بیشتر بهت نزدیک میشه...


دوری

دوری سخته. خیلی. انقدر ازم دوری که دیگه نمیتونیم مثل قدیما با هم به جرز دیوار هم بخندیم. امیدوارم نزدیک تر بشی بهم. من دارم میدوم ولی به تو نمیرسم. مایل ها ازم دورتری. میدونم که زودی برمیگردی و مثه قبل میشیم ولی دلم برات تنگ شده


دوست

دوست چیزیه که میاد و میره. ولی بعضی دوستا انگار که تا یه موقع طولانی پیشتن. چه تو بخوای چه نخوای. سرنوشت اینه. گاهی شده با دوستت کلی دعوا کنی ولی بعد از تموم شدن عصبانیت و دعوا و قهر دوباره مثل قبل میشین... این دوستا همینطوری باهاشون آشنا نشدی...یه چیزی بوده که... من باور دارم :) دوستتون دارم ♥


خیال واحی

گاهی بعضی از فانتزی ها* انقدر برات واقعی میشه که وقتی به دنیای واقعی برمیگردی باورش نمیکنی. نمیدونم منظورم رو میفهمید یا نه. ولی منظورم درک اون تصوراته. عمیقاً درکش میکنید که... 


در آخر

در آخر هرچی که بیشتر بزرگ میشم بیشتر متوجه میشم که بزرگ شدن چه قدر بده. نه به خاطر درس خوندن و این ها... به خاطر علم. نه حالا علم ئه اونطوری... از این لحاظ که هرچی بیشتر بزرگ میشی بیشتر راجع به دنیای اطرافت میفهمی و میفهمی که چه قدر کوچیکی. و چه قدر که نمیخوای این چیزا رو ببینی و بفهمی... نمیشه فقط تو بچگی بمونیم و دیگه بزرگ نشیم؟ میشه تو دنیای بچگیمون تا ابد بمونیم؟ و دیگه هیچ وقت بزرگ نیشم؟


...


و چه قدر که از این دنیا متنفرم...


...

میخوام به جایی برم که از همه چیز جدا باشم... از همه چیز...


منبع:

نگرانتـ میشومـ




مـــَــن هَــــر روز وَ هَـــر لَـــحـظِـه نِــگَــرانـِت می شَـوَم

کِه چـِه می کُنی؟

کُجایی؟

دَر چِه حالی؟

پَنجِرِه اُتاقَم را باز میکُنَم وَ فَریاد می زَنَم

تَنهاییت برای مَن

غُصه هایَت بَرایِ مَن

هَمهِ بُغض ها وَ اَشکهایَت بَرایِ مَن

تـو فَـقَـط بِخَند

آنقَدر بُلند کهِ مَن هَم بِشنَوَم

صِدایِ خَندِه هایَت را

صِدایِ هَمیشهِ خوب بودَنَت را
...

                   

{مُخآطَبِ خآص}            



منبع:

سلامتی همه دل پاکا...

سلامتی روزی که من سفید پوشیدم...
سلامتی روزی که رفقا مشکی پوشیدنو من حال کردم با تیریپشون...
سلامتی چن تا شونه...
سلامتی یه صدای بلند و صدای تکرار جمعیت...
سلامتی صوت قرآن دلسوز یه بینوا...
سلامتی اشکا...
سلامتی خاکا...
سلامتی سنگا...
سلامتی دل کندنا...
سلامتی بهت کردنا...
سلامتی تنهایی زیر خاک...
سلامتی یه روز ک نیستم...


منبع:

849


گفتم که جیمی و جیا، بابا و مامان شدن؟

یعنی منو ع مامان بزرگ و بابا بزرگ شدیم؟ :))))))))))))))

من به ع گفتم این دوتا بعد یه ماه جفت گیری میکنن! جداشون کن! گوش نکرد! گفت دامپزشک گفته 9 ماهگی به بعد جفت چیزی میکنن :|

الان یه عالمه بچه به دنیا اوردن! ولی چون کوچیکن نمیشه شمردشون!

وای توی 21 سالگی مامان بزرگ شدم :)))))))))))))))))))


دیشب پر بودم از حسای خوب! یه اس ام اس طولاااااااااانی واسه ع فرستادم!

میدونی چه حسی دارم؟

اون اولا بود بی تاب "م" میشدم و دوسش داشتم!!! الان همون حسو به ع دارم! اصا عجیبه!


امروز رفتم سر کلاس 8 صبم! وااااااااای یه استاد قد بلند! هیکلیییی! تیپ مشکی! خوش تیپپپپ! موهای فر!

با یه قیافه ی عادی! شبیه این عروسک زشت بانمکا بود! ولی لامصب هیکلی داشت.

اینقدر صداش قشنگ بود که به "ر" اس دادم صدای استاد مثل برف نرمه!!! من عاشقشم! ع بای بای :))

توی کل کلاس همه رو ول کرد! اومد اخر کلاس پیشه من. گفت ازاد اومدی سر کلاس؟

گفتم ازاد؟

گفت یعنی درسو برداشتی؟

گفتم بله!

گفت پس چرا مثل بازرسا نشستی سر کلاس؟ میخوای گزارش منو بدی؟!

گفتم اخه من جزوه نمینویسم!

گفت عه چه باحال! من کلا سر کلاس نمیرفتم! :))

گفتم یادم باشه گزارشوتونو رد کنم! :))

کلی حرف زد باهام و بعدش رفت سر درس.

دوباره اومد اخر کلاسو گفت خانم بازرس!

مرتیکه دیونه! :))

بعدش کیان رو دیدم. کصافت هیکلش خیلی خوب شده! خیلی ورزش میکنه!

یکم حرف زدیمو رفتیم چایی خوردیم و اون سوسیس تخم مرغ گرفت!

ع هم سرکلاس بود.

کیان خیلی باحاله واسم لقمه گرفت :)))

کلاس بعدیم استادش بد بود!

خیلی بی شخصیت بود! برای مسخره کردن هی به 40 تا آدم بالغ میگفت علماااااا! علما!

حیف درسو لازم دارمو چندین ترمه فقط همین استاد ارائه میده! وگرنه میریدیم بهشو حذف میکردم بعدش!


بعدش ع رو دیدم و با بچه ها رفتیم ناهار... مهشید احمق یه نوشابه خانواده دزدید از رستوارنه :|

نتیجه ش این شد که دوبار ماشینمون روشن نشد و علی که ماشین داداششو اورده بود، تصادف کرد  و 60 تومن واسه سپر ماشین جلویی پیاده شد!!!

حسه بدی داشتم اصلا! هی علی میگفت با ع امروز میریم شمال!

منم گفتم: من ع رو نمیسپرم به تو! عصری رفتم کلاس! ع گفت تصادف کردن!!! اصلا حس ششم دارم خفن :|


عاقبت نوشابه دزدی!

ولی خیلی حال داد! رفتیم فدک! اون بالا! کلی سیگار و غذا و خنده و ... یه عکس دوتایی هم با ع انداختیم!

ع یه سره منو بغل میکنه!

بچه ها میگفتن برین تو ماشین کاراتونو بکنین :))))))))))

بعدش رفتم زودی وسیله جمع کردمو رفتم کلاس اخریمو! استاد اخریمم باحاله!

این ترم کلی کتاب باید بخرم!


وای کیان داشت از پله ها میرفت پایین! کوله پشتی شل انداخته بود! منم پله بالاییش بودم!

یهو از بندای کوله ش گرفتم گفتم پیتیکو پیتیکو! برو اسب من! همه ترکیدننن از خنده!

کیان برگشت از ته دل گفت کرررررررررره خر :)))))))))))

خعلی خوب بود!


برگشتنی ع با کیان و ممل و یه 4-5 تا پسر از دوستای کیان تا اتوبوسا باهام اومد...

کلی حرف زد باهام ع! گفت کیان باهاته خیالم راحته. سوار شدیمو  کلی بازی کردیمو خندیدیم!

وای توی اتوبوس دوتا اکیپ شررر بودیم! یهو همگی دست زدیمو خوندیم! راننده زد بغل! قاطییی کرد!

گفت خدا شاهده بیام عقب هرچی از دهنم در بیاد بهتون میگم( با لهجه ی ترکی!)

اینو گفت یعنی من مرده بودممممم از خنده! عند بانمک بود!

بعدش یهو کیان گفت جاتو با من عوض کن!

گفتم چرا؟ فازت چیه؟

گفت بیا اینور دیگه!

گفتم باشه خوب!

جامونو عوض کردیم. گفت این پسره زل زده بهت! رو مخمه! نمیخوام نگاه کنه!

گفتم اوووو! :)))

همشون بخاطر ع هوای منو دارن :))

هیچی دیگه در کل روز خوبی بود :))!



منبع:

تبعیض نژادی

یکی از مشاهداتی که گاهی بغض می شود، گاهی خشم، گاهی نفرت، گاهی عذاب، گاهی بازمیداردت از حرکت و گاهی پیش می راندت مشاهده ی تبعیضیست که ریشه در نداشتن نژاد مشترک، فرهنگ و زبان است در جایی که طاهر معبارهای ارزیابی اش کیفیت کار است...

تعارضی که عمیقاً تاسف بر انگیز است.

حالا می فهمم که افغانی ها در مملکت من چه می کشیده اند. کار بیشتر و دستمزد کمتر. 


منبع:

کشتی کج

کشتی کج ســــریاله..
قبول دارم ولی با یک تفاوت! کشتی کجی که شما نگاه میکنید سریاله!
برای امثال من که از اواسط دهه نود میلادی مسابقات رو دنبال کردیم نه اینطور نیست!

برای دوستانی که "جان سینا" اسطورشونه آره! کشتی کج سریاله!
برای امثال من که هانتر و گلدبرگ و هوگان و رندی اورتون اسطورمونه نه!

میدونی چرا؟

چون ما اینطور بزرگ شدیم. برای ما هنوز یه بخشی از کشتی کج زندس. اونم گذشتشه. چیزی که شما ازش خبر نداری!

حالا با سریال خودتون خوش باشید. به هرکسی که دوست داشتید لقب بهترین بدید. ولی خواهشا هیچوقت دقت کنید هـــــیچوقت،

به اســــــطوره های ما نگید بـــــــــازیگر!
اونا چیزی فراتر از بازیگر هستن!
Photo: ‎کشتی کج ســــریاله..
قبول دارم ولی با یک تفاوت! کشتی کجی که شما نگاه میکنید سریاله!
برای امثال من که از اواسط دهه نود میلادی مسابقات رو دنبال کردیم نه اینطور نیست!

برای دوستانی که

منبع:

اولین مجله ی کی پاپ در ایران


پروژه ی جدیدی انجمن هواداران کی پاپ در ایران به پایان رسید


اولین مجله ی کی پاپ در ایران با همکاری اعضای انجمن و همچنین فن کلاپ های گــروه ها در ایران منتشر شد


این مجله ی 90 صفحه ای

به قیمت 28 هزار تومان + 4000 هزار تومان پول پست 

به فروش میرسد تمامی صفحه های این مجله برگه ی گلاسه 100 گرمی است

برای اطـــــــلاعات بیشتر تمامی گــروه های نام برده در مجله حداقل 2 صفحه را شامل میشوند و گــروه های معروف تا 5 صفحه هم هستند 

دوستان از امروز میتونید سفارش بدید ! 

برای سفارش مجله بر روی گزینه زیر کلیک کنید تا تمامی اطـــــــلاعات خرید به شما داده بشه 


http://kpop-fans.com/private.php?action=send&uid=2


به تمامی نقاطـــــــ ایران ارسال میشه مجله


منبع:

باز هم شرلوک هولمز و این بار یان مکلین ...

درحالیکه بسیاری از طرفداران منتظرند تا فصل جدید سریال خوش ساخت Sherlock بزودی از شبکه ی بی بی cپخش شود ، اما بنظر می رسد یکی از کارکتر های معروف و جهانی Arthur Conan Doyle یک پروژه ی جدید دیگری نیز پیدا کرده است و اینبار هم یک دیگر از ستاره های فیلم The Hobbit بنام Ian McKellen در ان حضور خواهد داشت . بتازگی خبری منتشر شده است به این صورت که Ian McKellen قرار است در پروژه ی جدید Bill Condon بنام A Slight Trick of the Mind ، نقش شرلوک هولمز بازنشسته را بازی کند .
کارگردان فیلمهای Kinsey و Dreamgirls ، برای این پروژه بسراغ سال ۱۹۴۷ خواهد رفت که در آنجا Sherlock Holmesدر یک دهکده ی خواب الود و کوچکی در انگلیس بنام ساسکس بهمراه مستخدمش و دستیار آماتورش زندگی می کند . باهوش ترین کاراگاه جهان درگیر پرونده ای مرموز می شود که قدمتی 50 سال دارد و Sherlock Holmes مجبور می شود تا یکبار برای همیشه این پرونده را درحالیکه حل کند که دوست و همکار قدیمی اش واتسون در کنارش نخواهد بود .
فیلم A Slight Trick of the Mind براساس کتابی به همین نام نوشته ی Mitch Cullin ساخته می شود و Jeffrey Hatcher از The Duchess فیلمنامه ی این پروژه را نوشته است . همچنین این پروژه یک بازگشت تازه برای Ian McKellenو Bill Condon می باشد که این دو در سال ۱۹۹۸ با ساخت فیلم Gods and Monsters نامزد اسکار شدند و Bill Condon نیز توانست جایزه ی بهترین فیلمنامه ی اقتباسی را دریافت کند . جدیدترین فیلم Bill Condon یکی از پر سر و صداترین پروژه های هالیوود نام دارد که در مورد خالق اصلی سایت WikiLeaks می باشد و The Fifth Estate عنوان فیلم است ، حال انتظار می رود تا ساخت پروژه ی A Slight Trick of the Mind در ماه آپریل در انگلستان اغاز شود و برای زمان جشنواره ها اکران خواهد شد .

آریا فیلم

سینما سنتر


منبع:

9 درخت جالب و عجیب دنیا

درخت زندگی 

نمونه های بسیاری از درختان کهنسال وجود دارند اما نکته ی بسیار جالبی که در مورد این تک درخت ۴۰۰ ساله وجود دارد این است که توانسته در وسط بیابان و بدون هیچ منبع شناخته شده ای از آب دوام بیاورد. این درخت که درفاصله ی ۲ کیلومتری جبل دخان در بحرین قرار دارد یکی از عجایب طبیعی است. اگر می خواهید منحصر به فرد بودن این درخت را به خوبی درک کنید آن را در نقشه ی هوایی گوگل تماشا کنید و می بینید که از هر نوع گیاهی بسیار دور است.


نام: درخت زندگی.jpg نمایش: 3 اندازه: 41.0 کیلو بایت




منبع:

9 درخت جالب و عجیب دنیا

درخت زندگی 

نمونه های بسیاری از درختان کهنسال وجود دارند اما نکته ی بسیار جالبی که در مورد این تک درخت ۴۰۰ ساله وجود دارد این است که توانسته در وسط بیابان و بدون هیچ منبع شناخته شده ای از آب دوام بیاورد. این درخت که درفاصله ی ۲ کیلومتری جبل دخان در بحرین قرار دارد یکی از عجایب طبیعی است. اگر می خواهید منحصر به فرد بودن این درخت را به خوبی درک کنید آن را در نقشه ی هوایی گوگل تماشا کنید و می بینید که از هر نوع گیاهی بسیار دور است.


نام: درخت زندگی.jpg نمایش: 3 اندازه: 41.0 کیلو بایت




منبع:

نگاه



دست های اورا کـــــــه گرفتـــــی

 



دیگـــر به مـــن نگاه نکن ....



نگاه تـــو ...

 



بیشتـــر از دیـــدن دستهایتان آتشـــم میـــــــزنــــــد ....


 


396977_340242736010249_568347078_n1.jpg


منبع:

ڪـــفش هـــاے   ِ بنــב בآرَت را بیشتـــــر

בوســـــت בآرمــ !

چـــوטּ مانـــבنت را چــنـב لـــפـظــہ

طولـانــے تر مـیـڪـنـב :)


منبع:

lee min ho clip

دوباره سلاممممم. من بیکار شدم گفتم بیام اپ کنم..این کلیپا رو هم از وب میساکی  جون برداشتم.

اینم تیزر دوم وارثان که خیلی خوشگله اگه نبینین از دستتون رفته!
با زیرنویس انگلیسی:

دانلود

راستی اونی ها وارثان 9 اکتبر یا همون 17 مهر یا همون 4 شنبه این هفته نه هفته بعد پخش میشه.هورااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بدون زیر نویس:

دانلود


منبع:

من و شعر

انقدر اب بسته ام بر کلامت که دریایی شدی

وزنه بر پایش نبستم تا که پروازم دهد

او که بست برا شعرهایش قافیه/دلبسته شد بر ان کلام مافیه




منبع:

41

Do You Ever Get The Feeling That You Were Meant To Do Something Extraordinary?

امروز آخرین قسمت از فصل اول بود.

آخرش خیلی غم انگیز بود موقعی که نیتن اومد پیش پیتر و حرفایی که کلر زده بودو زد که چمیدونم ... :((

نزدیک بود گریه م بگیره :|

این سایلر هم خیلی چیزه ها :-دبلیو

دلم میخواد جرش بدم :| و در عین حال حس دوست داشتنه خاصی بهش دارم. جیگره آخهههه. ولی من از شخصیت های منفور بدم میاااد .

پیتر عشخهههه :ایکس

از همون روز اول که دیدم عاشخش شدم ;;)

و واقعا میگم :|

تو عمرم اینقدر عاشق یه سریال نشده بودم. و میدونید؟ :( شانس هم که ندارم. تو ویکی پدیا رفتم دیدم اینو نوشته:

توقف ساخت
ساخت این سریال پس از پایان بخش چهارم از فصل چهارم متوقف شد. با اینکه در آخرین قسمت از فصل چهارم، عبارت "ادامه دارد..." مشاهده می شود، اما گویا بدلیل نظرسنجی ای که در امریکا صورت می گرفت و بر اساس آن بیننده ی این سریال خیلی کاهش یافته بود، این سریال متوقف شد.

گور بابای اون ملت :| من اینجااااااام من اینجااااااام من سریالو میخواااااام ادامه شو میخواااااااااام :|

فکر کنم اگه تو خارج بودم بعد مثلا بابام یه شخص سرشناسی چیزی بود به خواست من و پدرم سریال رو ادامه میدادن :| باور کن -_-

ولی به هر حال یه جا خوندم فصل پنجمش به صورت کمیک میاد بیرون :|

عزیزم من تو نارنیا زندگی میکنم. و دقت کنید. ن ا ر ن ی ا همه ی حروف ا ی ر ا ن رو داره. من میرم گریه کنم میام...

خب برگشتم :| ببینید تو ویکی پدیا دیگه چی نوشته:

در سال ۲۰۱۰ اعلام شد فصل جدیدی از قهرمان ها هرگز ساخته نخواهد شد و داستان با یک فیلم سینمایی (احتمالاً ) به پایان می رسد. تخیلی شدن بیش از حد، باعث ریزش قشری از مخاطبان و عملاً تبدیل قهرمانان به یک سریال کودکان شده بود.

کودکان؟؟؟؟؟ مردم قدرت تخیل ندارن به من چه :((((((((( برن بمیرن اون مردم :((((((((

ایش :( کاش لااقل اون فیلم سینمایی رو برای پایانش میساختن :-<

کاش...

به هر حال :) هیچ سریالی جای قهرمانان رو برام نمیگیره. هیچ وقت :)

http://up.vbiran.ir/uploads/Heroes_logo_34562137909143612007.png


منبع:

...

من آن رندم که عصیان پیشه دارم
بدستی جام و دستی شیشه دارم
اگر تو بیگناهی رو ملک شو
من از حوا و آدم ریشه دارم


بابا طاهر همدانی


منبع:

یه خبر جالب!


بچه ها سلام روز جمعه تون به خیر.یه چیزی تو یکی از سایتا خوندم گفتم به شمام بگم.هر کسی که گروه دابل اسو بشناسه می دونه اسم لیدرش کیم هیون جونگ یا همون جیهو توی پسران برتر از گلهاس.هر کسی هم که صداشو دوس داشته باشه حتما اهنگ lucky guy که مال سال فک کنم 2012 رو خونده و خیلییییییییی هم باحاله رو باید شنیده باشه.حالا چند روز پیش خواننده عزیز و هموطن ما فرزاد فرزین رفته کپی برابر همون اهنگ رو خونده به نام شوخی.هر کی دوس داره بره دانلودش کنه و یکم بخنده.حتی عکس کاور اهنگشم همونجوریه!سرقت هنری یعنی این!ولی هر کی این اهنگ رو ندیده بهش پیشنهاد می کنم ببینه.
یه سری هم به این ادرسه بزنین:

 http://korean-star1.blogfa.com/#


منبع:

:'(

ﯾﻬﻮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ﻋﻮﺽ ﺷﯽ

ﭘﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﻣﯿﺰﺍﺭﯼ

نشون میدی که به آینده امیدواری

 ﺁﻫﻨﮓ ﺷﺎﺩ ﭘﻠﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ

 به زور لباس میپوشی با دوستات بیرون میری شیطنت میکنی

 ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﯼ

ﻭﻟﯽ

ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﮐﻢ ﻣﯿﺎﺭﯼ

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻟﺒﻮﻡ ﺁﻫﻨﮕﺎﯼ ﻫﻤﯿﺸﮕﯿﺘﻮ ﭘﻠﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ

 دیگه از خونه بیرون نمیری

 زود عصبانی میشی

 هر کسی میاد سمتت پسش میزنی

 حتی آدمش از جاهای شلوغ فرار میکنی

تعداد پاکت سیگارت بیشتر میشه با خودت لج میکنی

 ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺗﻤﻮﻡ ﺍﻭﻥ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﻭ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ.....

 بازم میشی همون اذمه قبل هیچ فایده ای نداره...


منبع:

یه مدت نبودیم

البته اینقد سرم شلوغ بود کلا نمیومدیم

چ کنیم دیگه

بعضی ها هم که نیستن کیف نمیده

خلااااااااصه

بسی خوش گذشت این چند روز

کلی حادثه های جالب که هیچ کدومو یادم نمیاد

-----------------

دمه دنیا گرم که تا حالاش حال داده /به منو دورو بریامم دو تا بال داده

که بریم بالا ببینیمو اسمونو لمس کنیم /عین پرنده ها سر صبحی سر حالیم


منبع:

ڪـــفش هـــاے   ِ بنــב בآرَت را بیشتـــــر

בوســـــت בآرمــ !

چـــوטּ مانـــבنت را چــنـב لـــפـظــہ

طولـانــے تر مـیـڪـنـב :)


منبع:

lee min ho clip

دوباره سلاممممم. من بیکار شدم گفتم بیام اپ کنم..این کلیپا رو هم از وب میساکی  جون برداشتم.

اینم تیزر دوم وارثان که خیلی خوشگله اگه نبینین از دستتون رفته!
با زیرنویس انگلیسی:

دانلود

راستی اونی ها وارثان 9 اکتبر یا همون 17 مهر یا همون 4 شنبه این هفته نه هفته بعد پخش میشه.هورااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بدون زیر نویس:

دانلود


منبع:

اگه انقد بده چرا انقد بوسش میکنم؟

چرا دلم انقد الان هواشو کرده؟

مجرد که بودم در ذهنمم همچین احوالاتی نمی گنجید... هم انقد ببوسی کسیو هم فکرکنی زندگی بدون اونم ممکنه.

شادی رویاها دروغند...نه دوست ندارم فکرکنم هرچی ندارم دروغه و وجود نداره

شاید قرار نیست برای همه یک جور باشه...اره شاید برای من اینجوریه چون من اینجوریم.وو

شاید باید یاد بگیرم که فقط دوست داشتنشو جدی بگیرم و همین ...شاید باید بقیه اشو ignoreکنم و همین...چاییدم!چاره ی دیگه ای هم نیست!

بعد صیغه ی عقد که دیگه دختر و پسر نیستیم زن و شوهریم...بد و خوبمونم مال هم دیگس...همینه که هست...کاش همیشه و هر لحظه اینقد عاقل و ناز بودم!



منبع:

فقط یه نفر

非主流白色图片 空间唯美意境_他给你的温暖


لطفا تویـ اینـ پستـ هیچـ کسـ جـز یهـ نـفـر نظـر ندهـ

{البتهـ بـا عرضـ معذرتــ}


پ.ن:دیر میای اما میدونم میای و نظر میدی





منبع:

یه خبر جالب!


بچه ها سلام روز جمعه تون به خیر.یه چیزی تو یکی از سایتا خوندم گفتم به شمام بگم.هر کسی که گروه دابل اسو بشناسه می دونه اسم لیدرش کیم هیون جونگ یا همون جیهو توی پسران برتر از گلهاس.هر کسی هم که صداشو دوس داشته باشه حتما اهنگ lucky guy که مال سال فک کنم 2012 رو خونده و خیلییییییییی هم باحاله رو باید شنیده باشه.حالا چند روز پیش خواننده عزیز و هموطن ما فرزاد فرزین رفته کپی برابر همون اهنگ رو خونده به نام شوخی.هر کی دوس داره بره دانلودش کنه و یکم بخنده.حتی عکس کاور اهنگشم همونجوریه!سرقت هنری یعنی این!ولی هر کی این اهنگ رو ندیده بهش پیشنهاد می کنم ببینه.
یه سری هم به این ادرسه بزنین:

 http://korean-star1.blogfa.com/#


منبع:

200

مرا آنگونه که دوستداری تصور نکن، من سوژه ی گالری پرتره عکس نیستم،من همینم، بدون فتوشاپ

******

همیشه خودت باش دیگران به اندازه کافی هستند....


منبع:

گشتم ...

هر جا را که به فکرم می رسید گشتم!

گشتم میان خاطرات سوخته ...

میان حرف ها ...

میان نگاه ها ...

نه!!!

نمی خواهم به زبانم حتی بیاورم

که نیست،

آن چه باید باشد و نیست!!

ولی

مجبورم باور کنم ...



منبع:

درمان تشنگی با خرفه

خرفه گياهي يک ساله با برگ هاي ضخيم و آبدار به رنگ سبز و ساقه هايي قرمزرنگ است و گل هاي کوچک و سفيدرنگي توليد مي کند که به تخم هاي ريز و سياهي تبديل مي شود.




منبع:

...

تن آدمـ هرچقــد خســتهـ باشه با یه دل شــاد خستگی براش بی مــعنی میشــه

ولــی اگـهـ دل آدمـ خستـهـ و شکسته بآشــه

تن آدمـ هرچقـــد جون داشــته باشــه بازمـ کــمـ میآره یهـ گوشــه میشینه ...


منبع:

سلامتی همه دل پاکا...

سلامتی روزی که من سفید پوشیدم...
سلامتی روزی که رفقا مشکی پوشیدنو من حال کردم با تیریپشون...
سلامتی چن تا شونه...
سلامتی یه صدای بلند و صدای تکرار جمعیت...
سلامتی صوت قرآن دلسوز یه بینوا...
سلامتی اشکا...
سلامتی خاکا...
سلامتی سنگا...
سلامتی دل کندنا...
سلامتی بهت کردنا...
سلامتی تنهایی زیر خاک...
سلامتی یه روز ک نیستم...


منبع:

Bbinid chi bhm mige

کی جز تو؟؟

کاش میشد دنیا وایسه برگردم برم عقب نذارم بیاااااااااااااااای

 خخخخخخخخ

چیه فک کردی خوشم میاد از تو؟

 کور خوندی شدید

 برو به جهنم خخخخ :(


منبع:

بــﮧ برخــی بــﺂس گُفتـــ :


فڵسـفــﮧ وُجــۅנت مـثِ سُس څړسےِ


مهـرآمــﮧ...


فقـط بَڵــנے تِــړ تِــړ ڪنـے...بـנۅכنِ


بـﺂزנهے!

 


منبع:

Zo Sun Hi Twitter


این دوتا عکس رو عکاس سوکی(زو سون هی) توی توییترش گذاشته

زو سون هی: کارکنان کیون چان این ظرف غذا رو آماده کردن.

 در ساحل..این واقعا خوبه



http://uploadtak.com/images/e3597_zosunhi1.jpg

http://uploadtak.com/images/u791_zosunhi.jpg

http://img.ir/tnkc.jpg


منبع:

امروز چي خوردم؟

صبح : دوتا تخم مرغ آب پز

ظهر: يه سينه ي مرغ با يه هويج آب پز بزرگ و يه عالمه نخود فرنگي و يه كاسه سالاد شيرازي

عصر:يه هلو و دوتا الو

شام:سه تا كوكتل، يه ليوان آب پرتقال، يه بشقاب خوراك بادمجون(خدايي نتونستم خودم رو كنترل كنم)،سبزي خوردن يه بشقاب، ماست يه كاسه.

الان:دوتا سيب، يه چندتايي هم دونه انگور



منبع:

200

مرا آنگونه که دوستداری تصور نکن، من سوژه ی گالری پرتره عکس نیستم،من همینم، بدون فتوشاپ

******

همیشه خودت باش دیگران به اندازه کافی هستند....


منبع:

+ پست ۵۴

من که الان فهمیدم سیروان 27 مرداد و 2 شهریور کنسرت داشته تو برج میلــآد چه جوریــم آقای مــُــیــری ؟؟


خداونـــدآ ... تو را سپآس ولی باید تا سال دیگه صبر کنم 



+ امروز رفتیم آرایشگاه ببینیم واسه رنگ کردن موی اطرافیان و مش کردن موی خاله چقدر میگیرن .. :) بعدم رفتیم خونه عروسمون ســآنــآز .. بسی زیبــآ :× به جز دیوارای آشپزخونه :|  و بعدم رفتیم امامزاده حسن واسه دوقلوهامون کفش بخریم با لباس عروسشون ســِــت شه :) میریم خونه عروسُ به زودی میچینیــــم :-> احساس رضایـــت .. هووووم :)

+ امروزم سگ بودم :| اصن به همه میپریــدم 

+ ایشششش ... اصن یه مدته رو مخمــه عجیــب !! گفت چه سه شنبه حالت خوب باشه چه نباشه باهم باید بریم سینما .. منم زدم تو برجکش گفتم چندوقته همه بهم میگن بیا بریم بیرون نمیرم و اینا ... گفت خــُب بهم بگو چت شده ؟ گفتمگاهی بعضی چیزا گفتنی نیستن ! گفت حتی به من ؟ گفتم با عرض پوزش بله !! :| اصن حس خوبی ندارم بهش .. هــِی به خودم میگم هلیــآ ؛ وقت بده به خودت !! شاید درست شد ولی هــِی بدترم میشه :|

+ نمیدونم چرا همه بهم میگن چقدر بیشعوری یادی از ما نمیکنی و اینــآ .. :)) همه هم همزمان دلشون واسم تنگ شده اس میدن بیا بریم بیرون ... مثل مائده که میگه بیا جمع شیم با بچه های اکیپ ما و شما بریم بیرون :دی البته اکیپ ما خلاصه میشه به من و حانیه و مهلا ( به قول مائده : ملیحه :دی ) منم گفتم این چندوقته سرم شلوغه فکر نمیکنم بتونم بیام

+ نتمون قطع خــآهد شد فردا پس فردا :| دیگه برگشتنم با خداست :))

+ هنرمندی جدید پرنیان و درنیان >> بهشون میگیم هاپوئـــه میگه ، میگن هاپ هاپ !! :دی پرنیان جوجوئه رو هم میگه چیــک چیــک !! :)) پرنیان بالاخره چهاردست و پا راه میره ولی همچنان نق میزنه که بقلم کنین خرس گنده :| :)) 

+ شاید خنده دار باشه ولی امروز با دیدن پسر خوش تیپ و فشنی که رو ویلچـر نشسته بود و ویلچرش حتی فرمون هم داشت ، گریه م گرفت ... وقتی دیدم یه پسربچه مسخره ش میکنه و اونم نمیتونه جواب بده و لاله بیشتر .. :( و وقتی با هدی تصادف کرد و دیدم به نشونه عذرخــآهی دستشُ گذاشته رو سینه ش خیلی بیشتر ... :(

+ هدی هم امتحانشُ داده و میگفت که از من خیلی مصاحبه کردن :) حالا نمیدونیم یا خیلی خوب داده یا خیلی بد :|


 روز دخترای گــُــل مبـــــآرک 



منبع:

Tri & Su: What is the agenda?

Aaj kal na roads pe chalna, tehelna really mushkil ho gaya hai. I’m always scared that those two gori-gori chicks, Trinny and Susannah, will pounce on me. You see, after lifting spirits and sagging boobies in the UK, they have now arrived in India and can be found policing the streets of Mumbai and Delhi, looking for losers like me — out of shape bodies that are covered to be invisible to the world.

I, for example, have days when I only wear dirty-white rajaicovers because either nothing fits me, or when something does fit me, it’s from the days when men and women sat on tree branches and sang nasal songs to each other, which, loosely translated, went: “Dear, I would like to a turn into a forest chirpy, and go chirpy-chirpy in the forest...”

What’s worse is that Trinny & Susannah (TLC) have no laaj, no sharam. They ambush women while they are doing every day, mundane things in public places, like walking around markets aimlessly, and start insulting them bhare-bazaar. “You are hiding from the world! Surely you don’t go to parties, surely you don’t like hanging with friends! Surely your life is one long chore!”

Safed chudails.

Yeh bhi koi baat hui? Kissiyan-vissiyan kar ke they dump on you. Like they did to Leena Bhasin, 32, whom they caught in Khan Market and asked, “Why do you think you dress like this, darling? You look old.” They did the same to this adorable wrestler Deepika. And this mother-daughter team — glamour-babe mommy, dumpy daughter. Most of the women Tri & Su corner have grown up with families and friends telling them that their legs are manly, that they have big-big dole-shole, and it’s best that they not be seen. So, after T&S piss on you and give you low self-esteem, you quietly follow them to their studios, to do their bidding. There they squeeze your stuff and make you try on one ugly ensemble after another: “Change your bra. Your body shape is that of a skittle. You have nice boobies.” And because they want you to wear stuff that, on you, would be considered a public offence, they utter big-big jhoots. They wanted to get this motu mummyji into a figure-hugging size 800 orange dress. So they told her, “Oh, your shape is like Marilyn Monroe’s.” Hain?!? Mummyji was more like a team of Marilyn Monroes, all 11 of them.

After the women are brainwashed and made to love themselves, they arrive all groomed and nahai-dhoi to walk the ramp in front of their gaping families who are mostly thinking, “Mummyji, where’s your salwar?”, or, “Baby, where is your dimag?”

Kuch toh agenda hai.

Yeh Trinny and Susannah ka, that they are getting all our bharatiya naris into western dresses. Mujhe toh lagta hai that it’s to help all the fira-ngi clothing brands that have come to India. Because, you see, young-young girls happily wear dresses, but the older lot only stares longingly at dresses in shop windows, not daring to even touch one lest the annoying sales girls and their gay brethren fall on the floor laughing.

Whatever their business plan, and despite their limited and rather boring fashion sense, what Tri & Su manage to do for some women is quite amazing. Because, you see, burqa is not the only cloak of invisibility. Most Indian women are trained to hate their bodies and so as soon as they are married and have bachchas, they slip into sacks and rajaicovers and become dead to the world.

So, madam, the next time you put on something, ask yourself, “Are my clothes a wall between me and the world?”

If the answer is yes, then take off your clothes and stand in front of a mirror. If you don’t like what you see, immediately get back into your sack. It’s best, I think, for you and us, that you choose to stay adrishya.

But if you like what you see, then rush to the two white women loitering on the streets and lure them with your baggy track pants and two-size-too-large sweat-shirt. They just can’t get past that.

high low prom dresses | kissydress prom dresses


منبع:

حســ مالکیتـــ




ﺗﻮ " ﻣﺎﻝ " ﻣـﻨﯽ

    و

  ﺍﯾـﻦ " ﺣﺲ ﻣﺎﻟﮑﯿـــــﺖ " ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ " ﻫﯿﭽــ ﮐﺴــ " ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﻠﻤﺮﻭ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺍﻣــ

  ﺩﻭﺭ ﮐﻨﺪ !!!




مـیــدونــیــ دِلــَــم چـــیـ مـــیـــخـــواد؟!

 خــُــــدا بــــیــــاد بــِــهــِـم بــِــگــــه: 

 دیـــــوونــَــم کـــَـردیــ  بـــیــــا ایــنـــَـمـ هـــَـمــونــیـ کـــهـ مـــیــخــــواســــتـــــیـ …



منبع:

کـاش ، جــایِ پـایــیز ؛ تــو بـا"مِــهــر" مــی آمــدی....

هَـــــمـــــهـ چـــــــی اَز یــــــــادِ آدَمـ مـــــــیــــرهـ ....

مَـــــــگــــهـ یــــــــادِشـ ، کــــــهـ هَـــــمـــــیــــشــــهـ یــــــــادِشـــــهـ ....

" حُـــــسِــــینـ پَـــــــــناهـــــــی"


منبع:

پر پرواز

نغه سرا (15)

منبه  از او دورم و آن زمزمه ی جادویی
چه صمیمانه آواز مرا می خواند

گردبادی که مرا سخت به خود پیچیده است
با کدامین پر پرواز مرا می خواند؟

بین من تا افق روشن او فاصله هاست
او ولی باز مرا باز مرا می خواند


منبع:

تدریس خصوصی کلیه دروس کنکور هنر


منبع:

...


اگـهـ بآ هــمـ قهــرین
بدونین دُنیــا دو روزه!
پس واســـهـ دو روز ارزش ندآره برید منتـــ کشی و آشــتی و این حـرفـآ
همینــجوری قــهر بمونین حــال کنید :|
والا بغُــرعان


منبع:

نگرانتـ میشومـ




مـــَــن هَــــر روز وَ هَـــر لَـــحـظِـه نِــگَــرانـِت می شَـوَم

کِه چـِه می کُنی؟

کُجایی؟

دَر چِه حالی؟

پَنجِرِه اُتاقَم را باز میکُنَم وَ فَریاد می زَنَم

تَنهاییت برای مَن

غُصه هایَت بَرایِ مَن

هَمهِ بُغض ها وَ اَشکهایَت بَرایِ مَن

تـو فَـقَـط بِخَند

آنقَدر بُلند کهِ مَن هَم بِشنَوَم

صِدایِ خَندِه هایَت را

صِدایِ هَمیشهِ خوب بودَنَت را
...

                   

{مُخآطَبِ خآص}            



منبع:

چرا من گاهی دلتنگ و پریشان میشم؟؟!!


چرا من گاهی الکی غمگین میشم؟؟!!چرا یهو ناامید میشم و انگیزه ام رو برای رسیدن به هدفم از دست میدم؟؟!! چرا وقتی غمگینم شروع میکنم به منفی بافی؟؟!!چرا تو این شرایط هیچ نقطه روشنی رو نمی بینم؟؟!!چرا من کم میارم تو زندگیم؟؟!!چرا زبون به ناشکری باز میکنم؟؟!!

چرا وقتی توی این حالتم دیگه به همه چیز بدبین میشم. دائما میگم تلاش منی که تو باتلاقم  دست و پا زدن بیخود و چه فایده  داره و دیگه حاضر نیستم با این چشمهای بدبینم کورسو نوری رو هم ببینم.ناامید ناامید میشم و بدبخت تر از خودم آدمی رو تو کره خاکی نمی بینم.


در حالیکه اگه من کمی با خودم منصفم باشم و تصور کنم که بهم بگن امروز قرار همه عالم غم و غصه هاشون بیارن و بریزن وسط میدون و هر کس هر دردی رو دوست داره برداره. آیا من درد خودم رو نمیگیرم و فرار نمیکنم؟آخه وقتی می بینم و نگاه سطحی به این دردها می اندازم می بینم درد من در مقابل درد مردم دردی نیست.پس چی شده که من دیگه تاب و تحملم در مقابل مشکلم از دست دادم.توی این مدت بقدری فکرم درگیر این موضوع بود که من چم شده ؟؟ ی حسی اون ته ته های دلم بهم میگفت باید ی موشی تو زندگیم باشه که این موشه نقشش رو خیلی دقیق و ظریف عالی بازی میکنه که منو به حالت ماتم زده میکشونه و باعث میشه که دور و ورم رو نبینم.


نمیدونم چی شد ولی از لطف خدا که هیچ وقت بنده هاش رو تنها نمیزاره بصورت کاملا تصادفی با آیه 10 سوره مبارکه مجادله برخورد کردم که می فرمایند:همیشه نجوا و راز از(نفوس شریره) شیطان است که می خواهد مومنان را دلتنگ و پریشان خاطر کنددر صورتی که هیچ زیان به آنها نمی رساند جز آنکه امر خدا باشد و مومنان باید همیشه بر خدا توکل کنند.


چقدر خدا خوب موش زندگی منو میشناسه ،چقدر دقیق راهنمایم میکنه که تا من نخوام هیچ کس و هیچ چیز نمی تونه به تو ضرر برسونه فقط کافیه که توکلت به من باشه.دیگه جایی برای دلهره و نگرانی من باقی می مونه؟

گر نگهدار من است که من میدانم     شیشه را در بغل سنگ نگه دارد.


منبع:

نگاه



دست های اورا کـــــــه گرفتـــــی

 



دیگـــر به مـــن نگاه نکن ....



نگاه تـــو ...

 



بیشتـــر از دیـــدن دستهایتان آتشـــم میـــــــزنــــــد ....


 


396977_340242736010249_568347078_n1.jpg


منبع:

U-KISS Role Play Kiss Scene _ ENG

هه.دیدین امروزچه فعال شدم؟بااین که مسافرتم هی آپ میکنم.یه برنامه ژاپنی که از پسرا میخوان صحنه بوس وقتی با دوس دخترشون هستن تو شرایط مختلف رو اجرا کنن… و این دختره هم که مجریه میشه دختر مقابلشون!!


حجم: 31 MG

Embedupload  /  Sharebeast

منبع:www.iranian-km3.tk


منبع:

فیلم پیشنهادی هفته (2) : Django unchained + معرفی فیلم + نقد و بررسی فیلم

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنیدنام:  Django1.jpgمشاهده: 214حجم:  23.7 کیلو بایت

مقدمه:
از زمانی که انسان به یاد می­آورد ظلم و ستم در زندگی او جای داشته است و همیشه انسان هایی که بر علیه ظلم بر می خیزند نماد قدرت و پاکی و خیر می شوند. نظام برده­داری از گذشته­های بسیار دور در بین انسان­ها رایج و از ظالمانه­ترین کارهای انسان­ها بوده است و در این بین بیشترین ظلم بر سیاه پوستان آفریقایی واقع شده است. آنها را از سرزمینشان، مردمشان و اقوامشان به اجبار ربوده و به کشورهای اروپایی و آمریکایی برای برده­داری می­بردند. به­راحتی کودکان سیاه را از مادرانشان و همسران را از یکدیگر جدا کرده و تا ابدیتی تحقیر آمیز و سخت برای کار اجباری به مزارع و معادن می­فرستادند. هر از چند گاهی برده­ها علیه اربابانشان می­ایستادند و چه موفق یا ناموفق، به اسطوره­های مردم ضعیف تبدیل می­شدند.
فیلمنامه جانگو که توسط کوئنتین تارانتینو نوشته شده است در مورد برده­ای سیاه پوست است که به همراهی یک آلمانی انسان دوست و دشمن برده­داری، به کشتن سفید پوستان برده­دار می­رود. 


کارگردان: کونتین تارانتینو
تهیه کننده: استیسی شر، رجینالد هالدین، پیلار سیوون
فیلم نامه: کونتین تارانتینو
موزیک متن: الایانا بوینتون
فیلم­بردار: روبرت ریچاردسون
تدوین: فرد راسکین

بازیگران:
جانگو: جمی فاکس
دکتر شولز: کیریستوف والتز
کالوین کندی: لئوناردو دی کاپریو
استفن: ساموئل ال جکسون
برومهیلدا: کری واشینگتون

سایر:
ژانر: درام، رمنس، جنگ
درجه نمایش: R
استودیو ساخت: ا بند آپارت
توزیع کننده: کلمبیا پیکچرز (توزیع بین المللی)
وینستن کمپانی (توزیع در امریکا)
اکران: 25 اکتبر 2012
مدت زمان: 165 دقیقه
ساخته شده توسط: آمریکا
زبان: انگلیسی، آلمانی
بودجه: 100 میلیون دلار
فروش کل فیلم: 420 میلیون دلار

منبع:

                                         به نام حق.

 

 

                                        یه سوال دارم :

 

 

توی ذهنتون کلمه ی

 

 

 

              غیرت  مردانه 

   

 

 

 

 را چه جوری معنی میکنید؟

 

 

به نظرتون غیرت کدوم بیشتره؟ بابا          داداش        شوهر

 

 

منتظر جوابم.

 


منبع:


دی؛

جِی؛

علی گیتور؟

اووکـــی؟ :دی


یه نکته بگم نسخ بگیرم

ب کسی ربطی نداره

کدوم پست مال کیه

و کی چی نوشته

چرا؟

چون این ک شما میگی

جدا میکنی مارُ

اما ما یکی هسیم

حله؟

اگه نی یجوره دگ خدمت برسیم

بلدم مرگ تو :))


بسه دگ

ببند

جراتم داری نظر بده

خود دانی


نکته دوم

نکته ک ن

نطقه

بلید ایت اوت :دی

داریم میریم مسافرت

همونجا ک ازش اومدیم

و عاشق تر شدیم

و باقیشم ب شوماها نیس مربوط

عاره دگ..

میریم و عاشق تر تر" میایم

کور شود آنکس ک نتوان دید

یه چی شبیه این حالا

اصلُ بچسب

دیر میایم

شاید!

د

و

س

ت


د

ا

ر

م

:

*


منبع:

41

Do You Ever Get The Feeling That You Were Meant To Do Something Extraordinary?

امروز آخرین قسمت از فصل اول بود.

آخرش خیلی غم انگیز بود موقعی که نیتن اومد پیش پیتر و حرفایی که کلر زده بودو زد که چمیدونم ... :((

نزدیک بود گریه م بگیره :|

این سایلر هم خیلی چیزه ها :-دبلیو

دلم میخواد جرش بدم :| و در عین حال حس دوست داشتنه خاصی بهش دارم. جیگره آخهههه. ولی من از شخصیت های منفور بدم میاااد .

پیتر عشخهههه :ایکس

از همون روز اول که دیدم عاشخش شدم ;;)

و واقعا میگم :|

تو عمرم اینقدر عاشق یه سریال نشده بودم. و میدونید؟ :( شانس هم که ندارم. تو ویکی پدیا رفتم دیدم اینو نوشته:

توقف ساخت
ساخت این سریال پس از پایان بخش چهارم از فصل چهارم متوقف شد. با اینکه در آخرین قسمت از فصل چهارم، عبارت "ادامه دارد..." مشاهده می شود، اما گویا بدلیل نظرسنجی ای که در امریکا صورت می گرفت و بر اساس آن بیننده ی این سریال خیلی کاهش یافته بود، این سریال متوقف شد.

گور بابای اون ملت :| من اینجااااااام من اینجااااااام من سریالو میخواااااام ادامه شو میخواااااااااام :|

فکر کنم اگه تو خارج بودم بعد مثلا بابام یه شخص سرشناسی چیزی بود به خواست من و پدرم سریال رو ادامه میدادن :| باور کن -_-

ولی به هر حال یه جا خوندم فصل پنجمش به صورت کمیک میاد بیرون :|

عزیزم من تو نارنیا زندگی میکنم. و دقت کنید. ن ا ر ن ی ا همه ی حروف ا ی ر ا ن رو داره. من میرم گریه کنم میام...

خب برگشتم :| ببینید تو ویکی پدیا دیگه چی نوشته:

در سال ۲۰۱۰ اعلام شد فصل جدیدی از قهرمان ها هرگز ساخته نخواهد شد و داستان با یک فیلم سینمایی (احتمالاً ) به پایان می رسد. تخیلی شدن بیش از حد، باعث ریزش قشری از مخاطبان و عملاً تبدیل قهرمانان به یک سریال کودکان شده بود.

کودکان؟؟؟؟؟ مردم قدرت تخیل ندارن به من چه :((((((((( برن بمیرن اون مردم :((((((((

ایش :( کاش لااقل اون فیلم سینمایی رو برای پایانش میساختن :-<

کاش...

به هر حال :) هیچ سریالی جای قهرمانان رو برام نمیگیره. هیچ وقت :)

http://up.vbiran.ir/uploads/Heroes_logo_34562137909143612007.png


منبع:

نفرات فعال و افراد متعهد

نفر فعال در شهریور ماه که توانست

  هم به تعهد شخصی و هم به تعهد تیمی خود که با قانون تیمی هم مطابقت داشت عمل کند و ...

اقای وحید صدیقی


افرادی که فقط به تعهد شخصی خود

که با قانون تیمی مطابقت داشت عمل کردند :


1 . وحید صدیقی

2 . مهدی رضایی

3 . خانم تنهایی

4 . خانم حسین پور

5 . اشکان معانی

6 . مهرداد رشیدی



منبع:

خماری!


چاره ای نیست جز سکوت و انتظار ؛

وقتی

کاری که نمی دونی درست یا غلط هست رو انجام میدی !

بدترش اینه که وقتی بالاخره دل به دریا می زنی و با ترس و لرز کار رو انجام دادی و هنوز هم نفهمی که درست بوده یا غلط!


منبع:

دریاچه چورت مازندران بهشتی دیگر بر روی زمین ( تصویری)

دریاچه چورت مازندران بهشتی دیگر بر روی زمین ( تصویری)
دریاچه میانشه که دریاچه چورت هم نامیده می‌شود در فاصله ۱۰ کیلومتری روستای چورت حد فاصل ساری تا کیاسر در استان مازندران ایران قرار دارد.
 

 

دریاچه میانشه در ۳۵۰ کیلومتری تهران و در جنگل‌های بکر چورت در بخش چهاردانگه شهرستان ساری واقع در ۸۰ کیلومتری جنوب ساری واقع است. وسعت این دریاچه حدود ۲٫۵ هکتار است. این دریاچه به دلیل نزدیکی به روستای چورت، دریاچه چورت هم نامیده می‌شود.


منبع:

الان داره چیکار میکنه؟ بابارو میگم...خوشحاله که حال ما هم گرفته اس؟ خودش که الان بهتره چون الان پیش رفیق یا رفیقاشه.جاش خوبه. داره نفرت از مارو مرور می کنه. ما هم که دشمن خونیش باید باشیم ادم با دوستش که اینجوری رفتار نمی کنه، میکنه؟

کاش یه راه فراری از این زندگی برای مامانی بود حتی برای یه مدت کوتاه. مگه حتما باید معتاد یا قاچاقچی می بود تا بد باشه ؟ یعنی مرد هرچی عوضی باشه تا معتاد و زنباز نباشه بد به حساب نمیاد؟ خوبه؟ هرکی گفته یا مرد بداخلاق و عوضی از نزدیک ندیده بوده یا خودش مرد بوده.

بابا فکر کرده کیه؟اصلا میدونه کیه؟ 


منبع:

در خواست

ازشمای بازدید کننده درخواست میشود که بعد از بازدید از این سایت نظر خود را درباره این سایت دهید باتشکر ازشمای بازدید کننده


منبع:

849


گفتم که جیمی و جیا، بابا و مامان شدن؟

یعنی منو ع مامان بزرگ و بابا بزرگ شدیم؟ :))))))))))))))

من به ع گفتم این دوتا بعد یه ماه جفت گیری میکنن! جداشون کن! گوش نکرد! گفت دامپزشک گفته 9 ماهگی به بعد جفت چیزی میکنن :|

الان یه عالمه بچه به دنیا اوردن! ولی چون کوچیکن نمیشه شمردشون!

وای توی 21 سالگی مامان بزرگ شدم :)))))))))))))))))))


دیشب پر بودم از حسای خوب! یه اس ام اس طولاااااااااانی واسه ع فرستادم!

میدونی چه حسی دارم؟

اون اولا بود بی تاب "م" میشدم و دوسش داشتم!!! الان همون حسو به ع دارم! اصا عجیبه!


امروز رفتم سر کلاس 8 صبم! وااااااااای یه استاد قد بلند! هیکلیییی! تیپ مشکی! خوش تیپپپپ! موهای فر!

با یه قیافه ی عادی! شبیه این عروسک زشت بانمکا بود! ولی لامصب هیکلی داشت.

اینقدر صداش قشنگ بود که به "ر" اس دادم صدای استاد مثل برف نرمه!!! من عاشقشم! ع بای بای :))

توی کل کلاس همه رو ول کرد! اومد اخر کلاس پیشه من. گفت ازاد اومدی سر کلاس؟

گفتم ازاد؟

گفت یعنی درسو برداشتی؟

گفتم بله!

گفت پس چرا مثل بازرسا نشستی سر کلاس؟ میخوای گزارش منو بدی؟!

گفتم اخه من جزوه نمینویسم!

گفت عه چه باحال! من کلا سر کلاس نمیرفتم! :))

گفتم یادم باشه گزارشوتونو رد کنم! :))

کلی حرف زد باهام و بعدش رفت سر درس.

دوباره اومد اخر کلاسو گفت خانم بازرس!

مرتیکه دیونه! :))

بعدش کیان رو دیدم. کصافت هیکلش خیلی خوب شده! خیلی ورزش میکنه!

یکم حرف زدیمو رفتیم چایی خوردیم و اون سوسیس تخم مرغ گرفت!

ع هم سرکلاس بود.

کیان خیلی باحاله واسم لقمه گرفت :)))

کلاس بعدیم استادش بد بود!

خیلی بی شخصیت بود! برای مسخره کردن هی به 40 تا آدم بالغ میگفت علماااااا! علما!

حیف درسو لازم دارمو چندین ترمه فقط همین استاد ارائه میده! وگرنه میریدیم بهشو حذف میکردم بعدش!


بعدش ع رو دیدم و با بچه ها رفتیم ناهار... مهشید احمق یه نوشابه خانواده دزدید از رستوارنه :|

نتیجه ش این شد که دوبار ماشینمون روشن نشد و علی که ماشین داداششو اورده بود، تصادف کرد  و 60 تومن واسه سپر ماشین جلویی پیاده شد!!!

حسه بدی داشتم اصلا! هی علی میگفت با ع امروز میریم شمال!

منم گفتم: من ع رو نمیسپرم به تو! عصری رفتم کلاس! ع گفت تصادف کردن!!! اصلا حس ششم دارم خفن :|


عاقبت نوشابه دزدی!

ولی خیلی حال داد! رفتیم فدک! اون بالا! کلی سیگار و غذا و خنده و ... یه عکس دوتایی هم با ع انداختیم!

ع یه سره منو بغل میکنه!

بچه ها میگفتن برین تو ماشین کاراتونو بکنین :))))))))))

بعدش رفتم زودی وسیله جمع کردمو رفتم کلاس اخریمو! استاد اخریمم باحاله!

این ترم کلی کتاب باید بخرم!


وای کیان داشت از پله ها میرفت پایین! کوله پشتی شل انداخته بود! منم پله بالاییش بودم!

یهو از بندای کوله ش گرفتم گفتم پیتیکو پیتیکو! برو اسب من! همه ترکیدننن از خنده!

کیان برگشت از ته دل گفت کرررررررررره خر :)))))))))))

خعلی خوب بود!


برگشتنی ع با کیان و ممل و یه 4-5 تا پسر از دوستای کیان تا اتوبوسا باهام اومد...

کلی حرف زد باهام ع! گفت کیان باهاته خیالم راحته. سوار شدیمو  کلی بازی کردیمو خندیدیم!

وای توی اتوبوس دوتا اکیپ شررر بودیم! یهو همگی دست زدیمو خوندیم! راننده زد بغل! قاطییی کرد!

گفت خدا شاهده بیام عقب هرچی از دهنم در بیاد بهتون میگم( با لهجه ی ترکی!)

اینو گفت یعنی من مرده بودممممم از خنده! عند بانمک بود!

بعدش یهو کیان گفت جاتو با من عوض کن!

گفتم چرا؟ فازت چیه؟

گفت بیا اینور دیگه!

گفتم باشه خوب!

جامونو عوض کردیم. گفت این پسره زل زده بهت! رو مخمه! نمیخوام نگاه کنه!

گفتم اوووو! :)))

همشون بخاطر ع هوای منو دارن :))

هیچی دیگه در کل روز خوبی بود :))!



منبع:

+ پست ۵۳

دایــی حمــیــد اومده با کلی سوغاتــی که شـاید خیلی کوچیکم نباشن .. 

به قول محمد : دایی حمیــد ریــپیــتی !! :| افسون : نشنید ولی من شنیدم !! :) ... احتمــآلا سال دیگه نمیــآن و میرن اروپــآگردی ... بخدا حق دارن :| فکر کنم نصف پولی رو که سوغاتی میخرنُ میتونن بدن برن هتل 5ستاره تو جزایــر قنــآری :|

حتــی فکرشــم نمیکردم که اینقدر دلــم دایــی علــی رو بخــآد .. البته این حرف دل خیلــیــآست ... :) :× آخ که چقـــدر جـــآش خـــآلیــه ... :( :× هرلحــظــه احســآس میشه 


+ دو قسمت از ومپــآیــرُ بالاخره دانلود کردم :دی

+  امروز با محمد حکم دو نفره بازی کردیـم ... کلــی تقلب میکردم بازم اون میبرد :|

+ دارم تمرین میکنم به زندایــی بگم افسون جــون !! :| اصن تو دهنم نمیچرخه لامصــب !! اونــم خیلی بدش میــآد میگم زندایــی !! :دی

+ امشب که 21 زدیــم ، فهمیدیــم ایــن دایــی مثِ اون دایــی نیست !! رحم و مروت نداره :دی همه ش بانک میخوند مثلا 5 تومــن بعد میگفت 1 پونده !! :| ولی امشب من خیلــی خوووووب بردم :دی

+ امشب داشتن دختــرا رو اینجــآ ترور میکردن که مگه دخــتر ارزش داره اینقدر که پول جهیزیه بدیــم و اینــآ ... خلاصه همه یه طرف منــم یه طرف ... جواب میدادم :|

+ فردا هدی امتحــآن زبان داره یـَنی همه چی یادش رفته ... امروز اینقدر باهم خندیدیم که نگووو :)) میگفت مــآی هازبــَــند :|

+ امشب عجیب دلم میخــآست یه بار دایــی علــی رو بقل کنم ... الانم که بهش فکر میکنم اشک تو چشمام جمع شد :( :×

+ :| نوچ نوچ نوچ نوچ ... خیــلــی بد شدم که اصن اس نمیدم :)) ...

+ به محمدحسین میگیم بهلــولــی :دی

اینم محض تنوع 

     


منبع:

تست روانشناسی

خیاروهلو و سیب جلوی شماست. بین این ۳ میوه کدام را انتخاب می کنید؟ (تمرکز کنید و جواب را در ذهن خود نگه دارید. حال ویژگیهایشخصیت خود را مطابق جوابتان بیابید)

.
.
.
در ادامه مطلب


منبع:

جلسات

جلسه با لول یک

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو شنبه  : ساعت 4 الی 6

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جلسات هسته اصلی تیم

شنبه : ساعت 5 الی 7

پنجشنبه : ساعت 6 الی 8

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جلسه گروهی

جمعه : ساعت 12 الی 2

جلسه پاتلاق روز جمعه از ساعت 2:30 الی 5 می باشد .



منبع:

خدا

دوستش دارم بزرگیش را ، سکوتش را ، عظمتش را ، اُبهتش را ،

تنهاییش را ، حکمتش را ، صبرش را ، و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !

خدا را میگویم …




منبع:

عشق و عقل

عقل می گفت: که دل منزل و ماوای من است


عشق خندید: که یا جای تو یا جای من است عقل پرسید؟


که دشوار تر از مردن چیست؟ 


عشق فرمود: که فراق از همه دشوار تراست


منبع:

t.w.i.t.t.e.r update jongup

jong up نوشته:

خیلی زود 600 روز گذشت بعد از badman

600 روز ما کار های سر گرم کننده انجام دادیم!

خیلی زود ما کار های بیشتری انجام میدهیم...هه


Shia Upload .::. شیعه آپلود


منبع:

رســـتـــاکـــ♥ـــــ :

 

پنج شنبه ای که گذشت یکی از زیبا ترین روزهای زندگی من تا به امروز بود

 مدتی پیش در یکی از پُست ها نوشته بودم

 رویای تمام عمر هر آوازخوانی اینِ که همراه با کسانی که به خاطر شنیدن

 

صداش اومدن ترانه هاش رو یک صدا فریاد بزنه

 و گمان نمی کردم به این زودی یکی از بزرگ ترین آرزوهام به حقیقت بپیونده

 طبق آمار مسئولین فرهنگسرای ارسباران

 پنج شنبه ی گذشته نزدیک به ششصد نفر در سالن حضور داشتند

 نزدیک به ششصد نفر یک صدا

 دریا ، جوون مرگ ، پائیز سال بعد و ته سیگار رو فریاد زدند

 و نزدیک به ششصد نفر تپش های قلب من رو به چندین برابر رسوندن

 از خدا تشکر می کنم به خاطر نگاه محبت آمیزش

 و بی نهایت خوشحالم از اینکه به پشتوانه ی تنها یازده قطعه ای که تا امروز منتشر کردم

 

مخاطب هایی دارم که حضور جدی و پر رنگ شون برای من به اندازه ی یک دنیا ارزش داره

 سپاسگزارم از تک تک دوستانی که پنج شنبه تشریف آوردن و قدم بر چشم من گذاشتند

 با وجود شرایط سخت سالن و کمبود جا صبورانه ماندند

 و با محبت بی دریغ شون فصل تازه ای برای زندگی من رقم زدند

 از تک تک دوستانی که به هر دلیلی نتونستن کنارمون باشن اما

 

پیغام های محبت آمیزشون هیچ کم از حضورشون نداشت و جاشون کنار ما سبز بود

 از مسئولین محترم جلسه ی هزار صدا که برای روز تولد کودک شون صدای من رو انتخاب کردند

 و از سعید خیر خواه یار قدیمی که با نوازش پنجه های گرمش بر روی پیانو همراهم بود

 به امید دیدار مجدد

 این بار در برج میلاد ...

 

 


منبع:

باد ما را خواهد برد

در شب کوچک من، افسوس

باد با برگ درختان میعادى دارد

در شب کوچک من دلهره ویرانیست

 

گوش کن

وزش ظلمت را مى شنوى؟

من غریبانه به این خوشبختى مى نگرم

من به نومیدى خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را مى شنوى؟

 

در شب اکنون چیزى مى گذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها، همچون انبوه عزاداران

لحظه باریدن را گوئى منتظرند

 

لحظه اى

و پس از آن، هیچ.

پشت این پنجره شب دارد مى لرزد

و زمین دارد

باز مى ماند از چرخش

پشت این پنجره یک نامعلوم

نگران من و تست

 

اى سراپایت سبز

دستهایت را چون خاطره اى سوزان، در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسى گرم از هستى

به نوازش هاى لبهاى عاشق من بسپار

باد ما را با خود خواهد برد

باد ما را با خود خواهد برد


فروغ فرخ زاد



منبع:

کشتی کج

کشتی کج ســــریاله..
قبول دارم ولی با یک تفاوت! کشتی کجی که شما نگاه میکنید سریاله!
برای امثال من که از اواسط دهه نود میلادی مسابقات رو دنبال کردیم نه اینطور نیست!

برای دوستانی که "جان سینا" اسطورشونه آره! کشتی کج سریاله!
برای امثال من که هانتر و گلدبرگ و هوگان و رندی اورتون اسطورمونه نه!

میدونی چرا؟

چون ما اینطور بزرگ شدیم. برای ما هنوز یه بخشی از کشتی کج زندس. اونم گذشتشه. چیزی که شما ازش خبر نداری!

حالا با سریال خودتون خوش باشید. به هرکسی که دوست داشتید لقب بهترین بدید. ولی خواهشا هیچوقت دقت کنید هـــــیچوقت،

به اســــــطوره های ما نگید بـــــــــازیگر!
اونا چیزی فراتر از بازیگر هستن!
Photo: ‎کشتی کج ســــریاله..
قبول دارم ولی با یک تفاوت! کشتی کجی که شما نگاه میکنید سریاله!
برای امثال من که از اواسط دهه نود میلادی مسابقات رو دنبال کردیم نه اینطور نیست!

برای دوستانی که

منبع:

حســ مالکیتـــ




ﺗﻮ " ﻣﺎﻝ " ﻣـﻨﯽ

    و

  ﺍﯾـﻦ " ﺣﺲ ﻣﺎﻟﮑﯿـــــﺖ " ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ " ﻫﯿﭽــ ﮐﺴــ " ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﻠﻤﺮﻭ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺍﻣــ

  ﺩﻭﺭ ﮐﻨﺪ !!!




مـیــدونــیــ دِلــَــم چـــیـ مـــیـــخـــواد؟!

 خــُــــدا بــــیــــاد بــِــهــِـم بــِــگــــه: 

 دیـــــوونــَــم کـــَـردیــ  بـــیــــا ایــنـــَـمـ هـــَـمــونــیـ کـــهـ مـــیــخــــواســــتـــــیـ …



منبع:

Ferrino E-Catalog

خیلییییییییییییییییییییییی عکساش عالی شده :)))
اصلا دلم نیمد هیچکدومو توی ادامه مطلب بذارم
همرو همین جا گذاشتم.

ferrino3.1.jpg


ferrino3.jpg


ferrino2.1.jpg


ferrino1.jpg


ferrino7.jpg


ferrino6.1.jpg


ferrino5.jpg


ferrino4.1.jpg

ferrino4.jpg

ferrino.1.jpg


منبع:

852


امروز از اون روزاس که خیلی عصبی ام!!! من نمیفهمم این چه وضع کار کردنه بدنه؟! هی هورموناش بهم میریزه و با احساساتمون بازی میکنه اصا! دختر بودنم سخته والا!

با مامانم بحث این بود که دختر پسرایی که باهم دوستن بغل میکنن همو و از این حرفا!

گفتم اره بغل میکنن و میبوسن همو دیگه! عادیه!

گفت کجای همو میبوسن؟ هااا؟

زدم زیر خنده! کاهو هم تو دهنم بود! داشتم خفه میشدم :))))))))) قیافه ی مامانم خعلی باحال بود!

گفتم همه جای همو!

گفت نگوووووووووووووووووو! بگو صورت همو!

گفتم صورتو لبو ...

گفت لب نه! بفهمم کسی لبتو بوسیده میکشمتاا :)))))))))

یه رب داشتم قهقهه میزدم ! عاللللی بود! میگفت لپ همو ببوسن! لب نه! زن و شوهر که نیستن !:)))

هی میگه ع بهت پیشنهاد نداده؟ میگم نه! ولی شاید بده!

میگه اگه کسیو خیلی دوست داشتی باهاش دوست شو هااااا! بعدا نزنی زیرش!

کلا کشته منو مامانم :)))))))


میخواستم برم انقلاب کتاب بخرم. ع ذوقمو کور کرد...! گفت چرا میری دیونه! از دانشگاه بخر و این حرفا...

منم سگ بودم گفتم چرا شوقمو گرفتی! خوب دلم انقلاب میخواست!


عصری قراره نمو بیاد و باهام بحرفه. سرویس کرده منو! منو حوصله ندارم.


منبع:

Aishwarya Rai In Sabyasachi Anarkali Suit

Aishwarya Rai Bachchan is never far away from the limelight. We have already seen her in a golden gown earlier this week. Now, we saw Aishwarya Rai attending the Giant Awards 2013 looking resplendent as ever. Aishwarya Rai wore a Sabyasachi creation for the Giant Awards 2013. Aishwarya Rai's Sabyasachi Mukherjee outfit was an anarkali suit.

There was nothing very outstanding about the anarkali suit that Ash choose to wear. This Sabyasachi Mukherjee outfit was composed in three very bold colours namely red, white and black. The colour combination made the outfit look striking. Apart from that, there was nothing very catchy about the dress at all. The bodice of the kurta was black and full-sleeved. The kurta was plain white from under the bust. The drape of the anarkali suit was bright red in colour. The outfit has zardosi work on the fringes.

Aishwarya In Sabyasachi Anarkali Suit

Ash completed the look by wearing patent high heel peep toes. Her hair was left messy and side parted. Actually, her hairdo was a bit to heavy for the look. A back brushed look would have gone better with the Sabyasachi outfit that Aishwarya Rai wore. In fact, a pair of ethnic jhumkis or hoops would have given the look some semblance of novelty. But Ash chose to hide her ears behind her hair. Her makeup was impeccable as ever. Dark eye makeup that was matching with neutral lip colour made her look classy.

Aishwarya Rai's Sabyasachi outfit made her look gorgeous enough. But then there are very few outfits that wouldn't look good on Ash. Actually speaking, we are sort getting tired of this look from Ash. We have seen Aishwarya Rai wear the same anarkali suits with her hair open and dark eye makeup several times. One of these patent Ash looks seems to be blending into another. Now that Ash has lost so much post pregnancy weight, we think she should give this stereotype look a rest.

prom dresses | purple prom dresses


منبع:

حســ مالکیتـــ




ﺗﻮ " ﻣﺎﻝ " ﻣـﻨﯽ

    و

  ﺍﯾـﻦ " ﺣﺲ ﻣﺎﻟﮑﯿـــــﺖ " ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ " ﻫﯿﭽــ ﮐﺴــ " ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﻠﻤﺮﻭ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺍﻣــ

  ﺩﻭﺭ ﮐﻨﺪ !!!




مـیــدونــیــ دِلــَــم چـــیـ مـــیـــخـــواد؟!

 خــُــــدا بــــیــــاد بــِــهــِـم بــِــگــــه: 

 دیـــــوونــَــم کـــَـردیــ  بـــیــــا ایــنـــَـمـ هـــَـمــونــیـ کـــهـ مـــیــخــــواســــتـــــیـ …



منبع:

 

خدایا به حرفهایم گوش بده ...

همین امشبو فقط ...

دلیل این همه درد چیست ..؟

احساس میکنم روحم آتیش میگیره...

  هر لحظه به خاطر این بغض...

منتظر خفه شدنم ...

خدایا دلیل اینها چیست ...؟


خـــــدايـــــــــــــــا ؛

ميدونم ايـن روزهــا حرفهـــايم

بوي نــاشـــکري مي دهنــد ...

امـــا تـــو ...

بـه حســـاب تنهـــايي و درد دل بگـــذار...!


تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است ...

دلتنگی از کسی که دوستش داشتم...

و ترکم کرد !!!

خــــدایا درد دارم میفهمی؟؟؟

دردهایی که کابوس شبهام...

و حقیقت روزهام شده...

و حسرتی که به قلبم...ماند

خـــــدایـــــــا دلتــنـگم میفهمی؟؟؟

دلتنگی برای کسی که...

فرصت اندکی برای خواستنش

برای داشتنش داشتم ...

حق من نیست!!!

که به آتش گناهی که...

عشق در آن سهمی داشت

"مرا"

بسوزانند ...

خواستم ...

نشد ...

فراموش کردن در دامنه تعریف این ذهن نیست ... !

در دامنه تعریف این قلب هم نیست ... !

گاهی آلزایمر ...

زیاد هم بد نیست !

خسته ام ...

از هر تلاش بیهوده ای ...

که وادارم میکند فراموش کنم...!


...و بازدر پایان حرفهایم


ای کاش ...

دلیل شب بیداری هایم 

وجود تو بود

نه جای خالیت ... ( ! )


منبع:

رســـتـــاکـــ♥ـــــ :

 

پاییز اسم یه دختر نازک نارنجی و دوست داشتنیِ

 که هر بار ترکم می کنه نــه ماه بی خبرم می ذاره

 اما همون سه ماهی که هم خونه مه بهترین روزهای زندگی مه

 توی همون سه ماهی که با همیم وقتایی که توی آینه موهاش رو می بافه

 وقتایی که ناخن هاش رو سوهان می کشه

 وقتایی که بی هوا از پشت خودش رو می ندازه روی شونه هام

 وقتایی که مشغول قهوه درست کردن می شه و عطر خوب قهوه ش تمام خونه رو بر می داره

 وقتایی که لباس خوابِ لیموییش رو تنش می کنه و بهم می گه کار کردن واسه امروز دیگه کـــافیه

 دقیقا همون وقتاییه که بهترین ترانه هام رو می نویسم

 بهترین آهنگ هام رو می سازم

 پاییز یه دختر جذابِ که هر سال فقط سه ماه با من زندگی می کنه

 بعد از سه ماه از دیوونه بازی هام خسته می شه و

 سال بعد دوباره دلش برای همون دیوونه بازی ها تنگ می شه

 این روزهـــا عجیب منتظر رسیدنِ مسافرمم ...

 

رســتاک حــلاج


منبع:

گل ماهور دشمن باکتری های خطرناک

گل ماهور یا خرگوشک در مناطق معتدل جهان رشد می کند. برگ و گل های این گیاه کاربرد دارویی دارد ریشه آن نیز برای درمان برخی بیماری ها از جمله بی اختیاری ادرار بسیار موثر است.


منبع:

راحت بگم:

                        بر باد داد چون دود سیگار،

                                                                         دودمانم را…


منبع:

نفرات فعال و افراد متعهد

نفر فعال در شهریور ماه که توانست

  هم به تعهد شخصی و هم به تعهد تیمی خود که با قانون تیمی هم مطابقت داشت عمل کند و ...

اقای وحید صدیقی


افرادی که فقط به تعهد شخصی خود

که با قانون تیمی مطابقت داشت عمل کردند :


1 . وحید صدیقی

2 . مهدی رضایی

3 . خانم تنهایی

4 . خانم حسین پور

5 . اشکان معانی

6 . مهرداد رشیدی



منبع:

اگه انقد بده چرا انقد بوسش میکنم؟

چرا دلم انقد الان هواشو کرده؟

مجرد که بودم در ذهنمم همچین احوالاتی نمی گنجید... هم انقد ببوسی کسیو هم فکرکنی زندگی بدون اونم ممکنه.

شادی رویاها دروغند...نه دوست ندارم فکرکنم هرچی ندارم دروغه و وجود نداره

شاید قرار نیست برای همه یک جور باشه...اره شاید برای من اینجوریه چون من اینجوریم.وو

شاید باید یاد بگیرم که فقط دوست داشتنشو جدی بگیرم و همین ...شاید باید بقیه اشو ignoreکنم و همین...چاییدم!چاره ی دیگه ای هم نیست!

بعد صیغه ی عقد که دیگه دختر و پسر نیستیم زن و شوهریم...بد و خوبمونم مال هم دیگس...همینه که هست...کاش همیشه و هر لحظه اینقد عاقل و ناز بودم!



منبع:

همش مسخره بازیه...

نمی دونم تا حالا سردرگم بودین ؟

ماجرای ما به اونجایی رسید که من با مامانم و شهر خالم رفتم خونشون (به در خواست پدرش) که حرفامو بزنم ...رفتم و هرچی گفتن گفتم الا و بلا طلا.ق می خوام و حتی موقع برگشت حلقمو هم گذاشتم و یه حرفایی هم زده شد و یه رازایی هم گفته شد که نباید گفته می شد ولی من به روی خودم نیاوردم و موضع خودمو حفظ کردم...گفتم مدارک رو بدید ببرم خودم پدرش قسم خورد فردا میاره خودش...همسر هم نشسته بود و حرفای منو تاییید می کرد و می گفت منم ط..لاق می خوام...

گذشت و فرداش باز پدرش زنگ زد که تروخدا نکنید و جدا نشید و با سحر صحبت کن پسر من دیشب شما که رفتید گفته من هرچی گفتم دروغ گفتم و سحرو می خوام و طلاقش نمی دم!

باز شوهر خالم رفت صحبت کرد با خودش و با من و یه سری چرت هم شوهر خالم تحویل اون داده (0شوهر خالم 10 سال بزرگتر از خودمه) و دیگه خودم باهاش حرف زدم و خدا شاهده چه حرفای مسخره ای زد و دلیلای مسخره ای اورد اخرش دیگه دیدم هیچ کاری ازم بر نمیاد گفتم من نهایتا 10 روز ایم به خاطر عشقی که داشتیم یه روزی صبر می کنم تو این ده روز یه لیستی از اخلاقای خوب و بد هم تهیه کنیم و هی ریوایزش کنیم تا بشه انی که حرف دلمونه بهم نشون بدیم اقا اگر تونستیم با خواسته های هم کنار بیایم که می مونیم نتونستیم نمی مونیم !

همسر مامان منو مقصر همه مشکلات ما می دونه ! و میگه مامانت مارو بدبخت کرده! فکر کن در این حد ...

تو همین چند روزم چند نفر به بنده پیشنهاد دوستی دادن و گفتن اگر به شوهرت جواب منفی دادی حتما مارو خبر کن! واقعا خوب دوره زمونه ای شده ملت دوست دختر رزرو می کنن! گفتم من به شوهرمم جواب منفی بدم عمرا دیگه تو قفس مرد دیگه ای اسیر بشم که هی بخواد اذیتم کنه و جونمو به لبم برسونه...

کاش مادر و پدر همسر وسط نیفتاده بودن باز و ماجرا الان تموم بود بخدا الان به جدایی راضی ترم از بس که همسر هیچ تغییری نکرده و هنوز بی منطق و بچه ست ...

الانم پشیمونم که بهش وقت دادم...تو ده روز قراره معجزه بشه ؟ واقعا سر دوراهی قرار گرفتم...

ازش پرسیدم و قسمش دادم حدود رابطش با اون دختره کثافت رو بگه گفت فقط حرف بوده و حتی دستشم نگرفتم !(اینجاش خواستم بگم نه می گرفتی !!) ولی خوب دروغ که کنتور نمیندازه و نمی تونم باورش کنم...

خدایا نمی دونم چه گناهی کردم که این تقاصشه .... مادرش اونشب بدبخت کلی گریه می کرد ولی اونا هم فکر ابروشون هستن فقط نه منه بیچاره بی کس....که بزرگترم باید بشه شوهر خاله 34 سالم که خودش تو زندگی خودش مونده !

دیشب یکی از مجسمه هایی که برای ولن..تاین برام خریده بود پرت کردم تو کوچه ! انقدر کیف داشت و انگار راحت شدم! نباید میذاشت کار به اینجا بکشه من خودمو به زور تو چهار چوب تاهل جا کرده بودم و داشتم عادت می کردم ..یکی از حرفای جالبش اینه که چرا رفتی مجلس ختم زن عموت که پسرای مجرد هم بودن!! میگم ادم بودی بودی میومدی کنار زنت نه اینکه به منم بگی نرو ختم زن عموت!! و حرفایی از این دست و تا همین حد بی منظق!

پ.ن: امروز رفتم خط چشمم رو تاتو کردم ! خیلی وقت بود می خواستم این کارو بکنم حقوقم رو که ریختن رفتم !! یه کم درد داشت ولی در کل از نتیجه راضی ام :)


منبع:

خودت داری می گی ایده آل!


مثلا همه ی این چیزهای دوست داشتنی عمرش زیاد باشد ؛

مثلا برای یک بار هم که شده به محض لمس کردن لذت، از دستم پرواز نکند برود ؛

مثلا همه این ها واقعنی باشد ؛

مثلا زود یه لگد زیر همه چیز نزنی و بروی ؛

مثلا تمام نشوی ؛

مثلا همیشه همینقدر همه چیز ایده آل باشد!

باشد!؟


منبع:

لیلی و مجنون



یک شبی مجنون نمـــــازش را شکست


بی وضـــــــــــــو در کوچه لیلی نشست  


عشق آن شب مست مستش کرده بود


فارغ از جام الستش کـــــــــــــــــرده بود


گفت یا رب از چه خوارم کــــــــــــرده ای


بـــــــــــــــــر صلیب عشق دارم کرده ای


خسته ام زین عشـــــــق دل خونم مکن


مــــــــــــــــن که مجنونم تو مجنونم نکن


مـــــــــــــــــــــرد این بازیچه دیگر نیستم


این تـــــــــــــو و لیلای تــــــو من نیستم


گفـــــــــــــت ای دیــــــــوانه لیلایت منم


در رگت پیــــــــــــــــدا و پنهانــــــت منم


ســـــــــــــــــــــالها با جور لیلا ساختی


مـــــــــــــــــــن کنارت بودم و نشناختی   


عشــــــــــــــــــق لیلی در دلت انداختم


صــــــــــــد قمار عشـــــــق یکجا باختم


کــــــــردمت آواره صحــــــــــــــرا ، نشد


گفتم عاقل میشوی امـــــــــــــــــا نشد


سوختم در حســـــــــــــــــرت یک یاریت


غــــــــــــیر لیلا بــــــــــــــر نیامد از لبت


روز و شـــــــــــــب او را صدا کردی ولی


دیـــــــدم امشب با منـــــــی گفتم بلی


مطمئن بـــــــــودم به من ســـــر میزنی


بر حــــــــــــــــــریم خانه ام در می زنی


حال ، ایــــــن لیلا که خوارت کـــرده بود


درس عشقش بـــــــــی قرارت کرده بود


مـــــــــــــرد راهش باش تا شاهت کنم


صد چـــــــــو لیلی کشته در راهت کنم






منبع:

فیلم پیشنهادی هفته (2) : Django unchained + معرفی فیلم + نقد و بررسی فیلم

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنیدنام:  Django1.jpgمشاهده: 214حجم:  23.7 کیلو بایت

مقدمه:
از زمانی که انسان به یاد می­آورد ظلم و ستم در زندگی او جای داشته است و همیشه انسان هایی که بر علیه ظلم بر می خیزند نماد قدرت و پاکی و خیر می شوند. نظام برده­داری از گذشته­های بسیار دور در بین انسان­ها رایج و از ظالمانه­ترین کارهای انسان­ها بوده است و در این بین بیشترین ظلم بر سیاه پوستان آفریقایی واقع شده است. آنها را از سرزمینشان، مردمشان و اقوامشان به اجبار ربوده و به کشورهای اروپایی و آمریکایی برای برده­داری می­بردند. به­راحتی کودکان سیاه را از مادرانشان و همسران را از یکدیگر جدا کرده و تا ابدیتی تحقیر آمیز و سخت برای کار اجباری به مزارع و معادن می­فرستادند. هر از چند گاهی برده­ها علیه اربابانشان می­ایستادند و چه موفق یا ناموفق، به اسطوره­های مردم ضعیف تبدیل می­شدند.
فیلمنامه جانگو که توسط کوئنتین تارانتینو نوشته شده است در مورد برده­ای سیاه پوست است که به همراهی یک آلمانی انسان دوست و دشمن برده­داری، به کشتن سفید پوستان برده­دار می­رود. 


کارگردان: کونتین تارانتینو
تهیه کننده: استیسی شر، رجینالد هالدین، پیلار سیوون
فیلم نامه: کونتین تارانتینو
موزیک متن: الایانا بوینتون
فیلم­بردار: روبرت ریچاردسون
تدوین: فرد راسکین

بازیگران:
جانگو: جمی فاکس
دکتر شولز: کیریستوف والتز
کالوین کندی: لئوناردو دی کاپریو
استفن: ساموئل ال جکسون
برومهیلدا: کری واشینگتون

سایر:
ژانر: درام، رمنس، جنگ
درجه نمایش: R
استودیو ساخت: ا بند آپارت
توزیع کننده: کلمبیا پیکچرز (توزیع بین المللی)
وینستن کمپانی (توزیع در امریکا)
اکران: 25 اکتبر 2012
مدت زمان: 165 دقیقه
ساخته شده توسط: آمریکا
زبان: انگلیسی، آلمانی
بودجه: 100 میلیون دلار
فروش کل فیلم: 420 میلیون دلار

منبع:


چِــقَدر ســَخته ...

تَمامــِ دَقـايـِقــ ِـتـو تـَمـرينـــ فــَرامـوشـــ كردنـــ كـُنـي

امــّا ـفَقـَط ... ـفَـقَط بـا شـِنيدَنــِ حـَتـّي اسـمِشــ اَز زَبـونــِ ديـگـَري
هـَمـه كـازِه كــوزِه ـهاتــ بـِشــكـَنـه ...
چِــقَدر ســَخته ...
داد بـِزَنــي دوستِتــ نـَدارَمــ ... امـّا اينــ قـَدر دوستشــ داشتــه باشـي
كـه هـَمــه ي دَلـيلــِ زِنـدِگـيتـــ باشــه ...
چِــقَدر ســَخته ...
ايستــادَنــ وَ مُقـاوِمَتــ كـَردَنــ دَر مُقـابِلـِ اِحسـاسـي كـه بـا هَمــه ي وُجـودِشــ
 
تـو رو بـه سَمتــِ كَسـي مـي كـِشونـه كـه عَقـلِتــ ميگــه نــه ...


منبع:

تیمارستان خوب کجا برم ؟ مدرسان شریف :دی

کرم میدونین چیه ؟؟ کرم دارم بنویسم :دی :دی

در حدی خابم میاد که گاهی یه چشمم رو میبندم با یکی میبینم باز اون یکی رو میبندم =)))

ولی کرمی درون ک.ون مبارک وول میخوره ک بنویسم :دی

بسمی تعالی :دی

عاقو دیرو رفتم واسه ثبت نام دانش گ.وه :دی

دهنم سروووووووووووووووووووووووووووویسه :l

مسیر خونه تا دانشگا اصن یه وضیه ک بیا و ببین...سه تا اتوبوس باس عوض کنم تا برسم :l

تاکسی خور هم نی , البته میشه دربست گرف که خدا شاهده این گ.ه خوریا به من نمیاد =)))

نزدیک به یه ساعت یه ساعت و نیم توی راه هستم من :l

ینی اگه کلاس ساعت 8 داشته باشم بنده باید 6 و نیم بیدار شم :l

من چطوری خودم رو بکشم که طبیعی به نظر برسه :l

حالا راه رو ولش کن , عجب جای ت.خمی ای بود :l

عجیب منو یاده اردوگاه ثامن الحجج مینداخ :l  خدا به سر شاهده من عاشق این اردوگاهم =)))

چه قر و فری هم داش لامصب :دی

در کل که عاقو ما هم دانشجو شدیم :دی =))

تو بگو یــــــــــــــــــــــــــــــــه ذره خوشال باشم نیستم =)))))

بگو یه ذره شوق داشه باشم ندارم =)))

بگو یه ذره دلهره داشته باشم ندارم =)))

وختی اومدم خونه ننه م با یه لبخند گشاد اومد گف خوشالی ؟ منم دقیقن با این قیافه =» :l

گفتم نع 

=)))

این روزا همه تبریک میگن...فقط یه نفر حرف حق رو زد...

دایی امرو گف خاک بر سرت =))))))

دختر دایی دار شدم :دی :دی

اسمش حلما  :l   l:  l:

این چه اسماییه میزارن ؟؟؟ والاع...من که در جریانید واسه هرکی یه اسمی میزارم...

این یکی رو هم عمرن حلما صدا کنم :دی

هنو ندیدمش...اعصاب ونگ ونگ نوزادم ندارم البته...ولی خب میرم ببینم چه شکلیه ...اخه ننه باباش جفتشون

 خوشگلن :دی

پ.ن : امرو نیشم یه سره باز بود ؛ با همه شوخی میکردم ، با همه میخندیدم , حتا جلو اون جوری رفتار کردم ک

 انگار هیچ دلخوری ای نیست...

ولی خودم که میدونم روزایی که بیشتر میخندم بیشتر داغونم....

چن وختی هس که حالم رو نمیفهمم...عجیب غریب شدم...همش بغض دارم...همش دلم گرفته...همش کلافه

 م...همش گیجم...

اما اینا مهم نیست...

یه جوری شدم...اره واقه عن باید اعتراف کنم منی ک همیشه دورم پــــــــــــــــُره آدم بود...منی که همیشه دورم

 شلوغ بود...

منی که صفت بارزم اجتماعی بودن بود...

از آدما میترسم...اره میترسم...نمیدونم شاید ترس نی...

ولی مث اینایی که میترسن نمیتونم به کسی نزدیک بشم...حس میکنم خطر دارن...

نمیدونم ...نمیدونم...

جواب هیچ کس رو نمیدم...تلفن هیچ کس رو ج نمیدم...به هزارتا بهانه در میرم از دیدارهای حضوری...

نمیدونم چم شده...واقه عن نمیدونم...

و جالبه که بیشتر از همیشه نیاز دارم به یکی که کنارم باشه...ک حواسش هر لحظه بهم باشه....

اره به قول محی من باید بستری شم توی تیمارستان...من همیشه متناقضم...

لعنت به من..

پ.ن : فردا با فاطی میخایم بریم بیرون...باید اغفالش کنم بریم یکم خوش بگذرونیم...واقه عن نیاز دارم حتا شده

 یه ساعت به چیزی فک نکنم...


منبع:

فقط یه نفر

非主流白色图片 空间唯美意境_他给你的温暖


لطفا تویـ اینـ پستـ هیچـ کسـ جـز یهـ نـفـر نظـر ندهـ

{البتهـ بـا عرضـ معذرتــ}


پ.ن:دیر میای اما میدونم میای و نظر میدی





منبع:

تک آهنگ Japanese warrior

Shia Upload .::. شیعه آپلود


[MP3] B.A.P WARRIOR (Japanese Ver.)

B.A.P – WARRIOR (Japanese Ver.)

Release Date: 2013.09.14

Genre: J-Pop

Language: Japanese

Bit rate: MP3-320kbps (MV Ripped Ver.)

File Size: 9.67 MB


Track List:

01. WARRIOR

Download


منبع:

41

Do You Ever Get The Feeling That You Were Meant To Do Something Extraordinary?

امروز آخرین قسمت از فصل اول بود.

آخرش خیلی غم انگیز بود موقعی که نیتن اومد پیش پیتر و حرفایی که کلر زده بودو زد که چمیدونم ... :((

نزدیک بود گریه م بگیره :|

این سایلر هم خیلی چیزه ها :-دبلیو

دلم میخواد جرش بدم :| و در عین حال حس دوست داشتنه خاصی بهش دارم. جیگره آخهههه. ولی من از شخصیت های منفور بدم میاااد .

پیتر عشخهههه :ایکس

از همون روز اول که دیدم عاشخش شدم ;;)

و واقعا میگم :|

تو عمرم اینقدر عاشق یه سریال نشده بودم. و میدونید؟ :( شانس هم که ندارم. تو ویکی پدیا رفتم دیدم اینو نوشته:

توقف ساخت
ساخت این سریال پس از پایان بخش چهارم از فصل چهارم متوقف شد. با اینکه در آخرین قسمت از فصل چهارم، عبارت "ادامه دارد..." مشاهده می شود، اما گویا بدلیل نظرسنجی ای که در امریکا صورت می گرفت و بر اساس آن بیننده ی این سریال خیلی کاهش یافته بود، این سریال متوقف شد.

گور بابای اون ملت :| من اینجااااااام من اینجااااااام من سریالو میخواااااام ادامه شو میخواااااااااام :|

فکر کنم اگه تو خارج بودم بعد مثلا بابام یه شخص سرشناسی چیزی بود به خواست من و پدرم سریال رو ادامه میدادن :| باور کن -_-

ولی به هر حال یه جا خوندم فصل پنجمش به صورت کمیک میاد بیرون :|

عزیزم من تو نارنیا زندگی میکنم. و دقت کنید. ن ا ر ن ی ا همه ی حروف ا ی ر ا ن رو داره. من میرم گریه کنم میام...

خب برگشتم :| ببینید تو ویکی پدیا دیگه چی نوشته:

در سال ۲۰۱۰ اعلام شد فصل جدیدی از قهرمان ها هرگز ساخته نخواهد شد و داستان با یک فیلم سینمایی (احتمالاً ) به پایان می رسد. تخیلی شدن بیش از حد، باعث ریزش قشری از مخاطبان و عملاً تبدیل قهرمانان به یک سریال کودکان شده بود.

کودکان؟؟؟؟؟ مردم قدرت تخیل ندارن به من چه :((((((((( برن بمیرن اون مردم :((((((((

ایش :( کاش لااقل اون فیلم سینمایی رو برای پایانش میساختن :-<

کاش...

به هر حال :) هیچ سریالی جای قهرمانان رو برام نمیگیره. هیچ وقت :)

http://up.vbiran.ir/uploads/Heroes_logo_34562137909143612007.png


منبع:

فیلم پیشنهادی هفته (2) : Django unchained + معرفی فیلم + نقد و بررسی فیلم

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنیدنام:  Django1.jpgمشاهده: 214حجم:  23.7 کیلو بایت

مقدمه:
از زمانی که انسان به یاد می­آورد ظلم و ستم در زندگی او جای داشته است و همیشه انسان هایی که بر علیه ظلم بر می خیزند نماد قدرت و پاکی و خیر می شوند. نظام برده­داری از گذشته­های بسیار دور در بین انسان­ها رایج و از ظالمانه­ترین کارهای انسان­ها بوده است و در این بین بیشترین ظلم بر سیاه پوستان آفریقایی واقع شده است. آنها را از سرزمینشان، مردمشان و اقوامشان به اجبار ربوده و به کشورهای اروپایی و آمریکایی برای برده­داری می­بردند. به­راحتی کودکان سیاه را از مادرانشان و همسران را از یکدیگر جدا کرده و تا ابدیتی تحقیر آمیز و سخت برای کار اجباری به مزارع و معادن می­فرستادند. هر از چند گاهی برده­ها علیه اربابانشان می­ایستادند و چه موفق یا ناموفق، به اسطوره­های مردم ضعیف تبدیل می­شدند.
فیلمنامه جانگو که توسط کوئنتین تارانتینو نوشته شده است در مورد برده­ای سیاه پوست است که به همراهی یک آلمانی انسان دوست و دشمن برده­داری، به کشتن سفید پوستان برده­دار می­رود. 


کارگردان: کونتین تارانتینو
تهیه کننده: استیسی شر، رجینالد هالدین، پیلار سیوون
فیلم نامه: کونتین تارانتینو
موزیک متن: الایانا بوینتون
فیلم­بردار: روبرت ریچاردسون
تدوین: فرد راسکین

بازیگران:
جانگو: جمی فاکس
دکتر شولز: کیریستوف والتز
کالوین کندی: لئوناردو دی کاپریو
استفن: ساموئل ال جکسون
برومهیلدا: کری واشینگتون

سایر:
ژانر: درام، رمنس، جنگ
درجه نمایش: R
استودیو ساخت: ا بند آپارت
توزیع کننده: کلمبیا پیکچرز (توزیع بین المللی)
وینستن کمپانی (توزیع در امریکا)
اکران: 25 اکتبر 2012
مدت زمان: 165 دقیقه
ساخته شده توسط: آمریکا
زبان: انگلیسی، آلمانی
بودجه: 100 میلیون دلار
فروش کل فیلم: 420 میلیون دلار

منبع:

ஜ...زندگیت...ஜ

زن زندگیست

و

مرد امنیت

و چه خوب می شود

وقتی

مردی تمامِ مردانگیش را

خرجِ امنیت زندگیش كند...

و چه زیبا می شود

وقتی

زنی تمامِ زندگیش را

خرجِ غرورِ امنیتش كند ....!

http://uploadyar.com/s1/6c00c9f3261.jpg

منبع:

عادت می کنیم*

یه مدتی بنا به یه نذری چهل روز ِ، هر روز به یه قبرستونِ بزرگ می رفتم. اتفاقات و آدم های حاضر در قبرستون، که مثل آخرِ دنیا می مونه، برام خیلی جالب بود. یه روز عصر که از در ورودی رفتم تو، صدایِ ناله و شیون و زاریِ وحشتناکی شنیدم. نزدیک تر که رفتم دیدم جمعیت زیادی دور ِ یه جنازه اَن که تازه داشت دفن می شد. از شلوغی و شیون و گریه های دلخراش فهمیدم که متوفی باید جوون بوده باشه. حدسم درست بود. از عکسش معلوم بود جوونِ بیست و خرده ای ساله ای بوده. بینِ زنها یکی خیلی خودشه میزد و شیون میکرد. زنِ میانسالی بود. حدس زدم باید خواهرش بوده باشه. خیلی سریع از جلوشون رد شدم و رفتم دنبال کار خودم. فردای اون روز دوباره از جلوی همون قبر رد شدم. باز هم ازدحام جمعیت بود. زن داغدار دیگه شیون نمی زد ولی با صدای بلند گریه می کرد. روز سوم از تعداد جمعیت کم شده بود ولی صدای گریه ی زن هم چنان می اومد، اگرچه به شدت قبل نبود. روز چهارم از جمعیت خبری نبود. هفت-هشت تا زن به همراه زن عزادار دور قبر نشسته بودن و دعا و قرآن می خوندن. چندتا مرد سیاه پوش با فاصله ی چند قدم از اونا ایستاده بودن. زن به آرامی گریه می کرد؛ اشک پهنای صورتشو پوشونده بود ولی دیگه ضجه و فریادی نداشت. روز پنجم زن داغدار و دو سه تا زن دیگه کنار قبر نشسته بودن. دیگه نه شیوونی بود نه ضجه ای نه حتی گریه ای. زن به قبر خیره شده بود. چشم ها و صورتِ سرخش حکایت از اشک های چند ساعتِ قبلش داشت. ولی انگار دیگه چشمه ی اشکش خشکیده بود و فقط یه نگاه تهیِ خیره به دره ی سیاه و گنگ مرگ مونده بود. انگار هنوز تو بهت و ناباوری بود. روز ششم دوباره زن رو دیدم؛ قرآن می خوند ولی دیگه گریه نمی کرد... دیگه نه از شدت غم و نه از شدت بُهت و ناباوری خبری بود. فقط غمگین بود ... روز هفتم...زن به همراهِ دو سه تا زن دیگه کنار قبر نشسته بودند. صحبت می کردند و کلوچه می خوردند...

photo by: James Nachtwey

به همین سادگی ... تو هفت روز با مصیبت کنار اومد... به همین سادگی انسان عادت می کنه...آره آدمیزاد خیلی راحت عادت می کنه ؛ به وحشتناک ترین مصیبت ها و غم ها و بلایا و ... عادت می کنه! چون زندگی ادامه داره و مارو مثل یه موجِ قوی و با شتاب با خودش می کنه و میبره؛ حتی اگه خودمون نخوایم و مقاومت کنیم؛ نیروی زندگی قوی تر ِ و قدرت فراموشی و عادت سهمگین تر...و اگه این خصیصه رو نداشت آدمی، اگه فراموشی و عادت به فریادش نمی رسیدن چه کابوس غیر قابل تحملی می شد «زندگی»!!! 

شاید به قول نویسنده فراموشی یه دفاع طبیعی ِ:

«می‌گویند فراموشی دفاعِ طبیعی بدن است در برابر رنج! می‌گویند دردی که نوزاد، هنگام عبور از آن دریـچه‌ی تنگ متحمل می‌شود، چنان شـدید است که کـودک، ترجـیح می‌دهد رنجِ زاده شـدن را برای همــیشه از یاد ببرد...!»

(همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها--رضا قاسمی)


* «عادت می کنیم» عنوان رمانی از «زویا پیرزاد» 


منبع:

Kerry Washington’s Emmy Beauty Look

For the first-time Emmy nominee Kerry Washington, the red carpet rigmarole has become a sort of exercise in fashion’s master class. (For the awards show, she wore a romantic Marchesa runway gown plucked from the recent spring 2014 show.) But what about beauty? Last night, after Ms. Washington walked the Emmy red carpet, I spoke with her longtime makeup artist, Carola Gonzalez, who also works with Naomie Harris and Padma Lakshmi, on how Ms. Washington’s look comes together.

How did you first meet Kerry?

I met her when she was attending the NAACP Awards in 2004, when I first did her makeup and we hit it off. Then she kept requesting me, and as she grew as an actress, she started requesting me more and more and we established a working relationship and I’d say a friendship, too. It’s been nine and a half years now.

I imagine most of these bookings would have been for appearances and so she’d have to be photo ready.

Sure. Usually for the camera, I’ll do contouring on my other clients because it really fine-tunes your face. It gives it shape and makes you look thinner. In Kerry’s case though, she doesn’t really need it because she has such prominent cheekbones. Otherwise, what’s different about camera makeup is the foundation. You have to make sure it’s going to last.

Speaking of foundation, I’ve heard from some runway makeup artists that finding the right foundation colors for non-white women can still be an issue.

Yes, it can be a challenge, but nowadays there are many more choices out there. The most important thing for an African-American woman or any ethnic woman is that the foundation fits her needs, whether it’s coverage or whether you’re going for a matte look. And then find the right shade. Armani, the Luminous Silk foundation, is one brand that has good diverse choices. It’s what I have in my kit.

On Kerry, for the Emmys, I was working with Hourglass and I used the Immaculate Liquid Powder Foundation in warm beige. They have great warm shades. They’re not ashy or too cool. I do believe warmer tones are more flattering for the skin tone. The foundation is also matte and I didn’t want her to be shiny and didn’t want her having to blot throughout the night. Also, it doesn’t turn ashy as it sets. A lot of oil-free or matte foundations, the color turns. That’s something to test out. This one stays true to the color.

The rest of her look seemed fairly neutral or at least was on the softer side.

We didn’t want to do anything too dramatic because the dress is very airy and delicate. It didn’t feel like it called for a lot of makeup, and Kerry wanted to look soft and radiant. We stuck with pinks and purples so that it would complement the dress colors.

How far in advance did you start prepping the look?

I saw the dress about a week and a half ago, so I’ve been thinking about it. Originally, I wanted to do a dark lip. I wanted her makeup to stand out a little more. But I hadn’t seen the dress in person. I saw it from a picture, and in person it was much more delicate, so I went with a completely different idea.

How did it change?

Her eyes are more accentuated than anything else. I used a light lilac with some pink in it on the lid and all the way to the brow bone. With an eggplant shade, I used it on the outer edge of the eye to accentuate and then blended all the way into the crease. Then black mascara and the Hourglass Script liner in black, which draws a very fine line. She also had fake lashes. I used the Ardell natural lashes in 110. It’s a strip as opposed to individuals.

Lips and cheeks?

I used a nude lip gloss with some pink in it. I wanted that little bit of shine because the skin was matte. I did add some luminosity by mixing the Hourglass Ambient Powder with Lancôme blush in sparkling rose. Both of the products have shimmer, and I applied them to the forehead, chin and nose. You want radiance on the red carpet, to make your skin look alive, not dead, because it translates to photos. It’s what you call “glow,” but it should be controlled glow.

black prom dresses | short prom dresses


منبع:

جلسات

جلسه با لول یک

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو شنبه  : ساعت 4 الی 6

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جلسات هسته اصلی تیم

شنبه : ساعت 5 الی 7

پنجشنبه : ساعت 6 الی 8

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جلسه گروهی

جمعه : ساعت 12 الی 2

جلسه پاتلاق روز جمعه از ساعت 2:30 الی 5 می باشد .



منبع:

نامه ای به دانش آموزان آمریکایی



دانش آموزان سرزمین پهناور آمریکا
سلام
این روزها دانش آموزان در کشورهای منطقه ما آماده آغاز سال تحصیلی جدید می شوند و ما ۱۶۰۰ نفر دانش آموز ۷ تا ۱۸ ساله در مدارس امام صادق به همین مناسبت برای شما نامه نوشتیم. 
ما دانش آموزان ایرانی در حالی برای شما نامه می نویسیم که همسالان ما در کشور سوریه هر روز نگران افزایش جنگ، خونریزی و خشونت در کشور خود هستند. جنگ و خشونتی که کودکان بی گناه بسیاری در آنها کشته و مجروح خواهند شد و قربانی آن هستند.  
ما کودکان و نوجوانان امروز سازندگان فردای کشورهای خود خواهیم بود، به همین خاطر نباید نسبت به اتفاقات اطرافمان بی تفاوت باشیم. 
متاسفانه جنگ داخلی سوریه در دو سال گذشته باعث تخریب و از بین رفتن مدارس زیادی شده است. از شما دانش آموزان آمریکایی می خواهیم که برای جلوگیری از آغاز جنگ و خونریزی های جدید در سوریه کوشش کنید و از دولت خود بخواهید که با آغاز یک جنگ جدید فرصت تحصیل کودکان سوری را از بین نبرده، باعث تخریب مدرسه های بیشتری در این کشور نشوند. 
ما آرزو داریم تمام کودکان جهان بتوانند سال تحصیلی خود را با نشاط و شادی آغاز کنند چرا که معتقدیم دانش مایه سربلندی ملتها و کاهش اختلاف آنهاست.


منبع:

ang Keun Suk in Arab Magazine Sayidati


جانگ کیون سوک در مجله معروف عربی!! این متن توسط 1 مارماهی

 مرد فعال به اشتراک گذاشته شده که او میخواسته شهرت جانگ کیون سوک

را در عربستان نشون بده! البته جانگ کیون سوک یکی از ستاره های مرد

مشهور در کشور های عربی است! حتی بچه ها عراقی!مدل مو و مد و استایل

 او را تقلید می کنند! ( خو که چی مثلا!! بیا من 10 مجله ایرانی بزارم جلوت

 که  چند صفحه فقط از  سوکی نوشتن!!!! تا حالا هم اینقدر شلوغش نکردیم! :|

http://uploadtak.com/images/c363_9990317885_f9b2f2de4.jpg
http://uploadtak.com/images/d8986_sayidati3.jpg


منبع:

 

خدایا به حرفهایم گوش بده ...

همین امشبو فقط ...

دلیل این همه درد چیست ..؟

احساس میکنم روحم آتیش میگیره...

  هر لحظه به خاطر این بغض...

منتظر خفه شدنم ...

خدایا دلیل اینها چیست ...؟


خـــــدايـــــــــــــــا ؛

ميدونم ايـن روزهــا حرفهـــايم

بوي نــاشـــکري مي دهنــد ...

امـــا تـــو ...

بـه حســـاب تنهـــايي و درد دل بگـــذار...!


تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است ...

دلتنگی از کسی که دوستش داشتم...

و ترکم کرد !!!

خــــدایا درد دارم میفهمی؟؟؟

دردهایی که کابوس شبهام...

و حقیقت روزهام شده...

و حسرتی که به قلبم...ماند

خـــــدایـــــــا دلتــنـگم میفهمی؟؟؟

دلتنگی برای کسی که...

فرصت اندکی برای خواستنش

برای داشتنش داشتم ...

حق من نیست!!!

که به آتش گناهی که...

عشق در آن سهمی داشت

"مرا"

بسوزانند ...

خواستم ...

نشد ...

فراموش کردن در دامنه تعریف این ذهن نیست ... !

در دامنه تعریف این قلب هم نیست ... !

گاهی آلزایمر ...

زیاد هم بد نیست !

خسته ام ...

از هر تلاش بیهوده ای ...

که وادارم میکند فراموش کنم...!


...و بازدر پایان حرفهایم


ای کاش ...

دلیل شب بیداری هایم 

وجود تو بود

نه جای خالیت ... ( ! )


منبع:

شمه ای از کرامات امام جعفرصادق(ع)




جام دینی:

همانطور که پیامبران الهی برای اثبات نبوت خویش افعال خارق العاده ای به عنوان معجزه انجام می دهند ائمه اطهار و اولیای الهی هم برای اثبات حقانیت خویش، بیدار کردن مردم یا جهات دیگر، کراماتی از خود بروز می دهند و از طرف خداوند به آن ها عنایات ویژه ای می شود که باور آن ها برای اذهان عمومی خیره کننده و تعجب برانگیز است. هنگامی که صفحات تاریخ را ورق می زنیم با نمونه های بسیاری از این امور مواجه می شدیم که به دو نمونه از آن ها از زبان قرآن اشاره می کنیم:

1- یکی از کرامات حضرت مریم، نزول طعام آسمانی از طرف خداوند برای اوست. قرآن کریم می فرماید: «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم أنّی لک هذا قالت هو من عندالله » (1) ; «هرگاه حضرت زکریا بر مریم در محراب وارد می شد، غذای مخصوصی نزد او می دید. (آن حضرت سؤال می کرد) ای مریم! این غذا را از کجا آورده ای (او پاسخ می داد) : این ها از سوی خداوند است.»

2- نمونه دیگر درباره آصف بن برخیا از یاران حضرت سلیمان است که تخت بلقیس را در مدت زمان کمی از مکانی دور حاضر نمود. خداوند متعال می فرماید: «قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی » (2) ; «کسی که دانشی از کتاب داشت گفت: من آن را پیش از آن که چشم بر هم زنی نزد تو خواهم آورد. پس هنگامی که [سلیمان] آن را نزد خود دید گفت: این از فضل پروردگار من است.»

انجام کرامات به دست اولیای الهی آن قدر روشن و بدیهی است که اکثر مسلمین بر جواز آن اتفاق دارند.

تفتازانی از علمای اهل سنت می گوید: «ظهور و روشنی کرامات اولیای خدا همچون روشنی معجزات انبیاء است و انکار این امور توسط اهل بدعت و گمراهان چیز عجیبی نیست، چرا که آنان خود توان انجام آن را ندارند و درباره حکام خود هم آن را نشنیده اند، لذا دست به انکار می زنند.» و در جای دیگر می گوید: «کرامات حضرت علی علیه السلام آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست » . (3)

کرامات امام صادق (ع)

در ذیل برخی از کرامات امام صادق علیه السلام بیان می گردد.

باطل کردن سحر ساحران

محمد بن سنان می گوید: منصور دوانیقی هفتاد مرد از شهر کابل را فراخواند و به آن ها گفت: وای بر شما که ادعای ساحر بودن دارید و بین زن و شوهر او فاصله می اندازید ... .

او با وعده های بسیار آن ها را تحریک کرد تا با انجام سحرهای خود ابا عبدالله را مبهوت و مقهور خود سازند. ساحران به مجلسی که منصور فراهم کرده بود رفتند و انواع صورت ها از جمله صورت های شیر را به تصویر کشیدند تا هر بیننده ای را سحر کنند. منصور بر تخت خود نشست و تاج خود را بر سرگذاشت و به دربان دستور داد که امام صادق علیه السلام را وارد سازند. وقتی امام ششم وارد شد، نگاهی به آن ها کرد و دست به دعا برداشت و دعایی خواند که برخی از الفاظ آن شنیده می شد و قسمتی را هم به طور آهسته خواند، سپس فرمود: وای بر شما به خدا قسم سحر شما را باطل خواهم نمود. سپس با صدای بلند فرمود: ای شیرها آن ها را ببلعید، پس هر شیری به ساحری که او را درست کرده بود حمله کرد و او را بلعید. منصور بهت زده از تخت خود بر زمین افتاد و با ترس می گفت: ای ابا عبدالله! مرا ببخش دیگر چنین کاری نخواهم کرد، حضرت هم به او مهلت داد. بعد منصور دوانیقی از امام علیه السلام درخواست کرد، شیرها ساحرانی را که خورده بودند برگردانند. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر عصای موسی آنچه را بلعیده بود برمی گرداند، این شیرها نیز چنین می کردند. (4)

زنده کردن یکی از یاران

محمد بن راشد از جد خود که یکی از مسلمانان هم عصر امام صادق علیه السلام است نقل می کند که روزی به قصد دیدار امام علیه السلام حرکت کردم تا از او سؤالی بپرسم، در میان راه مطلع شدم که آن حضرت به تشییع جنازه سید حمیری رفته است، پس به طرف قبرستان رفتم و بعد از ملاقات با امام علیه السلام سؤال خود را از ایشان پرسیدم و جواب آن را دریافت کردم.

هنگامی که خواستم برگردم، مرا به نزد خود خواند و فرمود: شما مردم سرچشمه علم و دانش را رها کرده اید. عرض کردم: آیا شما امام و پیشوای امت در این زمان هستید؟ امام فرمود: آری. عرضه داشتم: دلیل و آیتی می خواهم تا یقین پیدا کنم. آن حضرت فرمود: هرچه می خواهی بپرس، من با اراده الهی جواب تو را خواهم گفت. عرض کردم: برادری داشتم که از دنیا رفته و او را در این قبرستان دفن کردیم، از شما می خواهم او را زنده کنید، امام فرمود: برادرت انسان خوبی بود و به خاطر او خواسته تو را برآورده می کنم، گرچه تو سزاوار چنین کاری نیستی، سپس نزدیک قبر او شد و او را صدا زد، در این هنگام قبر شکافته شد و برادرم از آن خارج شد. به خدا قسم که چنین شد و به من گفت: ای برادر از او (امام صادق علیه السلام) پیروی کن و او را رها مکن. آن گاه به قبر خویش بازگشت. امام علیه السلام از من عهد گرفت و مرا قسم داد تا کسی را از این موضوع مطلع نسازم. (5)

خبر از شهادت برخی یاران

از ابوبصیر نقل شده است: روزی در محضر امام صادق علیه السلام نشسته بودم که صحبت از «معلی بن خنیس » به میان آمد، ایشان فرمودند: «ابا محمد! مطلب مهمی را در مورد او به تو می گویم، آن را از دیگران مخفی نگه دار; او به مقام واقعی خود نمی رسد مگر زمانی که از طرف «داود بن علی » مورد تعرض قرار خواهد گرفت.»

پرسیدم: داود با او چه خواهد کرد؟ فرمودند: «او را دعوت کرده، گردنش را می زند و بدن او را به دار می آویزد.»

عرض کردم: این حادثه در چه زمانی واقع خواهد شد؟ امام فرمودند: «در سال آینده » .

ابوبصیر می گوید: سال بعد داود والی مدینه شد و معلی را به پیش خود فراخواند و از او خواست که اسامی یاران امام صادق علیه السلام را برایش بنویسد، معلی از این کار امتناع ورزید، داود عصبانی شد و گفت: اگر اسامی آن ها را کتمان کنی تو را خواهم کشت، معلی بن خنیس گفت: آیا مرا به کشته شدن تهدید می کنی!؟ به خدا قسم هرگز چنین کاری نخواهم کرد. داود خشمگین شد و او را به شهادت رساند و جسد مطهرش را به دار آویخت. (6)

آگاهی از غیب

موارد متعددی در تاریخ نقل شده است که بیانگر آگاهی و اشراف کامل امام صادق علیه السلام بر امور غیبی است و کلامی را که ایشان فرموده: «نحن ولاة الامر و خزنة علم الله (7) ; ما والیان امر و خازنان علم خداوند هستیم.» در عمل نشان داده و به اثبات رسانده است. در این نوشتار به ذکر یک نمونه اکتفا می کنیم:

ابراهیم بن مهزم می گوید: از محضر امام صادق علیه السلام جدا شدم و به منزل رفتم، شب هنگام بین من و مادرم مشاجره ای رخ داد، بر سر او فریاد زدم و با تندی با او سخن گفتم، صبح شد، نماز را خواندم و بلافاصله نزد امام آمدم، همین که داخل شدم فرمود: ای پس مهزم! چرا بر سر مادر خود فریاد زدی؟ آیا نمی دانی که او تو را در شکم خود نگهداری کرد و در دامان خود پروراند و با شیر خود تو را تغذیه نمود؟ عرض کردم: آری. ایشان فرمودند: پس هیچ وقت با تندی با او سخن مگو. (8)

آتش در اطاعت امام

یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام بنام مامون رقی نقل کرده است که: در محضر سرور و مولایم امام صادق علیه السلام بودم، سهل بن حسن از شیعیان خراسان وارد شد و سلام کرد و نشست، عرض کرد: ای فرزند رسول خدا کرامت و بزرگی از آن شماست، شما خاندان امامت، چرا بر این حق خود سکوت کرده و قیام نمی کنید و حال آن که هزاران نفر از شیعیان شما آماده شمشیر زدن در رکاب شما هستند.

امام علیه السلام فرمود: ای خراسانی! لحظه ای درنگ کن. پس امر فرمود که تنور را روشن کنند، هنگامی که آتش شعله ور شد، به سهل فرمود: داخل تنور شو، سهل گفت: ای پسر رسول خدا مرا از این کار معاف بدار، در این هنگام هارون مکی یکی از اصحاب با وفای امام علیه السلام وارد شد در حالی که کفش های خود را در دست گرفته بود، سلام کرد و جواب شنید، امام به او فرمود: کفش های خود را بر زمین بگذار و داخل تنور شو، او بدون هیچ درنگی وارد تنور شد و در میان شعله های آتش نشست. امام صادق علیه السلام رو به خراسانی کرد و از حوادث خراسان برای او گفت، انگار امام علیه السلام در آن جا حاضر بوده است، سپس فرمود: داخل تنور را نگاه کن. مامون رقی می گوید: من هم جلو رفتم و داخل تنور را مشاهده کردم، هارون مکی در میان آتش نشسته بود و برخاست و از تنور خارج شد. امام به سهل فرمود: در خراسان چند نفر مانند او می شناسی؟ عرض کرد: به خدا قسم احدی را نمی شناسم، امام علیه السلام حرف او را تایید نمود و فرمود: در زمانی که ما حتی پنج نفر از این گونه یاران نداریم چگونه قیام کنیم؟ (9)

شفا یافتن به دعای امام

عمار سه فرزند به نام های «اسحاق » ، «اسماعیل » و «یونس » داشت، آن ها نقل کرده اند که «یونس » به مرض بدی مبتلا شده بود، به محضر امام صادق علیه السلام رفتیم، امام با مشاهده وضع یونس، دو رکعت نماز خواند و خدا را حمد کرد و بر نبی اکرم صلی الله علیه و آله و آل او درود فرستاد و ذکرهایی بر زبان جاری ساخت و از خداوند چنین خواست: «واصرف عنه شر الدنیا والاخرة واصرف عنه ما به فقد غاظنی ذلک واحزننی; شر دینا و آخرت را از او دور نما و این مرض را از او بر طرف ساز که عارضه او مرا ناراحت و غمگین کرده است.»

آن سه نفر نقل می کنند که: به خدا قسم از شهر خارج نشده بودیم که بیماری او برطرف شد و شفا یافت. (10)



منبع:

Ferrino E-Catalog

خیلییییییییییییییییییییییی عکساش عالی شده :)))
اصلا دلم نیمد هیچکدومو توی ادامه مطلب بذارم
همرو همین جا گذاشتم.

ferrino3.1.jpg


ferrino3.jpg


ferrino2.1.jpg


ferrino1.jpg


ferrino7.jpg


ferrino6.1.jpg


ferrino5.jpg


ferrino4.1.jpg

ferrino4.jpg

ferrino.1.jpg


منبع:

37

تابستون

این تابستون اصلاً تابستون نیست

خیلی مزخرف و ... :(

و هر کاری هم که میکنم نمیتونم خوشحال باشم :|

نه اینکه نباشم... یعنی چطور بگم

عینه اون قدیم ندیما از تابستون لذت نمیبرم :-w


دوست

دلم میخواد با یکی دوست بشم. ولی نمیشه انگار خودش نمیخواد یا چمیدونم. تا میام حرف بزنم حرفو تموم میکنه. یعنی دیگه جایی برای ادامه دادن صحبت نمیمونه. :/ و من هم نمیخوام اینطوری باشه! چون اینطوری حس میکنم که اون فکر میکنه هر دفعه که کارش دارم بهش پی ام میدم یا چمیدونم... :(

همینطوریش دوست پیدا کردن سخت هست برام الآن دیگه کلاً مشکله انگار..فقط انگار برام آیناز،مریم و سعیده موندن. :|


اعتماد

اعتماد! دیگه واقعاً به یک بنده خدایی اعتماد ندارم. :| از یک ور خودش یک چیزی میگه از یک ور دیگه یکی دیگه راجع به اون حرف یه چیز دیگه میگه... به هر حال مهم نیست. چون برای خودشم اهمیت نداره اگه دیگه بهش اعتماد نداشته باشم. اینطور به نظر میرسه.


همچنان خواب

خیلی ها در حینی که بیدارن خوابن. نمیدونن دور و برشون چی میگذره. فکر میکنن همه چیز اون چیزیه که خودشون فکر میکنن. فقط اگه من براشون تعریف کنم چیزایی که میدونم رو ... قیامت به پا میشه :) و این هم تقصیر کسیه که بهش اعتماد ندارم. 


عقب

به عقب که نگاه میکنم خیلی چیزا با الآن فرق کرده. و نمیدونم چرا که هرچی بیشتر به عقب نگاه میکنم بیشتر دلم میخواد تو عقب بمونم.


___________________________________________

+ دلم برای خنده های مسخره مون تنگ شده. خنده هایی که بی هیچ دلیلی شروع میشدند و بی هیچ دلیلی تموم میشدند. دلم برات تنگ شده. :(

+ چقدر دلم میخواست این آپم شاد و شنگول باشه و پر از چیزای وان دی باشه... حالا ببین...

+ بعضی وقتا بعضیا منو وارد رقابتی میکنن که حتی خودم ازش خبر ندارم

+ حس میکنم annoying هستم

+ No matter what i do I'll never be good enough.


منبع:

بعضیــــــ هــــــــا

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

تنهاییـــ را فقطـــ بعضیــــ اشخاصــــ میـــ توانند درک کنند 

سربازیـــــــ میـــ تواند درکــــ کند کهــــ دور از عشقشـــــ استـــــ

معشوقیـــــــــ میـــــ تواند کهــــ عشقشـــــ ترکشـــــ کردهـــــ

خستهــــ ایـــــ میــــ فهمد کهـــ از بهــــ دنبالـــــ عشقشــــــ گشتنـــــ هیچــــ گاهـــ خستهـــ نمیــــ شود

منــــ همـــ میـــ توانمــــ بفهممــــ بهــــ طور واضحیــــ میــــ توانمــــ چرا کهـــ

دوریــــ از عشقمــــــ را درکــــ کردهــــ امـــــ

رفتنــــــ عشقمــــــ را تماشا کردهــــ امـــــ

و همینـــــ طور

خستهــــ امــــ  ولیــــ از گشتنـــــ بهـــــ دنبالتـــــ هیچــــ گاهــــ خستهـــــ نمیــــ شومــــ


منبع:

تکرار تکرار تکرار ... اونقدر که دیگه حوصله تعریف کردن اونچه گذشت رو ندارم...

فقط به حال و حالم فکر می کنم...برای خودم واقعا متاسفم...فکر می کنم هر چقدرم خودم رو دداری بدم باز هیچ تاثیری تو واقعیتی که رو قلبم اوار شده نداره...

میدونی از همه بدتر چیه ؟ اینکه قدرت تشخیص خوب یا بدت رو از دست بدی...یا در واقع ازت بگیرن...کارایی که فکر می کنی خوبن و از رو حسن نیتت انجام دادی رو بد تعبیر می کنن...ار هز کاری که کردی یه چیزی می کشن بیرون که علیهت استفاده کنن

پدر و مادر همسر اصرار دارن صبر کنم! از بس به هیچ جا نرسیدن رفتن پیش دعا نویس و اون گفته یه دختر تهرونی (دختره تهرونی بود) طلسمش کرده و براش دعا خونده !

من تحصیلکردم...من تمام عمرم حتی وقتی 10 سالم بود به این حرفا خندیدم...و هیچ اعتقادی نداشتم...ولی حال و هوای همسر...تغییر 360 درجه ایش تو 6 ماه....بی احساس شدنش...جنگ درونی که با خودش داره ... هیچ دلیلی که نیست...منو وادار میکنه که به دعا به عنوان یه دلیل نگاه کنم...اره...

ولی هنوز قبول ندارم ....

اصلا بگذریم از حرفا که این 3 روز انقدر اتفاقای مختلف افتاد انقدر حرفای متفاوت شنیدم که مغزم در حال انفجاره و جونم خستس...

خدایا اگر صدامو میشنوی بدون خودم رو سپردم دست تو...فقط خودت میتونی کمکم کنی که براستی از هر قدرتی بالاتری...خدایا...اگر صلاح...اگر تو می خوای من باز بلند میشم و از نو شروع می کنم...اگر صلاحمم اینه که نشه...پا رو قلبم میذارم و تحمل می کنم ...

تا شب....منتظر یه خبرم.


منبع:

شمه ای از کرامات امام جعفرصادق(ع)




جام دینی:

همانطور که پیامبران الهی برای اثبات نبوت خویش افعال خارق العاده ای به عنوان معجزه انجام می دهند ائمه اطهار و اولیای الهی هم برای اثبات حقانیت خویش، بیدار کردن مردم یا جهات دیگر، کراماتی از خود بروز می دهند و از طرف خداوند به آن ها عنایات ویژه ای می شود که باور آن ها برای اذهان عمومی خیره کننده و تعجب برانگیز است. هنگامی که صفحات تاریخ را ورق می زنیم با نمونه های بسیاری از این امور مواجه می شدیم که به دو نمونه از آن ها از زبان قرآن اشاره می کنیم:

1- یکی از کرامات حضرت مریم، نزول طعام آسمانی از طرف خداوند برای اوست. قرآن کریم می فرماید: «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم أنّی لک هذا قالت هو من عندالله » (1) ; «هرگاه حضرت زکریا بر مریم در محراب وارد می شد، غذای مخصوصی نزد او می دید. (آن حضرت سؤال می کرد) ای مریم! این غذا را از کجا آورده ای (او پاسخ می داد) : این ها از سوی خداوند است.»

2- نمونه دیگر درباره آصف بن برخیا از یاران حضرت سلیمان است که تخت بلقیس را در مدت زمان کمی از مکانی دور حاضر نمود. خداوند متعال می فرماید: «قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی » (2) ; «کسی که دانشی از کتاب داشت گفت: من آن را پیش از آن که چشم بر هم زنی نزد تو خواهم آورد. پس هنگامی که [سلیمان] آن را نزد خود دید گفت: این از فضل پروردگار من است.»

انجام کرامات به دست اولیای الهی آن قدر روشن و بدیهی است که اکثر مسلمین بر جواز آن اتفاق دارند.

تفتازانی از علمای اهل سنت می گوید: «ظهور و روشنی کرامات اولیای خدا همچون روشنی معجزات انبیاء است و انکار این امور توسط اهل بدعت و گمراهان چیز عجیبی نیست، چرا که آنان خود توان انجام آن را ندارند و درباره حکام خود هم آن را نشنیده اند، لذا دست به انکار می زنند.» و در جای دیگر می گوید: «کرامات حضرت علی علیه السلام آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست » . (3)

کرامات امام صادق (ع)

در ذیل برخی از کرامات امام صادق علیه السلام بیان می گردد.

باطل کردن سحر ساحران

محمد بن سنان می گوید: منصور دوانیقی هفتاد مرد از شهر کابل را فراخواند و به آن ها گفت: وای بر شما که ادعای ساحر بودن دارید و بین زن و شوهر او فاصله می اندازید ... .

او با وعده های بسیار آن ها را تحریک کرد تا با انجام سحرهای خود ابا عبدالله را مبهوت و مقهور خود سازند. ساحران به مجلسی که منصور فراهم کرده بود رفتند و انواع صورت ها از جمله صورت های شیر را به تصویر کشیدند تا هر بیننده ای را سحر کنند. منصور بر تخت خود نشست و تاج خود را بر سرگذاشت و به دربان دستور داد که امام صادق علیه السلام را وارد سازند. وقتی امام ششم وارد شد، نگاهی به آن ها کرد و دست به دعا برداشت و دعایی خواند که برخی از الفاظ آن شنیده می شد و قسمتی را هم به طور آهسته خواند، سپس فرمود: وای بر شما به خدا قسم سحر شما را باطل خواهم نمود. سپس با صدای بلند فرمود: ای شیرها آن ها را ببلعید، پس هر شیری به ساحری که او را درست کرده بود حمله کرد و او را بلعید. منصور بهت زده از تخت خود بر زمین افتاد و با ترس می گفت: ای ابا عبدالله! مرا ببخش دیگر چنین کاری نخواهم کرد، حضرت هم به او مهلت داد. بعد منصور دوانیقی از امام علیه السلام درخواست کرد، شیرها ساحرانی را که خورده بودند برگردانند. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر عصای موسی آنچه را بلعیده بود برمی گرداند، این شیرها نیز چنین می کردند. (4)

زنده کردن یکی از یاران

محمد بن راشد از جد خود که یکی از مسلمانان هم عصر امام صادق علیه السلام است نقل می کند که روزی به قصد دیدار امام علیه السلام حرکت کردم تا از او سؤالی بپرسم، در میان راه مطلع شدم که آن حضرت به تشییع جنازه سید حمیری رفته است، پس به طرف قبرستان رفتم و بعد از ملاقات با امام علیه السلام سؤال خود را از ایشان پرسیدم و جواب آن را دریافت کردم.

هنگامی که خواستم برگردم، مرا به نزد خود خواند و فرمود: شما مردم سرچشمه علم و دانش را رها کرده اید. عرض کردم: آیا شما امام و پیشوای امت در این زمان هستید؟ امام فرمود: آری. عرضه داشتم: دلیل و آیتی می خواهم تا یقین پیدا کنم. آن حضرت فرمود: هرچه می خواهی بپرس، من با اراده الهی جواب تو را خواهم گفت. عرض کردم: برادری داشتم که از دنیا رفته و او را در این قبرستان دفن کردیم، از شما می خواهم او را زنده کنید، امام فرمود: برادرت انسان خوبی بود و به خاطر او خواسته تو را برآورده می کنم، گرچه تو سزاوار چنین کاری نیستی، سپس نزدیک قبر او شد و او را صدا زد، در این هنگام قبر شکافته شد و برادرم از آن خارج شد. به خدا قسم که چنین شد و به من گفت: ای برادر از او (امام صادق علیه السلام) پیروی کن و او را رها مکن. آن گاه به قبر خویش بازگشت. امام علیه السلام از من عهد گرفت و مرا قسم داد تا کسی را از این موضوع مطلع نسازم. (5)

خبر از شهادت برخی یاران

از ابوبصیر نقل شده است: روزی در محضر امام صادق علیه السلام نشسته بودم که صحبت از «معلی بن خنیس » به میان آمد، ایشان فرمودند: «ابا محمد! مطلب مهمی را در مورد او به تو می گویم، آن را از دیگران مخفی نگه دار; او به مقام واقعی خود نمی رسد مگر زمانی که از طرف «داود بن علی » مورد تعرض قرار خواهد گرفت.»

پرسیدم: داود با او چه خواهد کرد؟ فرمودند: «او را دعوت کرده، گردنش را می زند و بدن او را به دار می آویزد.»

عرض کردم: این حادثه در چه زمانی واقع خواهد شد؟ امام فرمودند: «در سال آینده » .

ابوبصیر می گوید: سال بعد داود والی مدینه شد و معلی را به پیش خود فراخواند و از او خواست که اسامی یاران امام صادق علیه السلام را برایش بنویسد، معلی از این کار امتناع ورزید، داود عصبانی شد و گفت: اگر اسامی آن ها را کتمان کنی تو را خواهم کشت، معلی بن خنیس گفت: آیا مرا به کشته شدن تهدید می کنی!؟ به خدا قسم هرگز چنین کاری نخواهم کرد. داود خشمگین شد و او را به شهادت رساند و جسد مطهرش را به دار آویخت. (6)

آگاهی از غیب

موارد متعددی در تاریخ نقل شده است که بیانگر آگاهی و اشراف کامل امام صادق علیه السلام بر امور غیبی است و کلامی را که ایشان فرموده: «نحن ولاة الامر و خزنة علم الله (7) ; ما والیان امر و خازنان علم خداوند هستیم.» در عمل نشان داده و به اثبات رسانده است. در این نوشتار به ذکر یک نمونه اکتفا می کنیم:

ابراهیم بن مهزم می گوید: از محضر امام صادق علیه السلام جدا شدم و به منزل رفتم، شب هنگام بین من و مادرم مشاجره ای رخ داد، بر سر او فریاد زدم و با تندی با او سخن گفتم، صبح شد، نماز را خواندم و بلافاصله نزد امام آمدم، همین که داخل شدم فرمود: ای پس مهزم! چرا بر سر مادر خود فریاد زدی؟ آیا نمی دانی که او تو را در شکم خود نگهداری کرد و در دامان خود پروراند و با شیر خود تو را تغذیه نمود؟ عرض کردم: آری. ایشان فرمودند: پس هیچ وقت با تندی با او سخن مگو. (8)

آتش در اطاعت امام

یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام بنام مامون رقی نقل کرده است که: در محضر سرور و مولایم امام صادق علیه السلام بودم، سهل بن حسن از شیعیان خراسان وارد شد و سلام کرد و نشست، عرض کرد: ای فرزند رسول خدا کرامت و بزرگی از آن شماست، شما خاندان امامت، چرا بر این حق خود سکوت کرده و قیام نمی کنید و حال آن که هزاران نفر از شیعیان شما آماده شمشیر زدن در رکاب شما هستند.

امام علیه السلام فرمود: ای خراسانی! لحظه ای درنگ کن. پس امر فرمود که تنور را روشن کنند، هنگامی که آتش شعله ور شد، به سهل فرمود: داخل تنور شو، سهل گفت: ای پسر رسول خدا مرا از این کار معاف بدار، در این هنگام هارون مکی یکی از اصحاب با وفای امام علیه السلام وارد شد در حالی که کفش های خود را در دست گرفته بود، سلام کرد و جواب شنید، امام به او فرمود: کفش های خود را بر زمین بگذار و داخل تنور شو، او بدون هیچ درنگی وارد تنور شد و در میان شعله های آتش نشست. امام صادق علیه السلام رو به خراسانی کرد و از حوادث خراسان برای او گفت، انگار امام علیه السلام در آن جا حاضر بوده است، سپس فرمود: داخل تنور را نگاه کن. مامون رقی می گوید: من هم جلو رفتم و داخل تنور را مشاهده کردم، هارون مکی در میان آتش نشسته بود و برخاست و از تنور خارج شد. امام به سهل فرمود: در خراسان چند نفر مانند او می شناسی؟ عرض کرد: به خدا قسم احدی را نمی شناسم، امام علیه السلام حرف او را تایید نمود و فرمود: در زمانی که ما حتی پنج نفر از این گونه یاران نداریم چگونه قیام کنیم؟ (9)

شفا یافتن به دعای امام

عمار سه فرزند به نام های «اسحاق » ، «اسماعیل » و «یونس » داشت، آن ها نقل کرده اند که «یونس » به مرض بدی مبتلا شده بود، به محضر امام صادق علیه السلام رفتیم، امام با مشاهده وضع یونس، دو رکعت نماز خواند و خدا را حمد کرد و بر نبی اکرم صلی الله علیه و آله و آل او درود فرستاد و ذکرهایی بر زبان جاری ساخت و از خداوند چنین خواست: «واصرف عنه شر الدنیا والاخرة واصرف عنه ما به فقد غاظنی ذلک واحزننی; شر دینا و آخرت را از او دور نما و این مرض را از او بر طرف ساز که عارضه او مرا ناراحت و غمگین کرده است.»

آن سه نفر نقل می کنند که: به خدا قسم از شهر خارج نشده بودیم که بیماری او برطرف شد و شفا یافت. (10)



منبع:

کفش های کهنه

خسته ام، پاهایم درد می کند، دلم می خواهد این کفش های کهنه را از پا دربیاورم و پرتشان کنم یک جای دور. صدای اذان که از بلند گو ها پخش می شود ، مردم هجوم می برند به سمت دستشویی ها ... مردی که پایش لنگ می زند دکمه های آستینش را تند تند باز می کند و آستین ها را بالا می زند و پای کوتاهترش را روی لبه ی حوض آبی وسط حیاط می گذارد و شروع به باز کردن بند کفشش می کند. دخترکی که به نظر ۶ ساله می آید در حالیکه چادر سفید گلدارش را به دور خود می پیچدعروسکش را به زیر لباس می برد تا مثلا شیرش بدهد. یاد خودم می افتم که هر وقت این کار را می کردم مادرم با حالتی بین اخم و خنده می گفت: انقد شیر بدی که سینه هات مث جوراب کش بیاد...


منبع:

Ziarat Ashura

Peace be on you, O Abu Abdullah!

Peace be on you, O son of the Apostle of Allah!

Peace be on you, O son of the commander of the faithfuls, the forebear of the successors!

Peace be on you, O son of Fatimah, the choicest among the women of the worlds!

Peace be on you, O the select, surpassing, chosen in preference over all good of Allah, and son of Allah's (such) good.

Peace be on you, who was martyred while fighting heroically in the cause of Allah, the son of Allah's fearless warrior, you were isolated and had been attacked with a vengeance!

Peace be on you and on those souls who had gathered in your camp, and strided along with you, in your journey. I pray and invoke Allah to keep all of you tranquil and restful, for ever; so far I am alive, this is my prayer, and till nights and days follow each other.

O Abu Abdullah! unbearable is the sorrow, nerve-racking is the agony, you put up with, for us and for all the (true) Muslims, crimes committed against you also shocked and unnerved the dwellers of the heavens, one and all.

May Allah condemn and damn the people who laid the basis and set up the groundwork, to wander astray and turn aside from not only you and your family but to take liberties and bear hard upon you.

May Allah condemn and damn the people who tried to obscure and deny your office and status, willfully neglected your rank and class Allah had made know in clear terms. May Allah condemn and damn the people who killed you.

May Allah condemn and damn the abettors who instigated and had a part in your murder. I turn to you and Allah, away from them, their henchmen, their followers and their friends,

O Abu Abdullah, I pray and invoke Allah to send blessings on you. I make peace with those who make their peace with you, I make war on those who go to war against you, till the Day of Judgment.

May Allah condemn and damn the family of Ziyaad and the family of Marwaan;

May Allah condemn and damn the group and the tribe of Umayyah, one and all, altogether;

May Allah condemn and damn the son of Marjaanah;

May Allah condemn and damn Umar son of Saad;

May Allah condemn and damn Shimr;

May Allah condemn and damn the people who bridled the horses and saddles for your martyrdom. I, my father and mother are at your disposal. Profound is my sorrow for you. I beg Allah, who honoured you above others, to be generous towards me on account of you, and give me the opportunity to be with the victorious Imam, the descendent of Mohammad (blessings and peace be on him and on his children from Allah) at the time of the final and decisive war against Allah's enemies.

O my Allah make me attend to Your cause, sincerely, in every respect following in Husayn's footsteps, in this world and the hereafter. O Abu Abdullah, I pray and invoke Allah to send blessings on you. I come nearer and seek greater intimacy with Allah, with His Apostle, with Ameerul Moomineen, with Fatimah, with Hasan and with you, with the help of your love and patronage, cutting off every connection with those who took up arms against you and killed you.

I disconnect all links with those who, in the beginning, took the first steps to take liberties with and bear hard upon you, I take refuge with Allah and His Apostle (blessings of Allah be on him and on his children), free from the guilt of associating with those who laid the foundation for (your suffering), devised and carried out their corrupt plan of action, boldly gave currency to reign of terror and cruelty to oppress you and your friends and followers;

I detach myself from them and present myself to Allah and to you, I (first) seek greater intimacy with Allah and then with you to win your love and patronage, and to make friends with your friends, cut off all links with your enemies, and with those who planted the seeds of hostility against you, and reject and discard their associates, their followers and their friends.

 I make peace with those who made their peace with you, I search out and confront those who waged war against you, I make friends with those who stood by you, I strive against those who came in conflict with you, therefore, I make a request to Allah to acquaint (me) with the awareness that perceives you and your friends, to set me free from the corrupting influence of your enemies, to make me keep company with you in this world and in the Hereafter, stand firm beside you and follow your footsteps closely in this world and in the next world.

I beseech Him that he helps me to reach your highly praised station, given to you by Allah, (to meet you), that He provides me the opportunity to fight for justice and fairplay along with and under the leadership of the rightly guided guide (in your progeny) who surely will come and speak the truth. I beseech Allah in the name of your right and the purpose He assigned to you, that He overwhelms me with grief in memory of your sorrows, more than the personal grief that torments any one who is in great agony, sorrows which have no parallel and overshadow all calamities that took place in the history of Islam, for that matter, through out the whole universe.

O my Allah, in my on the spot situation, treat me like him (or her) who obtains from You (Your) blessings, mercy and forgiveness.

O my Allah, bring me to life again, after death, in the place Mohammad and his "Aal" (children) are dwelling, and make me depart from this world like Mohammad and his "Aal" (children) had left,

O my Allah this day is a day of rejoicing for the "Bani Umayyah", the herd of hardened criminals, the eternally damned and accursed group, a fact that had been made public by You and by Your Prophet (blessings of Allah be on him and on his children), who, in every place and at all occasions, drew attention of people to this truism.

O my Allah condemn and damn Abu Sufyaan, Yazid son of Muwa'awiyah and let it be an everlasting curse upon tem from You. Today the descendants of Ziyaad and Marwan make merry, laugh and dance because on this day they killed Husayn (blessings of Allah be on him).

O my Allah, therefore, double up the curse You bring upon them and also the punishment You decree for them.

O my Allah, I seek nearness to You today in this frame of mind, cutting off all links with them for the rest of my life, denouncing them because of my love for Your Prophet and his children, peace be on him and them.

 Then again say 100 times:

O my Allah condemn and damn the first tyrant who unjustly and wrongfully usurped that which rightly belonged to Mohammad and the children of Mohammad, and bring curse upon those who, after him, followed in his footsteps.

O my Allah condemn and damn those conspirators who vexed and harassed Husayn, showed eagerness, agreed mutually, and joined hands to kill him. O my Allah bring curse upon all of them.

 (you may even recite only " O my Allah bring curse upon all of them". 100 times)

Then again say 100 times:

Peace be on you, O Abu Abdullah, and on those souls who came to your camp to put themselves at your disposal.

So far I am alive and the days and nights follow each other I invoke Allah to send blessings on you for ever and ever.

May Allah not make my this pledge of close association, physical as well as spiritual, with you the last fulfillment.

Peace be on Husayn, and on Ali son of Husayn, and on the children of Husayn, and on the friends of Husayn.

 You may even recite only " Peace be on Husayn, and on Ali son of Husayn, and on the children of Husayn, and on the friends of Husayn." 100 times)

Then say:

O my Allah, let the curse I call down on the head of the first tyrant stick like a leech; and stay put for ever on the first, then the second, the third and the fourth.

O my Allah damn and call down evil on the fifth, Yazid son of Mua'awyah, and bring a curse upon Ubaydullah son of Ziyaad, ibna Marjanah, Umar son of Saad, and Shimr, and on the descendants of Abu Sufyaan, on the descendants of Ziyaad, on the descendants of Marwaan, till the Day of judgement.

 

Then go in Sajdah(prostration) and say:

O my Allah! (All) praise is for You (alone); praise of the "Ever-thankful to You", who glorify You whatever come to pass. (All) praise is for Allah for my deep-felt intense grief. O my Allah make available for me the recommendations of Husayn on the day I present myself before You, let me stand firm in safety before You on account of my sincere attachment with Husayn, along with him and his comrades, who sacrificed everything they had (heart, mind, soul and life) for Husayn, peace be on him.


منبع:

فیلم پیشنهادی هفته (2) : Django unchained + معرفی فیلم + نقد و بررسی فیلم

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنیدنام:  Django1.jpgمشاهده: 214حجم:  23.7 کیلو بایت

مقدمه:
از زمانی که انسان به یاد می­آورد ظلم و ستم در زندگی او جای داشته است و همیشه انسان هایی که بر علیه ظلم بر می خیزند نماد قدرت و پاکی و خیر می شوند. نظام برده­داری از گذشته­های بسیار دور در بین انسان­ها رایج و از ظالمانه­ترین کارهای انسان­ها بوده است و در این بین بیشترین ظلم بر سیاه پوستان آفریقایی واقع شده است. آنها را از سرزمینشان، مردمشان و اقوامشان به اجبار ربوده و به کشورهای اروپایی و آمریکایی برای برده­داری می­بردند. به­راحتی کودکان سیاه را از مادرانشان و همسران را از یکدیگر جدا کرده و تا ابدیتی تحقیر آمیز و سخت برای کار اجباری به مزارع و معادن می­فرستادند. هر از چند گاهی برده­ها علیه اربابانشان می­ایستادند و چه موفق یا ناموفق، به اسطوره­های مردم ضعیف تبدیل می­شدند.
فیلمنامه جانگو که توسط کوئنتین تارانتینو نوشته شده است در مورد برده­ای سیاه پوست است که به همراهی یک آلمانی انسان دوست و دشمن برده­داری، به کشتن سفید پوستان برده­دار می­رود. 


کارگردان: کونتین تارانتینو
تهیه کننده: استیسی شر، رجینالد هالدین، پیلار سیوون
فیلم نامه: کونتین تارانتینو
موزیک متن: الایانا بوینتون
فیلم­بردار: روبرت ریچاردسون
تدوین: فرد راسکین

بازیگران:
جانگو: جمی فاکس
دکتر شولز: کیریستوف والتز
کالوین کندی: لئوناردو دی کاپریو
استفن: ساموئل ال جکسون
برومهیلدا: کری واشینگتون

سایر:
ژانر: درام، رمنس، جنگ
درجه نمایش: R
استودیو ساخت: ا بند آپارت
توزیع کننده: کلمبیا پیکچرز (توزیع بین المللی)
وینستن کمپانی (توزیع در امریکا)
اکران: 25 اکتبر 2012
مدت زمان: 165 دقیقه
ساخته شده توسط: آمریکا
زبان: انگلیسی، آلمانی
بودجه: 100 میلیون دلار
فروش کل فیلم: 420 میلیون دلار

منبع:

نگاه



دست های اورا کـــــــه گرفتـــــی

 



دیگـــر به مـــن نگاه نکن ....



نگاه تـــو ...

 



بیشتـــر از دیـــدن دستهایتان آتشـــم میـــــــزنــــــد ....


 


396977_340242736010249_568347078_n1.jpg


منبع:

آیین نامه ‌اولین جشنواره وبلاگ‌نویسی سبط‌النبی

آیین نامه ‌اولین جشنواره وبلاگ‌نویسی سبط‌النبی

 
 الف) مقدمه
به منظور شناخت و آشنایی بیشتر با جنبه های مختلف شخصیت والای امام حسن مجتبی‌(علیه‌السلام)به همت جمعی از دستگاه های مردمی و فرهنگی؛برگزاری کنگره و جشنواره‌سبط النبی علیهماالسلام در دستور کار قرار گرفت که در این بین جشنواره وبلاگ نویسی سبط النبی علیهماالسلام از سلسله جشنواره های فرهنگی و هنری سبط النبی علیهماالسلام همزمان با نیمه ماه مبارک رمضان 1434 ه‌ق توسط کانون فرهنگی و هنری سبط النبی(علیه السلام)وابسته به مسجد جامع حضرت قاسم بن الحسن علیهماالسلام و با حمایت مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و ستاد عالی کانون های فرهنگی و هنری مساجد کشور برگزار می شود.شایان ذکر است در نظر می باشد برگزاری این جشنواره در سال های آتی به صورت بین المللی باشد.

ب) اهداف برگزاری جشنواره:
-شناخت و‌آشنایی هرچه بیشتر دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت‌(علیهم السلام)‌با شخصیت والای امام حسن مجتبی (علیه السلام)
-ارتقای سطح اطلاعات عمومی و تخصصی جوانان علاقه‌مند به اهل بیت عصمت و طهارت بویژه امام حسن مجتبی (علیه السلام)
-تلاش در راستای حضور پر نشاط علاقمندان به اهل بیت (علیه السلام)) در فضای مجازی و ارائه آثار فرهنگی ادبی در قالب جشنواره (بویژه کشف و شناسایی استعدادهای برتر جامعه اسلامی که ظرفیت فرهنگی و هنری خود را در راه شناخت اهل بیت علیهم السلام مصروف داشته اند)
- معرفی  وبلاگ های نمونه و استاندارد از لحاظ فنی و محتوایی به علاقمندان فعالیت در این زمینه
- توسعه فرهنگ رفیع اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام)از طریق فضای مجازی   
 
ج) شرایط و ضوابط شرکت کنندگان رشته های مختلف جشنواره‌:
1. کلیه علاقمندان اعم از برادران و خواهران می توانند در این جشنواره شرکت نمایند.

2. شرکت در جشنواره محدودیت سنی ندارد.(وبلاگها در دو بخش متوسط و پیشرفته بررسی می شوند.)

3. وبلاگ شرکت کننده در جشنواره نباید از سوی کمیته تعیین مصادیق محتوانه مجرمانه مسدود(فیلتر )شده باشد.

4. درج لوگوی جشنواره در وبلاگ های شرکت کننده الزامی می باشد.

5. داشتن شمارشگر بازدیدکنندگان برای وبلاگ ها الزامی است.

6. سابقه بیش از سه ماه در ایجاد وبلاگ و بروز رسانی مستمر ازجمله ملاک های موثر در ارزیابی می باشد .

تبصره1: وبلاگ‌هایی که با هدف شرکت در این جشنواره راه‌اندازی شوند به صورت جداگانه مورد بررسی و تقدیر خواهند شد.

تبصره2:وبلاگ‌هایی که به صورت اختصاصی با موضوع حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام فعالیت می‌کنند از امتیاز ویژه‌ایی برخوردار خواهند بود.

            7. هر شرکت کننده می تواند تنها یک وبلاگ با حداقل8 پست ارسال نماید.

          8. شرکت کنندگان می توانند از تمامی قالب های رایج نوشته های وبلاگی از قبیل دلنوشته ها ، خاطرات ، یادداشت روزانه ، مقاله،حدیث و ....به طور  مجزا استفاده نماید.

   -    تولیدی بودن آثار دارای امتیاز ویژه است.

     9. حجم هر یادداشت ارسالی جهت شرکت در جشنواره می‌بایست میان 80 تا 600 کلمه‌باشد.(حدود 500 تا 2600 کاراکتر)

     10. چنانچه آثار ارسالی متعلق به نویسنده نیست منبع آن ذکر گردد.

            11. مسئولیت مطالب و محتوای وبلاگهای شرکت کننده در جشنواره به عهده نویسنده وبلاگ می باشد.

         12.تمامی شرکت کنندگان باید از 5/5/92 بامراجعه به سایتwww.javananemasajed.ir  فرم مربوط به شرکت در جشنواره را تکمیل و  ارسال نمایند.


 د) روش داوری:
داوری جشنواره در دو مرحله " انتخاب آثار و داوری نهایی" انجام می شود.

در مرحله‌ی اول، هیئت انتخاب آثار همزمان با شروع مسابقه و رسیدن آثار به بررسی و انتخاب آثار دارای حدنصاب‌های مرحله‌ی داوری اقدام می‌كند و پس از پایان مهلت مسابقه، آثار برگزیده‌ی هیئت انتخاب آثار به هیئت داوران تحویل داده می‌شود.

در هنگام داوری، 60 درصد امتیاز به "محتوای مطالب وبلاگ" و 40 درصد امتیاز به "شرایط فنی و گرافیکی "تخصیص می‌یابد.

ملاك های محتوایی( تناسب موضوع و محتوا- ادبیات وبلاگی (صمیمیت، روانی و سادگی)- استفاده از تصویر و لینك - نگاه نو - پیوندهای روزانه - پیوندهای دائم- خلاقیت در ارائه‌ی محتوا -رعایت اصل خلاصه نویسی-وجود تیتر مناسب-شفاف سازی و نتیجه گیری از مطالب-نقد سالم و ادبیات اخلاق مدارانه-تعامل با دیگران و ارتباط دوسویه با مخاطبان )

    طراحان و اجرا کنندگان توانمند در کد نویسی و پادکست ها از امتیاز ویژه برخوردار خواهند شد.

ملاك های فنی (تناسب گرافیك وبلاگ با موضوع -استفاده از بخش معرفی وبلاگ - رعایت نكات ویرایشی و نگارشی - استفاده از آرشیو موضوعی - وجود شمارشگر بازدیدكنندگان - سرعت بارگذاری وبلاگ- تعداد بازدید-استمرار به روز رسانی- استفاده از لوگوی مناسب- تناسب فونت، اندازه، نوع، رنگ متن، RSS-تعداد صفحات ایندسک شده و رنکینگ وبلاگ- استفاده از جذابیت های بصری)


        ه)جوایز:  به 30‌ اثر برگزیده با توجه به رتبه؛ تندیس جشنواره به همراه هدایای نقدی و فرهنگی اهداء می‌گردد.
 
    دبیرخانه‌جشنواه:‌ تهران،خیابان شهید محلاتی(آهنگ)،تقاطع بزرگراه امام علی(علیه‌السلام) مسجد‌جامع حضرت قاسم‌‌ابن‌الحسن(علیهما السلام) کانون  فرهنگی هنری سبط النبی علیهماالسلام 02133100541
 
تقویم اجرایی جشنواره وبلاگ‌نویسی‌سبط‌النبی‌(علیهما‌السلام):
 
ردیف
موضوع
تاریخ
1
ابلاغ آیین‌نامه‌و فراخوان جشنواره همزمان با میلاد امام حسن مجتبی‌(علیه السلام)
92/5/2
2
برگزاری مرحله اول جشنواره و جمع آوری آثار
92/8/2
3
زمان اعلام اسامی نفرات راه یافته به مرحله نهایی
92/9/15
4
اجرای مرحله نهایی جشنواره و برگزاری مراسم اختتامیه
متعاقبا‌اعلام‌می‌شود
 


منبع:

چند خط کوتاه

بسم الله

- متعجبم از جماعتی که انسان از نوع خود اش را تحمل نمی کند ولی سرپرستی حیوان را بعهده می گیرد . شاید اینگونه کمی اهلی شدن را یاد بگیرد .

اصلا یک سوال فرق پزشکی و دامپزشکی چیست ؟؟؟

- طنز این روز های ما خواندن درسی به نام حقوق بین الملل است که عده ای امروز سنگ آن را به سینه می زنند و چقدر خوب رعایت می شود این حق ....

راستی حق دادنی است یا گرفتنی ؟؟؟

- خدایا از آب رو ، آبروی ما را بخر

- گاهی دل تنگ می شویم گاهی دل سرد گاهی نا امید و گاهی ....فلان و فلان

ولی فراموش کردیم در تمام ساعات او به ما نظر دارد

به ساعت نکشید تمام کردم کتاب " این عشق الهی است " که زندگی نامه و خاطراتی از سردا شهید دکتر سید علی اکبر شجاعیان می باشد

قصد کردم دوباره بخوانم . بخوانید پشیمان نمی شوید . به قول استادی بخوانید ثواب اش مال شما و گناه اش مال من .

چند کلام حرف خصوصی با آسمانی ها که زمین جای شان نبود ...................

- دوستی دارم که زمانی را به مشاوره اختصاص داده . از دانشجو و طلبه و مجرد و متاهل و پیر و جوان و دختر و پسر و ....

بعد ماه ها فرصتی شد این دوست که چه عرض کنم برادر عزیزم را برای ساعاتی ملاقات کنم و بنشینیم کمی گپ بزنیم

چند مورد از مشاوره ها را برام تعریف کرد

بعد هر تعریف فقط خدا رو شکر می کردم هزار هزار هزار بار

مشغول صحبت بودیم جوانی با پای نیمه جان وارد مغازه شد . سلام کرد . جوان وقتی دوست ما را دید گفت سلام حاج آقا و علیکم السلام و بحث شروع شد .

جوان گفت حاجی من سرطان نخاع دارم . از دیشب پای راستم به حالت فلجی در اومده و اینگونه شده . بعد دوست ما ایشون رو توصیه کرد به استفاده کردن از طب سنتی و گیاهی و معرفی دکتر و ...

جوان که از شدت بیماری لاغر شده بود و نحیف و ضعیف و از تزریق مرفین برای تسکین درد خسته شده بود وقتی از مغازه خارج میشد لبخند به لب داشت و گفت انگار حکمتی بوده من بیام اینجا تا حاجی رو ببینم

خیلی روحیه گرفت

من هم مبهوت صحبت ها و خیره شده بودم به جوان که دوست ما گفت چه شده ؟

که من فقط خدا رو شکر کردم . خدایا این همه نعمت بهم دادی . پای من هنوز به آزمایش های سنگین ات باز نشده . خدایا رحم کن

خدایا هزار هزار هزار بار شکر

تمامی چند خط بالا یا آن چیزی بود که برام در این هفته اتفاق افتاد و یا به حسب اینکه این هفته ساعاتی را در مغازه ابوی گذراندم جملاتی به ذهن رسید که در گوشی یادداشت کردم و اینجا نوشتم 

چقدر جوان اومد و بحث سیاسی و مباحث روز و آخر هم سعی شد لااقل روحیات اش انتقادی شود تا معاند بودن و با روی خوش می رفتند و ده ها اتفاق جالب که این روز ها داشتم



خوشبختانه یا متاسفانه ارشد فرصت بیشتر از این نوشتن را از من گرفت .

شرمنده تمامی مخاطبان که فرصت نمی کنم به وبلاگ آنها سر بزنم .

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


منبع:

فیلم پیشنهادی هفته (2) : Django unchained + معرفی فیلم + نقد و بررسی فیلم

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنیدنام:  Django1.jpgمشاهده: 214حجم:  23.7 کیلو بایت

مقدمه:
از زمانی که انسان به یاد می­آورد ظلم و ستم در زندگی او جای داشته است و همیشه انسان هایی که بر علیه ظلم بر می خیزند نماد قدرت و پاکی و خیر می شوند. نظام برده­داری از گذشته­های بسیار دور در بین انسان­ها رایج و از ظالمانه­ترین کارهای انسان­ها بوده است و در این بین بیشترین ظلم بر سیاه پوستان آفریقایی واقع شده است. آنها را از سرزمینشان، مردمشان و اقوامشان به اجبار ربوده و به کشورهای اروپایی و آمریکایی برای برده­داری می­بردند. به­راحتی کودکان سیاه را از مادرانشان و همسران را از یکدیگر جدا کرده و تا ابدیتی تحقیر آمیز و سخت برای کار اجباری به مزارع و معادن می­فرستادند. هر از چند گاهی برده­ها علیه اربابانشان می­ایستادند و چه موفق یا ناموفق، به اسطوره­های مردم ضعیف تبدیل می­شدند.
فیلمنامه جانگو که توسط کوئنتین تارانتینو نوشته شده است در مورد برده­ای سیاه پوست است که به همراهی یک آلمانی انسان دوست و دشمن برده­داری، به کشتن سفید پوستان برده­دار می­رود. 


کارگردان: کونتین تارانتینو
تهیه کننده: استیسی شر، رجینالد هالدین، پیلار سیوون
فیلم نامه: کونتین تارانتینو
موزیک متن: الایانا بوینتون
فیلم­بردار: روبرت ریچاردسون
تدوین: فرد راسکین

بازیگران:
جانگو: جمی فاکس
دکتر شولز: کیریستوف والتز
کالوین کندی: لئوناردو دی کاپریو
استفن: ساموئل ال جکسون
برومهیلدا: کری واشینگتون

سایر:
ژانر: درام، رمنس، جنگ
درجه نمایش: R
استودیو ساخت: ا بند آپارت
توزیع کننده: کلمبیا پیکچرز (توزیع بین المللی)
وینستن کمپانی (توزیع در امریکا)
اکران: 25 اکتبر 2012
مدت زمان: 165 دقیقه
ساخته شده توسط: آمریکا
زبان: انگلیسی، آلمانی
بودجه: 100 میلیون دلار
فروش کل فیلم: 420 میلیون دلار

منبع:

...


اگـهـ بآ هــمـ قهــرین
بدونین دُنیــا دو روزه!
پس واســـهـ دو روز ارزش ندآره برید منتـــ کشی و آشــتی و این حـرفـآ
همینــجوری قــهر بمونین حــال کنید :|
والا بغُــرعان


منبع:

من از دست خودم خسته ام

بازم ناپرهيزي كردم...

ميگن شرط عزم به يه تصميم چندتا جيزه:

مشارطه،مراقبه و محاسبه...

اين وبلاگ براي مشارطه و محاسبه است.

قسمت سختش مراقبه است...

من گويا عزمم كنه...




منبع:

خماری!


چاره ای نیست جز سکوت و انتظار ؛

وقتی

کاری که نمی دونی درست یا غلط هست رو انجام میدی !

بدترش اینه که وقتی بالاخره دل به دریا می زنی و با ترس و لرز کار رو انجام دادی و هنوز هم نفهمی که درست بوده یا غلط!


منبع:

37

تابستون

این تابستون اصلاً تابستون نیست

خیلی مزخرف و ... :(

و هر کاری هم که میکنم نمیتونم خوشحال باشم :|

نه اینکه نباشم... یعنی چطور بگم

عینه اون قدیم ندیما از تابستون لذت نمیبرم :-w


دوست

دلم میخواد با یکی دوست بشم. ولی نمیشه انگار خودش نمیخواد یا چمیدونم. تا میام حرف بزنم حرفو تموم میکنه. یعنی دیگه جایی برای ادامه دادن صحبت نمیمونه. :/ و من هم نمیخوام اینطوری باشه! چون اینطوری حس میکنم که اون فکر میکنه هر دفعه که کارش دارم بهش پی ام میدم یا چمیدونم... :(

همینطوریش دوست پیدا کردن سخت هست برام الآن دیگه کلاً مشکله انگار..فقط انگار برام آیناز،مریم و سعیده موندن. :|


اعتماد

اعتماد! دیگه واقعاً به یک بنده خدایی اعتماد ندارم. :| از یک ور خودش یک چیزی میگه از یک ور دیگه یکی دیگه راجع به اون حرف یه چیز دیگه میگه... به هر حال مهم نیست. چون برای خودشم اهمیت نداره اگه دیگه بهش اعتماد نداشته باشم. اینطور به نظر میرسه.


همچنان خواب

خیلی ها در حینی که بیدارن خوابن. نمیدونن دور و برشون چی میگذره. فکر میکنن همه چیز اون چیزیه که خودشون فکر میکنن. فقط اگه من براشون تعریف کنم چیزایی که میدونم رو ... قیامت به پا میشه :) و این هم تقصیر کسیه که بهش اعتماد ندارم. 


عقب

به عقب که نگاه میکنم خیلی چیزا با الآن فرق کرده. و نمیدونم چرا که هرچی بیشتر به عقب نگاه میکنم بیشتر دلم میخواد تو عقب بمونم.


___________________________________________

+ دلم برای خنده های مسخره مون تنگ شده. خنده هایی که بی هیچ دلیلی شروع میشدند و بی هیچ دلیلی تموم میشدند. دلم برات تنگ شده. :(

+ چقدر دلم میخواست این آپم شاد و شنگول باشه و پر از چیزای وان دی باشه... حالا ببین...

+ بعضی وقتا بعضیا منو وارد رقابتی میکنن که حتی خودم ازش خبر ندارم

+ حس میکنم annoying هستم

+ No matter what i do I'll never be good enough.


منبع:

سبزی های سم زدا

بدن انسان بر اثر غذاهایی که می خورد دارای باکتری ها و سمومی می شود که در دراز مدت می تواند باعث بروز بیماری های متفاوت باشد.
سبزی ها از موادی هستند که می توانند به انسان در دفع این سموم کمک کنند. در این مطلب نگاهی خواهیم داشت به تعدادی از سبزی های سم زدا.



منبع:

نگرانتـ میشومـ




مـــَــن هَــــر روز وَ هَـــر لَـــحـظِـه نِــگَــرانـِت می شَـوَم

کِه چـِه می کُنی؟

کُجایی؟

دَر چِه حالی؟

پَنجِرِه اُتاقَم را باز میکُنَم وَ فَریاد می زَنَم

تَنهاییت برای مَن

غُصه هایَت بَرایِ مَن

هَمهِ بُغض ها وَ اَشکهایَت بَرایِ مَن

تـو فَـقَـط بِخَند

آنقَدر بُلند کهِ مَن هَم بِشنَوَم

صِدایِ خَندِه هایَت را

صِدایِ هَمیشهِ خوب بودَنَت را
...

                   

{مُخآطَبِ خآص}            



منبع:

از شمال کشور می‌نویسم...

اینجادریا کنار.......نیمه شب کنار ساحل....جای همگی خالی!امشب دریا خیلی آرومه!

هوا عالیه.....خنک و دلچسب!کلا همه چی خیلی قشنگ و رویاییه!

به جز

به جز دل من که یه کم گرفته!

'




منبع:

...

روزی باز مـَـرا ورق خـوآهـــی زد

نیمــی از مـن در سطــرها مـانده اسـت

نیمــی در روزهــآیی که رفـته اند ...

+ سید محـمد مرکــبیان


منبع:

Drama ‘Beautiful Man’ goes on air on KBS2 in November


تاریخ پخش سریال مرد زیبا توسط گروه هشت

و
دارایی های شرکت آناناس تایید شد.


20   نوامبر :)))))
که میشه 29 آبان :)))




9980781975_55506835d5.jpg 


نمایش سریال مرد زیبا بعد از درام "راز" و در شبکه
KBS2 که 4 شنبه و 5 شنبه ها پخش میشده،خواهد بود
 و قسمت اول قراره روز 20 ام نوامبرنمایش داده بشه.
(پس معلومه حسابی سر سوکی
شلوغه چون زیاد به پخش سریال نمونده)




9980849926_d54de0e505.jpg


از این درام ب شدت در هر دو حالت، خارج و داخل صنعت
پخش انتظار می رود 
به خاطر چند دلیل که به شرح زیر
 است. کاریکاتور های اصلی توسط چان کیو یانگ کشیده
شده است که یک کاریکاتوریست شناخته شده خوب است
نویسنده ی نمایشنامه  Yoo Young-A که نویسنده ی  فیلم "
هدایای اتاق 7" است که مورد علا قه ی 1.2 میلیون بیننده
 بوده. شرکت تولید گروه 8که بسیاری از نمایشنامه  های
موفق ماننده "پسران برتر از گل" ،  "عشق در کاخ" و
 "زوج فانتزی" را تولید کرده است. و دارایی شرکت آناناس ،
همچنین یک شرکت برای تولید محتوای فرهنگی به
این پروژه می پیوندد. مثل این، بسیاری از افراد دریگر در این
دارم جدی و  مصمم این پروژه را آماده می کنند.



9980782055_536f528f9b.jpg


داستان درام مرد زیباکه درباره ی  Dokgo Ma-Te خواهد بود
که از زیبایی چهره و حس ذاتی خود برای دزدین قلب زنان
استفاده می کند، و در نهایت از طریق سوابق 10 زن به معنای
واقعی عبرت گرفت از عواملی موفق مانند پول،قدرت،شهرت
و مهم تر از همه، او در نهایت مهم ترین ارزش عشق را از طریق
 قهرمان زن داستان بو دونگ آموخت،کسی که فقط عاشق او بود.


9980917383_af956dbee5.jpg


در حال حاظر، جانگ کیون سوک که شاهزاده ی آسیا

نامیده می شود به عنوان بازیگر نقش اصلی کارکتر

Dokgo Ma-Te. و Lee Jang Woo نقش  David Choi

را بازی خواهد کرد. David Choi مثل یک روح آزاد به نظر

می رسد، اما "ذهن زیبای مرد(انسان)" تنها در برابر"مرد زیبا"

Dokgo Ma-Te هشدار می دهد. Dokgo Ma-Te و دیوید چوی

رقیب یک دیگر هستند! قهرمان بو دونگ چه کسی خواهد شد؟؟


جدی کی می خواد بازی کنه بقیه ی بازیگرا چی تاحلا

فقط دوتا نقش، بازیگراش مشخص شده. من که از کارای

اینا سر در نیوردم نوامبر چیجوری قراره پخش بشه وقتی

هنوز حتی بازیگر نقش اول زنش معلوم نیست؟


منبع:

Drama ‘Beautiful Man’ goes on air on KBS2 in November


تاریخ پخش سریال مرد زیبا توسط گروه هشت

و
دارایی های شرکت آناناس تایید شد.


20   نوامبر :)))))
که میشه 29 آبان :)))




9980781975_55506835d5.jpg 


نمایش سریال مرد زیبا بعد از درام "راز" و در شبکه
KBS2 که 4 شنبه و 5 شنبه ها پخش میشده،خواهد بود
 و قسمت اول قراره روز 20 ام نوامبرنمایش داده بشه.
(پس معلومه حسابی سر سوکی
شلوغه چون زیاد به پخش سریال نمونده)




9980849926_d54de0e505.jpg


از این درام ب شدت در هر دو حالت، خارج و داخل صنعت
پخش انتظار می رود 
به خاطر چند دلیل که به شرح زیر
 است. کاریکاتور های اصلی توسط چان کیو یانگ کشیده
شده است که یک کاریکاتوریست شناخته شده خوب است
نویسنده ی نمایشنامه  Yoo Young-A که نویسنده ی  فیلم "
هدایای اتاق 7" است که مورد علا قه ی 1.2 میلیون بیننده
 بوده. شرکت تولید گروه 8که بسیاری از نمایشنامه  های
موفق ماننده "پسران برتر از گل" ،  "عشق در کاخ" و
 "زوج فانتزی" را تولید کرده است. و دارایی شرکت آناناس ،
همچنین یک شرکت برای تولید محتوای فرهنگی به
این پروژه می پیوندد. مثل این، بسیاری از افراد دریگر در این
دارم جدی و  مصمم این پروژه را آماده می کنند.



9980782055_536f528f9b.jpg


داستان درام مرد زیباکه درباره ی  Dokgo Ma-Te خواهد بود
که از زیبایی چهره و حس ذاتی خود برای دزدین قلب زنان
استفاده می کند، و در نهایت از طریق سوابق 10 زن به معنای
واقعی عبرت گرفت از عواملی موفق مانند پول،قدرت،شهرت
و مهم تر از همه، او در نهایت مهم ترین ارزش عشق را از طریق
 قهرمان زن داستان بو دونگ آموخت،کسی که فقط عاشق او بود.


9980917383_af956dbee5.jpg


در حال حاظر، جانگ کیون سوک که شاهزاده ی آسیا

نامیده می شود به عنوان بازیگر نقش اصلی کارکتر

Dokgo Ma-Te. و Lee Jang Woo نقش  David Choi

را بازی خواهد کرد. David Choi مثل یک روح آزاد به نظر

می رسد، اما "ذهن زیبای مرد(انسان)" تنها در برابر"مرد زیبا"

Dokgo Ma-Te هشدار می دهد. Dokgo Ma-Te و دیوید چوی

رقیب یک دیگر هستند! قهرمان بو دونگ چه کسی خواهد شد؟؟


جدی کی می خواد بازی کنه بقیه ی بازیگرا چی تاحلا

فقط دوتا نقش، بازیگراش مشخص شده. من که از کارای

اینا سر در نیوردم نوامبر چیجوری قراره پخش بشه وقتی

هنوز حتی بازیگر نقش اول زنش معلوم نیست؟


منبع:

Ferrino E-Catalog

خیلییییییییییییییییییییییی عکساش عالی شده :)))
اصلا دلم نیمد هیچکدومو توی ادامه مطلب بذارم
همرو همین جا گذاشتم.

ferrino3.1.jpg


ferrino3.jpg


ferrino2.1.jpg


ferrino1.jpg


ferrino7.jpg


ferrino6.1.jpg


ferrino5.jpg


ferrino4.1.jpg

ferrino4.jpg

ferrino.1.jpg


منبع:

Fun Facts About Makeup

Fun Facts About Makeup

Have a look at our fun facts about makeup to get an insight into their long history and find out other lesser known aspects about your beauty products.

Fun Facts about Makeup: A Bit of History

Here are some fun facts about cosmetics throughout history:

1. The earliest uses of makeup as we know it (for beauty purposes) goes back to ancient Egypt, where women would paint their eyes using animal fat-based eye shadow and black kohl. Red ochre was used as lipstick. They also used henna to stain their nails, as nail polish hadn't been invented yet.

2. Speaking of which, the earliest version of nail polish was invented in China, around 3000 B.C., by combining beeswax, gum, colored powder and egg whites.

3. The ancient Inca and Aztecs used cochineal (a red dye made from ground beetles) to paint their lips and nails.

4. The ancient Romans considered wrinkles, freckles and blemishes to be ill omens. They used swan fat or donkey milk to soften wrinkles, while the ashes of snails was deemed a good remedy for freckles.

5. Other fun facts about cosmetics: In ancient Rome, “cosmetae” (the source of the word cosmetologist) were the female servants who assisted wealthy Roman women in their beauty rituals. Legend has it that the cosmetae would dissolve various cosmetic ingredients in their own saliva.

6. In the 1400s, women would use ceruse (a mixture of vinegar and powdered lead) to whiten their faces. Ceruse rapidly ate the skin away, making it necessary to apply more than one layer, and would eventually lead to death.

7. In the Elizabethan era, women used coat tar as eye liner, mascara and eyebrow pencil. While it may have given them a smoldering look, it smelled foul, it was flammable and could cause blindness.

8. In 17th century Italy, women used drops from a plant called Belladonna to dilate their pupils, which was thought to add to their appeal. Long term use damaged the eyes and eventually lead to blindness.

Fun Makeup Facts

9. Other fun facts about cosmetics throughout history: In the Victorian era, upper class women would never consider wearing makeup, as it was associated with stage actresses, working class women and prostitutes.

10. Coco Chanel is believed to have started the sun tanning trend after she accidentally got sun burned on the French Riviera. Fake tanning is said to have followed soon after.

11. Fun facts about cosmetics you probably didn't know: the idea that underarm hair was an unfeminine trait was first pushed by the Wilkenson Sword razor company in 1915 after a model was featured on the cover of Harper’s Bazaar magazine without any fuzz.

12. When waterproof mascara was first introduced in 1938, one of its main ingredients was turpentine, often used for thinning paint.

13. Other fun facts about cosmetics: The London Look line – launched in the 1960s by Yardley - was the first line of cosmetics which explicitly targeted the teenage market.

Fun Facts about Cosmetics: Interesting Makeup Facts

Here are some lesser known facts about makeup and makeup products we use on a regular basis:

1. The term “natural ingredients” means they were extracted directly from plants or animal products.

2. “Hypoallergenic” implies that the product is deemed less likely to cause an allergic reaction.

3. “Dermatologist tested” is not synonymous with “dermatologist approved”.

4. You should keep makeup out of sunlight as it can change color, texture and you'll have to throw it away.

5. As you wash your hands more than your face, you shouldn't try matching makeup to the skin tone on your hands. This could make you choose a darker or redder tone.

6. Fun facts about makeup: the shimmer in lipstick and eye shadow comes from ground fish scales.

7. A quarter of the world’s largest cosmetic company L’Oreal is owned by Nestle.

8. Be extra-careful when applying mascara. According to statistics, the most common injury inflicted during makeup is scratching the eyeball with a mascara wand.

prom dresses under 100 | chiffon prom dresses


منبع:

[130929] APink Official Fancafe Update - Chorong

دوتا عکس دیگه در ادامه


به غیر از اینکه خرید کردیم و گشتیم ، یه استراحت درست و حسابی هم کردیم ^-^

به زودی به کره برمیگردیم

بعد از برگشتن به کره خیلی کارا مونده که انجام بشه .

من میتونم !!@-@


منبع:

نگاه



دست های اورا کـــــــه گرفتـــــی

 



دیگـــر به مـــن نگاه نکن ....



نگاه تـــو ...

 



بیشتـــر از دیـــدن دستهایتان آتشـــم میـــــــزنــــــد ....


 


396977_340242736010249_568347078_n1.jpg


منبع:

شمه ای از کرامات امام جعفرصادق(ع)




جام دینی:

همانطور که پیامبران الهی برای اثبات نبوت خویش افعال خارق العاده ای به عنوان معجزه انجام می دهند ائمه اطهار و اولیای الهی هم برای اثبات حقانیت خویش، بیدار کردن مردم یا جهات دیگر، کراماتی از خود بروز می دهند و از طرف خداوند به آن ها عنایات ویژه ای می شود که باور آن ها برای اذهان عمومی خیره کننده و تعجب برانگیز است. هنگامی که صفحات تاریخ را ورق می زنیم با نمونه های بسیاری از این امور مواجه می شدیم که به دو نمونه از آن ها از زبان قرآن اشاره می کنیم:

1- یکی از کرامات حضرت مریم، نزول طعام آسمانی از طرف خداوند برای اوست. قرآن کریم می فرماید: «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم أنّی لک هذا قالت هو من عندالله » (1) ; «هرگاه حضرت زکریا بر مریم در محراب وارد می شد، غذای مخصوصی نزد او می دید. (آن حضرت سؤال می کرد) ای مریم! این غذا را از کجا آورده ای (او پاسخ می داد) : این ها از سوی خداوند است.»

2- نمونه دیگر درباره آصف بن برخیا از یاران حضرت سلیمان است که تخت بلقیس را در مدت زمان کمی از مکانی دور حاضر نمود. خداوند متعال می فرماید: «قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی » (2) ; «کسی که دانشی از کتاب داشت گفت: من آن را پیش از آن که چشم بر هم زنی نزد تو خواهم آورد. پس هنگامی که [سلیمان] آن را نزد خود دید گفت: این از فضل پروردگار من است.»

انجام کرامات به دست اولیای الهی آن قدر روشن و بدیهی است که اکثر مسلمین بر جواز آن اتفاق دارند.

تفتازانی از علمای اهل سنت می گوید: «ظهور و روشنی کرامات اولیای خدا همچون روشنی معجزات انبیاء است و انکار این امور توسط اهل بدعت و گمراهان چیز عجیبی نیست، چرا که آنان خود توان انجام آن را ندارند و درباره حکام خود هم آن را نشنیده اند، لذا دست به انکار می زنند.» و در جای دیگر می گوید: «کرامات حضرت علی علیه السلام آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست » . (3)

کرامات امام صادق (ع)

در ذیل برخی از کرامات امام صادق علیه السلام بیان می گردد.

باطل کردن سحر ساحران

محمد بن سنان می گوید: منصور دوانیقی هفتاد مرد از شهر کابل را فراخواند و به آن ها گفت: وای بر شما که ادعای ساحر بودن دارید و بین زن و شوهر او فاصله می اندازید ... .

او با وعده های بسیار آن ها را تحریک کرد تا با انجام سحرهای خود ابا عبدالله را مبهوت و مقهور خود سازند. ساحران به مجلسی که منصور فراهم کرده بود رفتند و انواع صورت ها از جمله صورت های شیر را به تصویر کشیدند تا هر بیننده ای را سحر کنند. منصور بر تخت خود نشست و تاج خود را بر سرگذاشت و به دربان دستور داد که امام صادق علیه السلام را وارد سازند. وقتی امام ششم وارد شد، نگاهی به آن ها کرد و دست به دعا برداشت و دعایی خواند که برخی از الفاظ آن شنیده می شد و قسمتی را هم به طور آهسته خواند، سپس فرمود: وای بر شما به خدا قسم سحر شما را باطل خواهم نمود. سپس با صدای بلند فرمود: ای شیرها آن ها را ببلعید، پس هر شیری به ساحری که او را درست کرده بود حمله کرد و او را بلعید. منصور بهت زده از تخت خود بر زمین افتاد و با ترس می گفت: ای ابا عبدالله! مرا ببخش دیگر چنین کاری نخواهم کرد، حضرت هم به او مهلت داد. بعد منصور دوانیقی از امام علیه السلام درخواست کرد، شیرها ساحرانی را که خورده بودند برگردانند. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر عصای موسی آنچه را بلعیده بود برمی گرداند، این شیرها نیز چنین می کردند. (4)

زنده کردن یکی از یاران

محمد بن راشد از جد خود که یکی از مسلمانان هم عصر امام صادق علیه السلام است نقل می کند که روزی به قصد دیدار امام علیه السلام حرکت کردم تا از او سؤالی بپرسم، در میان راه مطلع شدم که آن حضرت به تشییع جنازه سید حمیری رفته است، پس به طرف قبرستان رفتم و بعد از ملاقات با امام علیه السلام سؤال خود را از ایشان پرسیدم و جواب آن را دریافت کردم.

هنگامی که خواستم برگردم، مرا به نزد خود خواند و فرمود: شما مردم سرچشمه علم و دانش را رها کرده اید. عرض کردم: آیا شما امام و پیشوای امت در این زمان هستید؟ امام فرمود: آری. عرضه داشتم: دلیل و آیتی می خواهم تا یقین پیدا کنم. آن حضرت فرمود: هرچه می خواهی بپرس، من با اراده الهی جواب تو را خواهم گفت. عرض کردم: برادری داشتم که از دنیا رفته و او را در این قبرستان دفن کردیم، از شما می خواهم او را زنده کنید، امام فرمود: برادرت انسان خوبی بود و به خاطر او خواسته تو را برآورده می کنم، گرچه تو سزاوار چنین کاری نیستی، سپس نزدیک قبر او شد و او را صدا زد، در این هنگام قبر شکافته شد و برادرم از آن خارج شد. به خدا قسم که چنین شد و به من گفت: ای برادر از او (امام صادق علیه السلام) پیروی کن و او را رها مکن. آن گاه به قبر خویش بازگشت. امام علیه السلام از من عهد گرفت و مرا قسم داد تا کسی را از این موضوع مطلع نسازم. (5)

خبر از شهادت برخی یاران

از ابوبصیر نقل شده است: روزی در محضر امام صادق علیه السلام نشسته بودم که صحبت از «معلی بن خنیس » به میان آمد، ایشان فرمودند: «ابا محمد! مطلب مهمی را در مورد او به تو می گویم، آن را از دیگران مخفی نگه دار; او به مقام واقعی خود نمی رسد مگر زمانی که از طرف «داود بن علی » مورد تعرض قرار خواهد گرفت.»

پرسیدم: داود با او چه خواهد کرد؟ فرمودند: «او را دعوت کرده، گردنش را می زند و بدن او را به دار می آویزد.»

عرض کردم: این حادثه در چه زمانی واقع خواهد شد؟ امام فرمودند: «در سال آینده » .

ابوبصیر می گوید: سال بعد داود والی مدینه شد و معلی را به پیش خود فراخواند و از او خواست که اسامی یاران امام صادق علیه السلام را برایش بنویسد، معلی از این کار امتناع ورزید، داود عصبانی شد و گفت: اگر اسامی آن ها را کتمان کنی تو را خواهم کشت، معلی بن خنیس گفت: آیا مرا به کشته شدن تهدید می کنی!؟ به خدا قسم هرگز چنین کاری نخواهم کرد. داود خشمگین شد و او را به شهادت رساند و جسد مطهرش را به دار آویخت. (6)

آگاهی از غیب

موارد متعددی در تاریخ نقل شده است که بیانگر آگاهی و اشراف کامل امام صادق علیه السلام بر امور غیبی است و کلامی را که ایشان فرموده: «نحن ولاة الامر و خزنة علم الله (7) ; ما والیان امر و خازنان علم خداوند هستیم.» در عمل نشان داده و به اثبات رسانده است. در این نوشتار به ذکر یک نمونه اکتفا می کنیم:

ابراهیم بن مهزم می گوید: از محضر امام صادق علیه السلام جدا شدم و به منزل رفتم، شب هنگام بین من و مادرم مشاجره ای رخ داد، بر سر او فریاد زدم و با تندی با او سخن گفتم، صبح شد، نماز را خواندم و بلافاصله نزد امام آمدم، همین که داخل شدم فرمود: ای پس مهزم! چرا بر سر مادر خود فریاد زدی؟ آیا نمی دانی که او تو را در شکم خود نگهداری کرد و در دامان خود پروراند و با شیر خود تو را تغذیه نمود؟ عرض کردم: آری. ایشان فرمودند: پس هیچ وقت با تندی با او سخن مگو. (8)

آتش در اطاعت امام

یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام بنام مامون رقی نقل کرده است که: در محضر سرور و مولایم امام صادق علیه السلام بودم، سهل بن حسن از شیعیان خراسان وارد شد و سلام کرد و نشست، عرض کرد: ای فرزند رسول خدا کرامت و بزرگی از آن شماست، شما خاندان امامت، چرا بر این حق خود سکوت کرده و قیام نمی کنید و حال آن که هزاران نفر از شیعیان شما آماده شمشیر زدن در رکاب شما هستند.

امام علیه السلام فرمود: ای خراسانی! لحظه ای درنگ کن. پس امر فرمود که تنور را روشن کنند، هنگامی که آتش شعله ور شد، به سهل فرمود: داخل تنور شو، سهل گفت: ای پسر رسول خدا مرا از این کار معاف بدار، در این هنگام هارون مکی یکی از اصحاب با وفای امام علیه السلام وارد شد در حالی که کفش های خود را در دست گرفته بود، سلام کرد و جواب شنید، امام به او فرمود: کفش های خود را بر زمین بگذار و داخل تنور شو، او بدون هیچ درنگی وارد تنور شد و در میان شعله های آتش نشست. امام صادق علیه السلام رو به خراسانی کرد و از حوادث خراسان برای او گفت، انگار امام علیه السلام در آن جا حاضر بوده است، سپس فرمود: داخل تنور را نگاه کن. مامون رقی می گوید: من هم جلو رفتم و داخل تنور را مشاهده کردم، هارون مکی در میان آتش نشسته بود و برخاست و از تنور خارج شد. امام به سهل فرمود: در خراسان چند نفر مانند او می شناسی؟ عرض کرد: به خدا قسم احدی را نمی شناسم، امام علیه السلام حرف او را تایید نمود و فرمود: در زمانی که ما حتی پنج نفر از این گونه یاران نداریم چگونه قیام کنیم؟ (9)

شفا یافتن به دعای امام

عمار سه فرزند به نام های «اسحاق » ، «اسماعیل » و «یونس » داشت، آن ها نقل کرده اند که «یونس » به مرض بدی مبتلا شده بود، به محضر امام صادق علیه السلام رفتیم، امام با مشاهده وضع یونس، دو رکعت نماز خواند و خدا را حمد کرد و بر نبی اکرم صلی الله علیه و آله و آل او درود فرستاد و ذکرهایی بر زبان جاری ساخت و از خداوند چنین خواست: «واصرف عنه شر الدنیا والاخرة واصرف عنه ما به فقد غاظنی ذلک واحزننی; شر دینا و آخرت را از او دور نما و این مرض را از او بر طرف ساز که عارضه او مرا ناراحت و غمگین کرده است.»

آن سه نفر نقل می کنند که: به خدا قسم از شهر خارج نشده بودیم که بیماری او برطرف شد و شفا یافت. (10)



منبع:

آیین

آیین اجرای داوطلبانه رفتاری است که به شکلی سزاوار به منظور تأثیرگذاری نمادین یا مشارکت در زندگی جدی طراحی شده است(رودنبولر70،1387)


منبع:

گیزلیجه آپار منی

 


گل، گیزلیجه آپار منی

ایکیللي بیر دۆنيا قۇراق

سارێلاق، بیر بۇسه آل ...

سنین اوْلان گؤزلریمدن

گل، گیزلیجه خيال قۇراق

بلکه بیرواخت گرچکلشه

باخێشێنلا اوْۇت منی

سندن آيرێ اوْلان يئرده

بۇ آنێمێ خاطێرلايێم

گل تئز، گل آپار منی

دؤنۆم کیچیک داملايا من

سن اوْۇجۇندا گیزلت منی

گیزلندیگیم اوْۇجۇنۇ من

سئودا دوْلۇ دۆنيا بیلیم.


منبع:

نفرات فعال و افراد متعهد

نفر فعال در شهریور ماه که توانست

  هم به تعهد شخصی و هم به تعهد تیمی خود که با قانون تیمی هم مطابقت داشت عمل کند و ...

اقای وحید صدیقی


افرادی که فقط به تعهد شخصی خود

که با قانون تیمی مطابقت داشت عمل کردند :


1 . وحید صدیقی

2 . مهدی رضایی

3 . خانم تنهایی

4 . خانم حسین پور

5 . اشکان معانی

6 . مهرداد رشیدی



منبع:

خدایا

خدایا بار دیگر نسیم رحمتت صورتم را نوازش کرد پس دوباره رو به تو گرداندم مددی کن و دستان کوچکم را خالی برنگردان باشد که دستانم مددرسان  دیگری شود...


منبع:

از خون جوانان وطن لاله دميده ....

امشب يك بنده خدايي در مورد شهدا صحبت ميكرد 


به خودم ميگفتم چطور اينقدر خدا بهش توان داده در مورد شهدا صحبت ميكنه ....


واقعا با اين وضعي كه شاهد اون هستيم .... 


شرمندگي بسه، يكم درعمل پيرو راه شهدا باشيم...


منبع:

عادت می کنیم*

یه مدتی بنا به یه نذری چهل روز ِ، هر روز به یه قبرستونِ بزرگ می رفتم. اتفاقات و آدم های حاضر در قبرستون، که مثل آخرِ دنیا می مونه، برام خیلی جالب بود. یه روز عصر که از در ورودی رفتم تو، صدایِ ناله و شیون و زاریِ وحشتناکی شنیدم. نزدیک تر که رفتم دیدم جمعیت زیادی دور ِ یه جنازه اَن که تازه داشت دفن می شد. از شلوغی و شیون و گریه های دلخراش فهمیدم که متوفی باید جوون بوده باشه. حدسم درست بود. از عکسش معلوم بود جوونِ بیست و خرده ای ساله ای بوده. بینِ زنها یکی خیلی خودشه میزد و شیون میکرد. زنِ میانسالی بود. حدس زدم باید خواهرش بوده باشه. خیلی سریع از جلوشون رد شدم و رفتم دنبال کار خودم. فردای اون روز دوباره از جلوی همون قبر رد شدم. باز هم ازدحام جمعیت بود. زن داغدار دیگه شیون نمی زد ولی با صدای بلند گریه می کرد. روز سوم از تعداد جمعیت کم شده بود ولی صدای گریه ی زن هم چنان می اومد، اگرچه به شدت قبل نبود. روز چهارم از جمعیت خبری نبود. هفت-هشت تا زن به همراه زن عزادار دور قبر نشسته بودن و دعا و قرآن می خوندن. چندتا مرد سیاه پوش با فاصله ی چند قدم از اونا ایستاده بودن. زن به آرامی گریه می کرد؛ اشک پهنای صورتشو پوشونده بود ولی دیگه ضجه و فریادی نداشت. روز پنجم زن داغدار و دو سه تا زن دیگه کنار قبر نشسته بودن. دیگه نه شیوونی بود نه ضجه ای نه حتی گریه ای. زن به قبر خیره شده بود. چشم ها و صورتِ سرخش حکایت از اشک های چند ساعتِ قبلش داشت. ولی انگار دیگه چشمه ی اشکش خشکیده بود و فقط یه نگاه تهیِ خیره به دره ی سیاه و گنگ مرگ مونده بود. انگار هنوز تو بهت و ناباوری بود. روز ششم دوباره زن رو دیدم؛ قرآن می خوند ولی دیگه گریه نمی کرد... دیگه نه از شدت غم و نه از شدت بُهت و ناباوری خبری بود. فقط غمگین بود ... روز هفتم...زن به همراهِ دو سه تا زن دیگه کنار قبر نشسته بودند. صحبت می کردند و کلوچه می خوردند...

photo by: James Nachtwey

به همین سادگی ... تو هفت روز با مصیبت کنار اومد... به همین سادگی انسان عادت می کنه...آره آدمیزاد خیلی راحت عادت می کنه ؛ به وحشتناک ترین مصیبت ها و غم ها و بلایا و ... عادت می کنه! چون زندگی ادامه داره و مارو مثل یه موجِ قوی و با شتاب با خودش می کنه و میبره؛ حتی اگه خودمون نخوایم و مقاومت کنیم؛ نیروی زندگی قوی تر ِ و قدرت فراموشی و عادت سهمگین تر...و اگه این خصیصه رو نداشت آدمی، اگه فراموشی و عادت به فریادش نمی رسیدن چه کابوس غیر قابل تحملی می شد «زندگی»!!! 

شاید به قول نویسنده فراموشی یه دفاع طبیعی ِ:

«می‌گویند فراموشی دفاعِ طبیعی بدن است در برابر رنج! می‌گویند دردی که نوزاد، هنگام عبور از آن دریـچه‌ی تنگ متحمل می‌شود، چنان شـدید است که کـودک، ترجـیح می‌دهد رنجِ زاده شـدن را برای همــیشه از یاد ببرد...!»

(همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها--رضا قاسمی)


* «عادت می کنیم» عنوان رمانی از «زویا پیرزاد» 


منبع:

من و سئوگیم ...

من و سئوگیم ...

 

بیر گئجه ...

 

بیر داغ اتگینده ..

 

سس یوخ !

 

ایشیق فقط آی ایشیقی !!

 

چای آخیر داغ آراسیندان ..

 

قولاق آس سو سسی ..

 

من و سن ..

 

بیر حقیقت ..

 

بیر سئوگی ..

 

بیر قیسمت

 

 


منبع:

مخفیگاه جدید

 

دادا دیروز می خواست بره اردو.

چون دادا مدرسه ی تیزهوشان می ره، کلا همش دارن می رن اردو.

ظهر از کلاس بسکتبال اومد خونه تا آماده بشه و بره مدرسه.

قرار بود ببرنشون یه کویری تو سمنان. واسه رصد شهاب سنگها.

آخه می گفتن دیشب اوج شهاب بارون آسمون ایران تو امساله.

قبلا هم دادا رفته بود واسه رصد.

واسه همین خیلی ذوق و شوق داشت.

پیش خودمونم بمونه، قراره براش تلسکوپ بخریم.

خلاصه دادا مثل فرفره تو خونه می چرخید و تو وقت کمی که داشت، آماده می شد.

یه دفعه صداش از اتاقش اومد که: ماماااااااااان! اینا چیه تو کشوی من؟

بدو بدو اول من، طبیعتا پشت سرم هم تو، رفتیم اتاق دادا.

دادا کشوی جوراب هاشو وا کرده بود و ظاهرا دنبال یه جفت جوراب می گشت.

تو همون نگاه اول دیدم چند تا اسباب بازی و دو سه تا دستمال آشپزخونه تو کشوست.

فهمیدم کار، کار دوغومیه!

دادا وسایلو از تو کشو داد دستمو گفت: این که اینا رو می ریخت تو جیب تختش...

گفتم: لابد احساس امنیت نکرده و دنبال یه مخفیگاه جدیده...

تو هم لبخند به لب داشتی به ما نگاه می کردی.

دادا گفت: حالا بیا یه جفت جوراب برام پیدا کن. دیرم شد.

منم که تازه لباسای دادا رو شسته بودم با اطمینان گفتم: ایناها... این همه جوراب...

اما دیدم تو کشو چند تا دونه جوراب بیشتر نیست، اونم لنگه به لنگه...

خلاصه یه کم طول کشید تا ما جورابای دادا رو از گوشه کنار خونه پیدا کنیم و یه جفت جوراب سالم بدیم دادا بره اردو...

و در تمام طول مدتی که ما با عجله می دویدیم این ور اون ور تا جوراب پیدا کنیم، تو هم با اون قدم های کوچولو موچولوت دنبال مون می اومدی...

قربونت برم مامانی که همه چیز برات مثل یه بازیه!

 


منبع:

...


اگـهـ بآ هــمـ قهــرین
بدونین دُنیــا دو روزه!
پس واســـهـ دو روز ارزش ندآره برید منتـــ کشی و آشــتی و این حـرفـآ
همینــجوری قــهر بمونین حــال کنید :|
والا بغُــرعان


منبع:

+ پست ۵۰

:| نمیذارن برم خونه زینب اینــآ ... میگن نمیشناسیمش بذاریم بری خونه شون :| ... آخه من موندم اگه ما همُ تو خونه نبینیم کجا باید ببینیــم :| این همه آدم جمع شیم دقیقن کجا بریــم ؟؟ :| ... اَه لعنتــی من دلم میخــآد از ته دلم با مسخره بازیامون بخندم ... درک نمیکنین ؟؟ :| نمیتونم همه ش با آدم بزرگــآ باشم !! :( من دلم میخــآد شیطنت کنم ... شیطنت های مدرسه ای :(

تازه اون به کنــآر ... داشتن نمیذاشتن با معصومه و شوهرش ، علی ، مرضیه ، احسان و راضیه برم کنسرت سون !! :| فقط بخــآطر اتفاقات این چند وقت اخیــر ... که احسان گفت چون بلیتُ انداختن فرداش بخرن تموم کردن !! :| و کلن برنامه کنسل شد ... :| و به من میگفت از بس تو بدقدمی جامونُ فروختن !! :| بعد بهم میگفت کلن پایه ای اینجور برنامه ها بذاریــم بریم بیرون !!؟ نه من از شما میپرسم بالاخره این از من بدش میـــآد یا نمیــآد ؟؟؟

باهم رفتیم ثبت نام رانندگی ... یه ذره معطل شد ... ولی به من ربطی نداره ... رفتیم تیراژه ... گشتیم خاست بریم سرزمین عجایب که من گفتم دیره ، آخه جشنواره بود باید صبر میکردیم که تموم میشد ... واسم بستنی مدل جدید خرید اسمشُ نمیدونم :دی من شکلاتی خوردم اون انار :) خسیــسم هست :دی ... همه مغازه ها بسته بــودن .. فهمیدم دوربینش بخـآطر اینکه تو حالت طبیعی نبوده از دستش افتاده :| ... حسم بهش به تیرگی گراییده .. :| عاشق جمله بندیمم یـَـنی ... اینقدر رو به منفــــی  ِ حسم که میخــآم همه چی مثل اول شه ... 

دیروزم رفتم واسه معاینه چشم ... اینقدر گیج بازی دراوردم اونجــآ که خدا بدونه :| هرچی ازم میپرسیدن چرت و پرت جواب میدادم ... دکتره رو نمیگمــآ !! ... هیچی دیگه فردا هم میرم دنبــآل آخرین مراحل ثبت نامم !!

من یه روز تو خونه بمونم واقن سگ میشمــآ ... الان واقن سگم مثلن :|


+ دنیــآ زنگ زده بود :) ... میگفت بی معرفتی و اینــآ ... :) رژیم میگیرن با مائده :) 6 کیلو لاغر کرده :000

+ امروز تولد داداشمه :** مبارکش :) سالگرد ازدواجشونم مبـــآرک :)

+ میشه لال شن همه و درمورد کنکورم نه با من شوخی کنن و نه حرف بزنن ... دیگه داره حالم از زندگیم به هم میخوره :( خسته شــدم ... 

+ آدرس وب جدید ثنا رو میخــآم :(

+ دایی حمید فردا نصفه شب میــآد ... دلم واسه دایی علی تنگ شده :( :×

+ کارتون غارنشینان :×× با تشکر از موسسه آفرین که سانسور کردن بلد نیست :)) یه تیکه واسه دختره لباس گذاشته بودن و یه تیکه نذاشته بودن :))



منبع:

من از دست خودم خسته ام

بازم ناپرهيزي كردم...

ميگن شرط عزم به يه تصميم چندتا جيزه:

مشارطه،مراقبه و محاسبه...

اين وبلاگ براي مشارطه و محاسبه است.

قسمت سختش مراقبه است...

من گويا عزمم كنه...




منبع:

...

من آن رندم که عصیان پیشه دارم
بدستی جام و دستی شیشه دارم
اگر تو بیگناهی رو ملک شو
من از حوا و آدم ریشه دارم


بابا طاهر همدانی


منبع:

Ziarat Ashura

Peace be on you, O Abu Abdullah!

Peace be on you, O son of the Apostle of Allah!

Peace be on you, O son of the commander of the faithfuls, the forebear of the successors!

Peace be on you, O son of Fatimah, the choicest among the women of the worlds!

Peace be on you, O the select, surpassing, chosen in preference over all good of Allah, and son of Allah's (such) good.

Peace be on you, who was martyred while fighting heroically in the cause of Allah, the son of Allah's fearless warrior, you were isolated and had been attacked with a vengeance!

Peace be on you and on those souls who had gathered in your camp, and strided along with you, in your journey. I pray and invoke Allah to keep all of you tranquil and restful, for ever; so far I am alive, this is my prayer, and till nights and days follow each other.

O Abu Abdullah! unbearable is the sorrow, nerve-racking is the agony, you put up with, for us and for all the (true) Muslims, crimes committed against you also shocked and unnerved the dwellers of the heavens, one and all.

May Allah condemn and damn the people who laid the basis and set up the groundwork, to wander astray and turn aside from not only you and your family but to take liberties and bear hard upon you.

May Allah condemn and damn the people who tried to obscure and deny your office and status, willfully neglected your rank and class Allah had made know in clear terms. May Allah condemn and damn the people who killed you.

May Allah condemn and damn the abettors who instigated and had a part in your murder. I turn to you and Allah, away from them, their henchmen, their followers and their friends,

O Abu Abdullah, I pray and invoke Allah to send blessings on you. I make peace with those who make their peace with you, I make war on those who go to war against you, till the Day of Judgment.

May Allah condemn and damn the family of Ziyaad and the family of Marwaan;

May Allah condemn and damn the group and the tribe of Umayyah, one and all, altogether;

May Allah condemn and damn the son of Marjaanah;

May Allah condemn and damn Umar son of Saad;

May Allah condemn and damn Shimr;

May Allah condemn and damn the people who bridled the horses and saddles for your martyrdom. I, my father and mother are at your disposal. Profound is my sorrow for you. I beg Allah, who honoured you above others, to be generous towards me on account of you, and give me the opportunity to be with the victorious Imam, the descendent of Mohammad (blessings and peace be on him and on his children from Allah) at the time of the final and decisive war against Allah's enemies.

O my Allah make me attend to Your cause, sincerely, in every respect following in Husayn's footsteps, in this world and the hereafter. O Abu Abdullah, I pray and invoke Allah to send blessings on you. I come nearer and seek greater intimacy with Allah, with His Apostle, with Ameerul Moomineen, with Fatimah, with Hasan and with you, with the help of your love and patronage, cutting off every connection with those who took up arms against you and killed you.

I disconnect all links with those who, in the beginning, took the first steps to take liberties with and bear hard upon you, I take refuge with Allah and His Apostle (blessings of Allah be on him and on his children), free from the guilt of associating with those who laid the foundation for (your suffering), devised and carried out their corrupt plan of action, boldly gave currency to reign of terror and cruelty to oppress you and your friends and followers;

I detach myself from them and present myself to Allah and to you, I (first) seek greater intimacy with Allah and then with you to win your love and patronage, and to make friends with your friends, cut off all links with your enemies, and with those who planted the seeds of hostility against you, and reject and discard their associates, their followers and their friends.

 I make peace with those who made their peace with you, I search out and confront those who waged war against you, I make friends with those who stood by you, I strive against those who came in conflict with you, therefore, I make a request to Allah to acquaint (me) with the awareness that perceives you and your friends, to set me free from the corrupting influence of your enemies, to make me keep company with you in this world and in the Hereafter, stand firm beside you and follow your footsteps closely in this world and in the next world.

I beseech Him that he helps me to reach your highly praised station, given to you by Allah, (to meet you), that He provides me the opportunity to fight for justice and fairplay along with and under the leadership of the rightly guided guide (in your progeny) who surely will come and speak the truth. I beseech Allah in the name of your right and the purpose He assigned to you, that He overwhelms me with grief in memory of your sorrows, more than the personal grief that torments any one who is in great agony, sorrows which have no parallel and overshadow all calamities that took place in the history of Islam, for that matter, through out the whole universe.

O my Allah, in my on the spot situation, treat me like him (or her) who obtains from You (Your) blessings, mercy and forgiveness.

O my Allah, bring me to life again, after death, in the place Mohammad and his "Aal" (children) are dwelling, and make me depart from this world like Mohammad and his "Aal" (children) had left,

O my Allah this day is a day of rejoicing for the "Bani Umayyah", the herd of hardened criminals, the eternally damned and accursed group, a fact that had been made public by You and by Your Prophet (blessings of Allah be on him and on his children), who, in every place and at all occasions, drew attention of people to this truism.

O my Allah condemn and damn Abu Sufyaan, Yazid son of Muwa'awiyah and let it be an everlasting curse upon tem from You. Today the descendants of Ziyaad and Marwan make merry, laugh and dance because on this day they killed Husayn (blessings of Allah be on him).

O my Allah, therefore, double up the curse You bring upon them and also the punishment You decree for them.

O my Allah, I seek nearness to You today in this frame of mind, cutting off all links with them for the rest of my life, denouncing them because of my love for Your Prophet and his children, peace be on him and them.

 Then again say 100 times:

O my Allah condemn and damn the first tyrant who unjustly and wrongfully usurped that which rightly belonged to Mohammad and the children of Mohammad, and bring curse upon those who, after him, followed in his footsteps.

O my Allah condemn and damn those conspirators who vexed and harassed Husayn, showed eagerness, agreed mutually, and joined hands to kill him. O my Allah bring curse upon all of them.

 (you may even recite only " O my Allah bring curse upon all of them". 100 times)

Then again say 100 times:

Peace be on you, O Abu Abdullah, and on those souls who came to your camp to put themselves at your disposal.

So far I am alive and the days and nights follow each other I invoke Allah to send blessings on you for ever and ever.

May Allah not make my this pledge of close association, physical as well as spiritual, with you the last fulfillment.

Peace be on Husayn, and on Ali son of Husayn, and on the children of Husayn, and on the friends of Husayn.

 You may even recite only " Peace be on Husayn, and on Ali son of Husayn, and on the children of Husayn, and on the friends of Husayn." 100 times)

Then say:

O my Allah, let the curse I call down on the head of the first tyrant stick like a leech; and stay put for ever on the first, then the second, the third and the fourth.

O my Allah damn and call down evil on the fifth, Yazid son of Mua'awyah, and bring a curse upon Ubaydullah son of Ziyaad, ibna Marjanah, Umar son of Saad, and Shimr, and on the descendants of Abu Sufyaan, on the descendants of Ziyaad, on the descendants of Marwaan, till the Day of judgement.

 

Then go in Sajdah(prostration) and say:

O my Allah! (All) praise is for You (alone); praise of the "Ever-thankful to You", who glorify You whatever come to pass. (All) praise is for Allah for my deep-felt intense grief. O my Allah make available for me the recommendations of Husayn on the day I present myself before You, let me stand firm in safety before You on account of my sincere attachment with Husayn, along with him and his comrades, who sacrificed everything they had (heart, mind, soul and life) for Husayn, peace be on him.


منبع:

 

خدایا به حرفهایم گوش بده ...

همین امشبو فقط ...

دلیل این همه درد چیست ..؟

احساس میکنم روحم آتیش میگیره...

  هر لحظه به خاطر این بغض...

منتظر خفه شدنم ...

خدایا دلیل اینها چیست ...؟


خـــــدايـــــــــــــــا ؛

ميدونم ايـن روزهــا حرفهـــايم

بوي نــاشـــکري مي دهنــد ...

امـــا تـــو ...

بـه حســـاب تنهـــايي و درد دل بگـــذار...!


تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است ...

دلتنگی از کسی که دوستش داشتم...

و ترکم کرد !!!

خــــدایا درد دارم میفهمی؟؟؟

دردهایی که کابوس شبهام...

و حقیقت روزهام شده...

و حسرتی که به قلبم...ماند

خـــــدایـــــــا دلتــنـگم میفهمی؟؟؟

دلتنگی برای کسی که...

فرصت اندکی برای خواستنش

برای داشتنش داشتم ...

حق من نیست!!!

که به آتش گناهی که...

عشق در آن سهمی داشت

"مرا"

بسوزانند ...

خواستم ...

نشد ...

فراموش کردن در دامنه تعریف این ذهن نیست ... !

در دامنه تعریف این قلب هم نیست ... !

گاهی آلزایمر ...

زیاد هم بد نیست !

خسته ام ...

از هر تلاش بیهوده ای ...

که وادارم میکند فراموش کنم...!


...و بازدر پایان حرفهایم


ای کاش ...

دلیل شب بیداری هایم 

وجود تو بود

نه جای خالیت ... ( ! )


منبع:

اشتباهیـــــــ بچهــــــــ گانـــــــــــ


از وقتیـــــــ راهمانــــــــ جدا شدهـــــــ
همـــــــــ زندگیـــــــ منــــ بهتر استــــــــ همــــ تو
چونــــــــــ رابطهــــــــ یـــــــ بینـــــــــ ما
 فقطـــــــ اشتباهیــــــــ بچگانهـــــــــ بود

منبع:

عادت می کنیم*

یه مدتی بنا به یه نذری چهل روز ِ، هر روز به یه قبرستونِ بزرگ می رفتم. اتفاقات و آدم های حاضر در قبرستون، که مثل آخرِ دنیا می مونه، برام خیلی جالب بود. یه روز عصر که از در ورودی رفتم تو، صدایِ ناله و شیون و زاریِ وحشتناکی شنیدم. نزدیک تر که رفتم دیدم جمعیت زیادی دور ِ یه جنازه اَن که تازه داشت دفن می شد. از شلوغی و شیون و گریه های دلخراش فهمیدم که متوفی باید جوون بوده باشه. حدسم درست بود. از عکسش معلوم بود جوونِ بیست و خرده ای ساله ای بوده. بینِ زنها یکی خیلی خودشه میزد و شیون میکرد. زنِ میانسالی بود. حدس زدم باید خواهرش بوده باشه. خیلی سریع از جلوشون رد شدم و رفتم دنبال کار خودم. فردای اون روز دوباره از جلوی همون قبر رد شدم. باز هم ازدحام جمعیت بود. زن داغدار دیگه شیون نمی زد ولی با صدای بلند گریه می کرد. روز سوم از تعداد جمعیت کم شده بود ولی صدای گریه ی زن هم چنان می اومد، اگرچه به شدت قبل نبود. روز چهارم از جمعیت خبری نبود. هفت-هشت تا زن به همراه زن عزادار دور قبر نشسته بودن و دعا و قرآن می خوندن. چندتا مرد سیاه پوش با فاصله ی چند قدم از اونا ایستاده بودن. زن به آرامی گریه می کرد؛ اشک پهنای صورتشو پوشونده بود ولی دیگه ضجه و فریادی نداشت. روز پنجم زن داغدار و دو سه تا زن دیگه کنار قبر نشسته بودن. دیگه نه شیوونی بود نه ضجه ای نه حتی گریه ای. زن به قبر خیره شده بود. چشم ها و صورتِ سرخش حکایت از اشک های چند ساعتِ قبلش داشت. ولی انگار دیگه چشمه ی اشکش خشکیده بود و فقط یه نگاه تهیِ خیره به دره ی سیاه و گنگ مرگ مونده بود. انگار هنوز تو بهت و ناباوری بود. روز ششم دوباره زن رو دیدم؛ قرآن می خوند ولی دیگه گریه نمی کرد... دیگه نه از شدت غم و نه از شدت بُهت و ناباوری خبری بود. فقط غمگین بود ... روز هفتم...زن به همراهِ دو سه تا زن دیگه کنار قبر نشسته بودند. صحبت می کردند و کلوچه می خوردند...

photo by: James Nachtwey

به همین سادگی ... تو هفت روز با مصیبت کنار اومد... به همین سادگی انسان عادت می کنه...آره آدمیزاد خیلی راحت عادت می کنه ؛ به وحشتناک ترین مصیبت ها و غم ها و بلایا و ... عادت می کنه! چون زندگی ادامه داره و مارو مثل یه موجِ قوی و با شتاب با خودش می کنه و میبره؛ حتی اگه خودمون نخوایم و مقاومت کنیم؛ نیروی زندگی قوی تر ِ و قدرت فراموشی و عادت سهمگین تر...و اگه این خصیصه رو نداشت آدمی، اگه فراموشی و عادت به فریادش نمی رسیدن چه کابوس غیر قابل تحملی می شد «زندگی»!!! 

شاید به قول نویسنده فراموشی یه دفاع طبیعی ِ:

«می‌گویند فراموشی دفاعِ طبیعی بدن است در برابر رنج! می‌گویند دردی که نوزاد، هنگام عبور از آن دریـچه‌ی تنگ متحمل می‌شود، چنان شـدید است که کـودک، ترجـیح می‌دهد رنجِ زاده شـدن را برای همــیشه از یاد ببرد...!»

(همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها--رضا قاسمی)


* «عادت می کنیم» عنوان رمانی از «زویا پیرزاد» 


منبع:

فیلم پیشنهادی هفته (2) : Django unchained + معرفی فیلم + نقد و بررسی فیلم

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنیدنام:  Django1.jpgمشاهده: 214حجم:  23.7 کیلو بایت

مقدمه:
از زمانی که انسان به یاد می­آورد ظلم و ستم در زندگی او جای داشته است و همیشه انسان هایی که بر علیه ظلم بر می خیزند نماد قدرت و پاکی و خیر می شوند. نظام برده­داری از گذشته­های بسیار دور در بین انسان­ها رایج و از ظالمانه­ترین کارهای انسان­ها بوده است و در این بین بیشترین ظلم بر سیاه پوستان آفریقایی واقع شده است. آنها را از سرزمینشان، مردمشان و اقوامشان به اجبار ربوده و به کشورهای اروپایی و آمریکایی برای برده­داری می­بردند. به­راحتی کودکان سیاه را از مادرانشان و همسران را از یکدیگر جدا کرده و تا ابدیتی تحقیر آمیز و سخت برای کار اجباری به مزارع و معادن می­فرستادند. هر از چند گاهی برده­ها علیه اربابانشان می­ایستادند و چه موفق یا ناموفق، به اسطوره­های مردم ضعیف تبدیل می­شدند.
فیلمنامه جانگو که توسط کوئنتین تارانتینو نوشته شده است در مورد برده­ای سیاه پوست است که به همراهی یک آلمانی انسان دوست و دشمن برده­داری، به کشتن سفید پوستان برده­دار می­رود. 


کارگردان: کونتین تارانتینو
تهیه کننده: استیسی شر، رجینالد هالدین، پیلار سیوون
فیلم نامه: کونتین تارانتینو
موزیک متن: الایانا بوینتون
فیلم­بردار: روبرت ریچاردسون
تدوین: فرد راسکین

بازیگران:
جانگو: جمی فاکس
دکتر شولز: کیریستوف والتز
کالوین کندی: لئوناردو دی کاپریو
استفن: ساموئل ال جکسون
برومهیلدا: کری واشینگتون

سایر:
ژانر: درام، رمنس، جنگ
درجه نمایش: R
استودیو ساخت: ا بند آپارت
توزیع کننده: کلمبیا پیکچرز (توزیع بین المللی)
وینستن کمپانی (توزیع در امریکا)
اکران: 25 اکتبر 2012
مدت زمان: 165 دقیقه
ساخته شده توسط: آمریکا
زبان: انگلیسی، آلمانی
بودجه: 100 میلیون دلار
فروش کل فیلم: 420 میلیون دلار

منبع:

تعدیل نیرو در شرکت های هلدینگ خلیج فارس اشتباه بوده

پتروسان: مدیرعامل پتروشیمی امروز در مراسم تودیع و معارفه مدیرعامل جدید پتروشیمی خلیج فارس از تعدیل نیروی صورت گرفته در یکی از شرکت های متعلق به هلدینگ انتقاد کرد.

 شعری مقدم با اشاره به بیان شدن بعضی موارد مانند تعدیل نیروی انسانی در شرکت های مجموعه هلدینگ خلیج فارس گفت: روش درست مدیریت حفظ نیروی انسانی است و آخرین گزینه یک مدیر، باید تعدیل نیروی انسانی باشد نه اینکه به عنوان ساده ترین راه حل نیروی انسانی تعدیل شود.


منبع:

پایانی برای قصه ها نیست
نه بره ها گرگ می شوند! نه گرگ ها سیر!
خسته ام از جنس قلابی آدم ها
دار میزنم خاطرات کسانی را که مرا دور زدند
حالم خوب است اما
گذشته ام درد می کند!



دلم خیلی گرفته

اونقدر حالم بده که

 دلم یه روز رنگ آرامش ندیده!

کجایی؟

آهای کجایی؟؟؟

کجایی کسی که بهم میگفتی 

نمیذارم آب تو دلت تکون بخوره؟؟؟!!!

ادم های احساساتی را باید کشت!! 

میدانی؟؟ 

راست میگویم

ادم های احساساتی به درد زندگی اهنی امروز نمیخورند

به خدا به درد این زندگی نمیخورند 

فقط خرد وخردتر میشوند هرروز





چشمانت نمی داند

با من چه می کند

وقتی که نگاه میکنی

!!!چنان دل از شیطنت نگاهت می لرزد!!!

که حس میکنم چقدر زیباست

فدا شدن برای چشم هایی

"که تمام دنیاست"

 




من به سوختن


عادت دارم

تو هم کبریتت را بینداز

و برو....!!!!



دخترکی یتیم از گرسنگی مرد

و چه راحت او را به خاک سپردند

و همسایه اش زیارتش قبول

تازه دیروز از مکه بازگشته بود...!!!!



دخترک کبریت فروش امروز
به نقل از يه شاعر...:
دخترك برگشت
چه بزرگ شده بود

پرسيدم : پس كبريتهايت كو ؟
پوزخندي زد!
گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد...
گفتم: ميخواهم امشب
با كبريتهاي تو ، اين سرزمين را به آتش بكشم!!
دخترك نگاهي انداخت ، تنم لرزيد...
گفت : كبريتهايم را نخريدند!
سالهاست تن مي فروشم!
مي خري؟؟؟!!!






منبع:

ENG-SUB_ JKS stage ~Indian Summer

 سری کامل فستبوال زیکزین قسمت اجرای تکی سوکی
با زیر نویس انگلیسی. سیع میکنم اجرای تیم اچ رو هم
توی این یکی دوروزه بذارم.


Copy of Untitled-1.jpg


 

 دانلود قسمت 1

 دانلود قسمت 2

 دانلود قسمت 3

 دانلود قسمت 4

 دانلود قسمت 5

 دانلود قسمت 6

 دانلود قسمت 7

 دانلود قسمت 8


منبع:

صبح که می شود....


و آنگاه که صبح بر بالین زندگان برای بیداری روحشان می آیی،


یادت باشد روح من تاب بیداری در عصر پر درد خفتگان بیدار صفت را ندارد.


....لطفا بیدارم نکنید....


منبع:

درمان تشنگی با خرفه

خرفه گياهي يک ساله با برگ هاي ضخيم و آبدار به رنگ سبز و ساقه هايي قرمزرنگ است و گل هاي کوچک و سفيدرنگي توليد مي کند که به تخم هاي ريز و سياهي تبديل مي شود.




منبع:

کـاش ، جــایِ پـایــیز ؛ تــو بـا"مِــهــر" مــی آمــدی....

هَـــــمـــــهـ چـــــــی اَز یــــــــادِ آدَمـ مـــــــیــــرهـ ....

مَـــــــگــــهـ یــــــــادِشـ ، کــــــهـ هَـــــمـــــیــــشــــهـ یــــــــادِشـــــهـ ....

" حُـــــسِــــینـ پَـــــــــناهـــــــی"


منبع:

دست آورد

تا هفته ی آتی 3 سالگی ورودم به کانادا -به عنوان دانشجوی اینترنشنال بدون اقدام به مهاجرت به کانادا-* را تجربه خواهم کرد. هر چند آنچه پیش بینی کرده بودم در حوزه ی مدرک تحصیلی حاصل نشد اما فکر می کنم این عدم حصول آگاهانه، حصول آگاهی های دیگری را برایم داشت. 

درک عمیق تر نقاط ضعف و قوت شخصیتی و تقابل نظریات و ادعاهایم با آنچه در عمل حاصل می شود به  نوعی بزرگترین دست آورد این 3 سال است. هجوم سوال های بی امان در مورد ارزش ها و ضد ارزشها، زیر سوال رفتن باید ها و نبایدهای آموحته شده و لزوم پذیرش عرف جامعه ی ایرانی، انرژی برترین بخش این زندگی 3 ساله است. عرفی که تک تک عناصرش همیشه برای من با درصدی از عدم قطعیت همراه بود و چرایی آن سوالی در ذهنم بود در تمامی عمر بیش از پیش به چالش کشیده شد و از طرفی قانون شخصی "بی دلیل" و برای "راحتی" نباید با جماعت همرنگ شد من را در 3 سال اخیر به بی خوابی های شبانه، خواندن و نوشتن روزانه، طرد شدن ظاهری یا غیر ظاهری از جمع های مختلف و صرف انرژی مضاعف برای یافتن پاسخ برده و می برد و ماحصل آن لزوماً نه جواب قطعی ولی به نوعی پذیرش این عدم قطعیت ها و قانون استدراج رشد است.

پذیرش زمان بر بودن رشد و انتظار نداشتن یک شبه متحول شدن برای موجودی چون من که همیشه عجله داشته به خط پایان برسد و ماراتون دیگری را در میدان دیگری شروع کند یا از شدت حساسیت به زمان به نیمه ی راهی نرسیده از میدان بیرون می آید تا جایی دیگر سرعن بالاتر را تجربه کند در همین حد کنونی هم دست آورد عظیمی ست.

و روابط...

لزوم فیلتر کردن روابط با دیگران در هر سطحی از دوستی تا کار و روابط خانوادگی و پذیرش تنهایی محض در مقابل سپری کردن عمر در گروهی که کمتر تعلقی بین ارزشهای من و عمل جمعی آن گروه است برایم دیگر دست آورد سنگین این 3 سال است. هرچند گذار از آن کودک پرتلاطم پرحرف عجول که در هر جمعی، حرفی و سخنی برای ابراز داشته، حاضرجوابی اش زبانزد خاص و عام بوده و اصولا در حرفهای دو طرفه کم نمی آورده، به آنچه از نظر تئوری دریافت کرده ام دشوار است و دوره ی گذاری می طلبد.

در این روزها که سختی به فکر سر و سامان دادن به پروژه های جاری کاری و باز کردن گره های کاری و ساده کردن پیچیدگی های روابط و ذهنم و بازگشت آرامش و فراهم کردن اوقات فراغتی برای فکر کردن در آرامش و انتخاب مسیر بعدی و هدف گذاری جدید هستم، باید در کنار تمام شکست ها و بدشانسی های ظاهری به یاد این دست آوردها بیفتم و آن ها در جایی لیست کنم تا فراموش نکنم درسهایی که در دانشگاه زندگی به من ارائه شد. درسهایی که در شرایط بسامان احتمال ارائه اش چندان نیست و آموختنش شاید به هدف اصلی انسان شدن نزدیک تر کندمان.

*: این نکته هم خیلی مهم است. دست کم از دید ایرانیان اینجا خیلی مهم است که کسی 3 سال اینترنشنال باشد در کانادا. چیزی معادل فاجعه است برای برخی از ملت . موردی که فهمیده ام نباید با دیگران در موردش صحبت کنم!


منبع:

احمدی مقدم: رفع توقیف از فیلم‌های توقیف شده با تلاش پلیس/ایران ستاره درخشان سازمان ملل بود

فرمانده ناجا خبرداد:
رفع توقیف از فیلم‌های توقیف شده با تلاش پلیس/ایران ستاره درخشان سازمان ملل بود

فرمانده نیروی انتظامی با اشاره به اینکه در ساخت فیلم‌ها باید به ریشه‌های جرم و مسائل اجتماعی پیرامون آن پرداخته شود گفت: فیلم‌های ویترینی و اکشن مطلوب ما نیست.

سردار اسماعیل احمدی‌مقدم در دیدار با سینماگران به رابطه متقابل سینما و نیروی انتظامی تاکید کرد و گفت: برگزاری این گونه نشست‌ها حتی اگر نتیجه‌ای به دنبال نداشته باشد، نشانگر آن است نیروی انتظامی از سینماگران استقبال می‌کند و می‌دانند گوش شنوایی هست تا سخنان آنها را بشنود و با تغییر نگرش‌های به وجود آمده اتفاقاتی در این حوزه رخ داده است.

وی درباره پلیس هوشمند و فراهوشمند، گفت: به سمت این مراحل در حال حرکت هستیم و پلیس جامعه محور هم دارای جنبه اقتدارگرایی و نیز نرم است.

فرمانده ناجا ادامه‌داد: این ادبیات به حوزه قدرت نرم و سخت نیز تعمیم داده می‌شود، قدرت سخت به معنای این است که با سلاح و اعمال زور، اراده خود را تحمیل کنیم این در حالی است که قدرت نرم در شرایطی به وقوع می‌پیوندد که افراد جامعه اقناع شده و مردم را جذب کنند.

احمدی‌مقدم با اشاره به اینکه ادبیات راهبردی دنیا تغییر کرده و باید به صورت مناسب از قدرت نرم و سخت استفاده کنیم، گفت: دیپلماسی در همه موارد با این تناسب به میدان می‌آید و قدرت هوشمند پلیس به این معناست که به صورت همزمان پلیس اقتدارگرا و جامعه‌گرا باشد.

وی با اشاره به پلیسی که در فیلم "مرد دو هزار چهره" به نمایش گذاشته شده بود، گفت: دیدیم که در این فیلم، پلیس هم به صورت جامعه‌گرا و هم اقتدارگرا به نمایش گذاشته شد اما مردم پلیسی که دارای اقتدار بود را بیشتر می‌پسندیدند و این نشانگر آن است که مردم بیشتر طالب اقتدار پلیس هستند.

فرمانده ناجا افزود: نظر مقام معظم رهبری بر استفاده ترکیبی و هوشمندانه از این دو قدرت است؛ به هر صورت وظیفه خود را به نحو احسنت انجام می‌دهیم.

سریال" هشدار برای کبری 11" مطلوب پلیس ایرانی نیست
 فرمانده ناجا با اشاره به صحبت یکی از سینماگران مبنی براینکه پلیس دنیا مقتدر است و در مواقعی خشونت را نیز چاشنی کار خود قرار می‌دهد و پلیس ایران نیز باید این خشونت مثبت را در دستور کار خود داشته باشد، اظهارکرد: این صحبت‌ها حرفی درست است اما ما ایرانی هستیم و در الگوهای خود از جایی کپی‌برداری نمی‌کنیم.

وی ادامه داد: جامعه ما، جامعه آمریکا نیست، در مقابل پلیس ما نمی‌تواند مانند پلیس آمریکا رفتار کند، پلیس ایرانی شاید بتواند مانند سریال" هشدار برای کبری 11" فیلم بسازد اما این مطلوب پلیس ایرانی نیست؛ البته مبالغه در فیلم‌سازی و بزرگنمایی برخی موارد برای انتقال مفهوم اجتناب‌ناپذیر است اما باید توجه داشته باشیم فیلمی نسازیم که نماد بیرونی نداشته باشد چرا که مضحکه می‌شویم.

احمدی‌مقدم با اشاره به سخن یکی دیگر از سینماگران مبنی بر اینکه "امروز فرهنگیان جای سیاستمداران را در دنیا گرفته‌اند" بر این مطلب صحه گذاشت و گفت: نمونه بارز آن، حمله آمریکا به سوریه بود که کسی همراهی نکرد حتی مردم کشور آمریکا نیز از این طرح رئیس‌جمهور خود حمایت نکردند؛ به طور قطع افکار عمومی بسیار مهم است.

فرمانده ناجا با اشاره به اینکه اساساً جامعه یک دست و بدون تفاوت مناسب نیست، گفت: جامعه‌ای که در آن انتقاد وجود داشته باشد، پویا و سرزنده است اما باید مراقب باشیم که تعارض و درگیری در این جامعه صورت نگیرد؛ حتی اگر در همین جلسه نسخه‌ای معین تعریف کنیم تمام شما سینماگران روی آن اجماع نخواهید داشت البته تفاوت چیز خوبی است، افراد دیدگاه‌های خود را دارند که همین باعث پویایی جامعه می‌شود.

احمدی‌مقدم اظهارکرد: باید تلاش کنیم پلیسی که در فیلم‌های خود می‌سازیم باورپذیر باشد.

66 درصد از قتل‌های کشور بدون نیت قبلی اتفاق می‌افتد
وی با اشاره به اینکه در حال حاضر نزاع در کشور ما یکی از مشکلات اساسی است، گفت: هم‌اکنون 66 درصد از قتل‌های کشور بدون نیت قبلی اتفاق می‌افتد و اگر نزاع کاهش یابد آمار این نوع قتل‌ها نیز کمتر می‌شود.

فرمانده ناجا تاکید کرد: باید آستانه تحمل اجتماعی را بالا ببریم در این میان فیلم هایی مانند زیر هشت ، زیر تیغ و گل های گرمسیری اثرات خود را در جامعه نشان داده است؛

 

در حال حاضر در برخی از استان های کشور قتل های ناموسی صورت می گیرد و برای خود دادگاه تشکیل داده و با ظن و گمان دختران و یا حتی زنان خود را می کشند بنابراین لازم است که در این استان ها فیلم هایی با این موضوع ساخته شود.

وی، گفت: در 15 سال اخیر جمعیت کشور افزایش یافته اما شاهد کاهش قتل و دیگر جرائم در کشور هستیم. این درحالی است که در دیگر کشورها آمار قتل رو به افزایش است.


وی ادامه‌داد: به عنوان مثال ساخت فیلم‌هایی نظیر دهلیز و دختران فریاد نمی‌زنند در نشان دادن مسائل مبتلایه جامعه بسیار اثرگذار بود البته من فیلم اخیر را در جشنواره دیدم و خانم پوران درخشنده به بنده گفت که سوژه این فیلم را از میان سخنان من الهام گرفته است.

احمدی‌مقدم گفت: باید فیلم‌هایی ساخت که احساس امنیت در جامعه خدشه‌دار نشود چرا که ما تولیدات رسانه‌ای داریم تا یک مجرم را بترسانیم درحالی که آن فیلم ممکن است جامعه را دچار وحشت کند.

فرمانده ناجا با اشاره به فعالیت 14 ساله معاونت اجتماعی گفت: ما مرحله به مرحله پیش رفته‌ایم اما این جایگاه هنوز مطلوب ما نیست.

وی با اشاره به اینکه فیلم‌های ویترینی و اکشن مطلوب ما نیست گفت: فیلم باید اجتماعی باشد و به ریشه‌های جرم بپردازد این برای ما مطلوب‌تر است تا بتوانیم به برقراری امنیت بپردازیم.

فیلم‌های توقیف شده با تلاش پلیس، رفع توقیف می‌شود
وی با اشاره به اینکه با سینماگران برای ارائه سوژه و در اختیار قرار دادن پرونده‌ها همکاری می‌کنیم، گفت: فیلم‌های توقیف شده با تلاش پلیس، رفع توقیف می‌شود.

فرمانده ناجا با بیان اینکه ناجا تا حدی که بتواند به سینماگران کمک می‌کند و ابزار و امکانات را در دسترس آنان قرار می‌دهد تصریح‌کرد: مردم هرچه ببینند رفتار می‌کنند این تصویرسازی حرفه شما سینماگران است و ما باید راه را برای شما باز کنیم.

احمدی‌مقدم، با اشاره به اینکه ناجا رشد سازمانی مناسبی داشته و از مهارت‌های گفتمانی و رسانه‌ای بهره می‌برد گفت: خط قرمز ما بسیار کم است و هرکس درخواستی داشته آن را اجابت کرده و با وی همراهی و همکاری می‌کنیم.

فرمانده نیروی انتظامی، به تصویری که سینماگران از بازداشتگاه‌های ناجا می‌سازند اشاره کرد و گفت: آنان بازداشتگاه‌های ما را تنگ و تاریک نشان می‌دهند که در حال حاضر باید بدانیم این مکان‌ها تغییر کرده و بهتر است این تغییرات نیز در فیلم‌های شما ظهور پیدا کند.

وی ادامه داد: برای مثال نویسندگان شما می‌توانند وارد بازداشتگاه‌های ما شوند و آن گاه هرچه را مشاهده کردند به صورت دقیق در نوشته‌های خود بیاورند.

سینماگران، ناجا را پناهگاه خود می‌دانند
احمدی‌مقدم با اشاره به اینکه با وجود تمامی مشکلات باید به سینما، فرصت محور نگاه کنیم گفت: در حال حاضر ایران در حوزه سینما حرف اول را می‌زند و دارای استعدادهای زیادی است؛ نظر شما این است که ما هنرمند صادر کنیم و آنان در آنجا فیلم بسازند هرچند این مطلوب است اما بهتر است هنرمندان ما آستانه تحمل خود را بالا برده و با وجود مشکلات و مسائل به ساخت فیلم‌های خوب در کشور بپردازند.

وی با اشاره به موضوع خانه سینما و درخواست آنان از نیروی انتظامی برای حل مشکل گفت: همین که سینماگران، ناجا را پناهگاه خود می‌دانند بسیار خوب است.

فرمانده ناجا با تاکید براینکه مردم ما از فرایندهای دستوری استقبال نمی‌کنند گفت: شما سینماگران در برخی موارد با یکدیگر به مقابله برمی‌خیزید اما در نهایت این نیروی انتظامی است که در مقابل تعارضات، زخمی میدان می‌شود.

فرمانده ناجا با بیان اینکه ایران ستاره درخشان سازمان ملل بود. گفت:‌ آمریکایی‌ها نیاز به مذاکره با ما را احساس می‌کردند و این کم عزتی نیست و رییس‌جمهور آمریکا این همه مقدمه‌چینی کرد تا با همتای ایرانی‌اش دیدار کند و این کم عزتی نیست که نصیب ایران شده است.

 سردار اسماعیل احمدی‌مقدم در مراسم محفل انس با پیشکسوتان عرصه جهاد و شهادت ضمن تبریک هفته دفاع‌مقدس گفت: آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب اسلامی تغییرپذیر نیست اما همواره میدان کارزار و ابزارهای حفظ و مبارزه تغییر می‌کند.

وی با بیان اینکه انسان‌ها برای دفاع از ارزش‌هایشان همواره هزینه می‌پردازند گفت: بر سر آرمان‌ها و ارزش‌ها نمی‌توان معامله کرد و برای حفظ آن باید هزینه داد.

به گفته فرمانده ناجا اصول اخلاقی، ارزشی و آرمان‌های انقلاب تغییرناپذیر است.

وی با بیان اینکه صحنه، ابزار، دشمنان و آزمایشات همواره در حال تغییر است اما اصل موضوع که همان حفظ ارزش‌ها و آرمان‌ها است، تغییرناپذیر است.

فرمانده ناجا با بیان اینکه امام‌حسین (ع) برای دفاع از اسلام به صحرای کربلا رفت، گفت: حتی امروزه هنگامی که آمریکایی‌ها به افغانستان و عراق حمله کردند برخی خوشحال شدند و گوسفند سربریدند اما جای سوال است که بعدا چه اتفاقی برای آنها افتاد. به گونه‌ای که بر اساس آمارها امسال در انفجارات عراق 4000 تن جان خود را از دست داده‌اند و کمتر خانواده‌ای در بغداد پیدا می‌شود که کشته و معلول نداده باشد.

وی با اشاره به سخنان امیرالمومنین (ع) گفت: اگر با دشمن در مرز نجنگید باید در عمق خانه‌تان بجنگید.

فرمانده ناجا با بیان اینکه صدام پس از پاره‌کردن قرارداد الجزایر عنوان کرد که تنها چند روز زمان می‌خواهد تا به ایران حمله کرده و خوزستان را به عراق ملحق کند، گفت: با این حال این جنگ هشت سال طول کشید و به ناچار حضرت امام مجبور به قبول قطعنامه 598 شد.

احمدی‌مقدم با بیان اینکه در اواخر جنگ قیمت هر بشکه نفت به شش دلار رسید و دشمن با موشک باران و حمله شیمیایی عرصه را بر ایران تنگ کرده بود، تا جایی که توان ادامه جنگ وجود نداشت،

 

گفت: سرانجام حضرت امام پذیرفتن قطعنامه 598 را به جام زهر تشبیه کرد و آن را پذیرفت و توانستیم امتیازات حداقلی را در این زمینه کسب کنیم که یکی از این امتیازات شناخته‌شدن عراق به عنوان متجاوز جنگ بود که دروغگویی صدام مشخص شد و فراز پایانی جنگ مرهمی بر دل سوخته مردم بود.

وی با بیان اینکه تاریخ نشان داده که خون‌های ریخته شده در جنگ منتقم دارد و پیام‌ها زنده ماند گفت: امروز آمریکایی‌ها در سوریه عنوان می‌کنند که کلید اصلی عدم پیروزیشان در سوریه، ایران است و کلید شکستشان نیز در افغانستان و عراق نیز ایران بود.

فرمانده ناجا با اشاره به هزینه‌های میلیاردی آمریکا در افغانستان و عراق گفت: با اینکه هزینه‌های زیادی در این کشورها صرف کرده‌اند اما در آخر این کشورها به همرزمان ما در عملیات‌های مرصاد و ... تحویل داده شد و انسان‌هایی در عراق بر سر کار آمدند که از جنس ما هستند، هرچند ما چشم داشتی نداریم اما نشان می‌دهد که پیام انقلاب اسلامی زنده است.

ایران ستاره درخشان سازمان ملل بود
آمریکایی‌ها نیاز به مذاکره با ما را احساس می‌کنند
احمدی‌مقدم با بیان اینکه در تکلیف‌گرایی و بندگی نباید به دنبال نتیجه‌گرایی و کسب نتایج آنی باشیم، به سخنان رییس‌جمهور و هیات همراه در سازمان ملل اشاره کرد و گفت: در سازمان ملل، ستاره درخشان ایران بود و این در حالی بود که آمریکایی‌ها نیاز به مذاکره با ما را احساس می‌کردند و این کم عزتی نیست و رییس‌جمهور آمریکا این همه مقدمه‌چینی کرد تا با همتای ایرانی‌اش دیدار کند و این کم عزتی نیست که نصیب ایران شده است.

فرمانده ناجا با بیان اینکه رییس‌جمهور آمریکا کسی را آدم حساب نمی‌کند اما برای مذاکره با همتای ایرانی‌اش مقدمه چینی می‌کند، گفت: امروز ما برای حفظ آرمان‌ها و اهداف خود مصمم هستیم اما تاکتیک و روش‌ها متفاوت است.

وی با بیان اینکه راه‌اندازی شوراها و محافلی برای گردهم آیی پیشکسوتان عرصه جهاد و شهادت در ناجا الزامی است، گفت: باید کانون و محفلی ایجاد شود که بچه‌های دفاع‌مقدس دور همدیگر جمع شوند تا علاوه بر ثبت خاطرات و اقداماتشان آنها فراموش نشوند.

احمدی‌مقدم با بیان اینکه تاکنون چهار بار برای ثبت خاطراتم نزد من مراجعه کرده‌اند، گفت: آخرین بار عنوان شد با اینکه یک روز برای ثبت خاطراتم وقت گذاشته‌ام فیلم خاطراتم نیست در حال حاضر برای پنجمین بار برای ثبت خاطراتم نزد من آمده‌اند.

سردار عصار، فرمانده دانشگاه علوم انتظامی نیز در این مراسم با بیان اینکه در سال 91 برابر تدابیر فرمانده ناجا و به منظور بهره‌گیری از توانمندی پیشکسوتان و در راستای حفظ معارف و ارزش‌های ماندگار دفاع‌مقدس شورای عالی گسترش دفاع‌مقدس با ریاست سردار زاده‌کمند تشکیل شد گفت:‌ این شورا 125 مصوبه داشت که بر اساس آن مصوباتی همچون تبیین چشم‌انداز کلان این نیرو، تربیت وقایع‌نگاران و راویان شهادت، تربیت 35 استاد دفاع‌مقدس و همچنین راه‌اندازی سایت امین از جمله اقدامات این شورای عالی بود.

وی همچنین از برگزاری 1158 نفر ساعت درس خبرداد و گفت: دو واحد درسی دفاع‌مقدس به دانشجویان این دانشگاه آموزش داده شد./ایسنا


منبع:

ang Keun Suk in Arab Magazine Sayidati


جانگ کیون سوک در مجله معروف عربی!! این متن توسط 1 مارماهی

 مرد فعال به اشتراک گذاشته شده که او میخواسته شهرت جانگ کیون سوک

را در عربستان نشون بده! البته جانگ کیون سوک یکی از ستاره های مرد

مشهور در کشور های عربی است! حتی بچه ها عراقی!مدل مو و مد و استایل

 او را تقلید می کنند! ( خو که چی مثلا!! بیا من 10 مجله ایرانی بزارم جلوت

 که  چند صفحه فقط از  سوکی نوشتن!!!! تا حالا هم اینقدر شلوغش نکردیم! :|

http://uploadtak.com/images/c363_9990317885_f9b2f2de4.jpg
http://uploadtak.com/images/d8986_sayidati3.jpg


منبع:

فیلم پیشنهادی هفته (2) : Django unchained + معرفی فیلم + نقد و بررسی فیلم

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنیدنام:  Django1.jpgمشاهده: 214حجم:  23.7 کیلو بایت

مقدمه:
از زمانی که انسان به یاد می­آورد ظلم و ستم در زندگی او جای داشته است و همیشه انسان هایی که بر علیه ظلم بر می خیزند نماد قدرت و پاکی و خیر می شوند. نظام برده­داری از گذشته­های بسیار دور در بین انسان­ها رایج و از ظالمانه­ترین کارهای انسان­ها بوده است و در این بین بیشترین ظلم بر سیاه پوستان آفریقایی واقع شده است. آنها را از سرزمینشان، مردمشان و اقوامشان به اجبار ربوده و به کشورهای اروپایی و آمریکایی برای برده­داری می­بردند. به­راحتی کودکان سیاه را از مادرانشان و همسران را از یکدیگر جدا کرده و تا ابدیتی تحقیر آمیز و سخت برای کار اجباری به مزارع و معادن می­فرستادند. هر از چند گاهی برده­ها علیه اربابانشان می­ایستادند و چه موفق یا ناموفق، به اسطوره­های مردم ضعیف تبدیل می­شدند.
فیلمنامه جانگو که توسط کوئنتین تارانتینو نوشته شده است در مورد برده­ای سیاه پوست است که به همراهی یک آلمانی انسان دوست و دشمن برده­داری، به کشتن سفید پوستان برده­دار می­رود. 


کارگردان: کونتین تارانتینو
تهیه کننده: استیسی شر، رجینالد هالدین، پیلار سیوون
فیلم نامه: کونتین تارانتینو
موزیک متن: الایانا بوینتون
فیلم­بردار: روبرت ریچاردسون
تدوین: فرد راسکین

بازیگران:
جانگو: جمی فاکس
دکتر شولز: کیریستوف والتز
کالوین کندی: لئوناردو دی کاپریو
استفن: ساموئل ال جکسون
برومهیلدا: کری واشینگتون

سایر:
ژانر: درام، رمنس، جنگ
درجه نمایش: R
استودیو ساخت: ا بند آپارت
توزیع کننده: کلمبیا پیکچرز (توزیع بین المللی)
وینستن کمپانی (توزیع در امریکا)
اکران: 25 اکتبر 2012
مدت زمان: 165 دقیقه
ساخته شده توسط: آمریکا
زبان: انگلیسی، آلمانی
بودجه: 100 میلیون دلار
فروش کل فیلم: 420 میلیون دلار

منبع:

به سلامتی لپ تاپمم ترکید

با مینی عزیز اومدم...میدونم که دیگه اون لپ تاپو تعمیر نمی کنم...اخرین یاد هم خود به خود از بین رفت ! همه عکسا و خاطره ها و نوشته ها ... همش اونتو بود...

اول ممنون از دختر بهاری عزیزم بابت اون پست...عزیز دلم شرمندم که نگرانت کردم...شدم مثه بچه ای که می خوان بزرگترین سرگرمیشو ازش بگیرن و داره خودشو به در و دیوار بکوبه ممنون که نگرانمی واقعا نمی دونم چجوری ازت تشکر کنم حس اینکه یکی مثه یه خواهر بزرگتر باهات حرف میزنه خیلی خوب بود...مرسی عزیزم...

سفر که بودم خیلی فکر کردم...خیلی فکر کردم به این عشق و علتش و از بین رفتنش...راستش وقتی به حقیقت رسیدم اونقدر به نظرم وحشتناک اومد که سریع برگشتم...خواستم چند روزی توی خونه هم تنها باشم...

فعلا نمی تونم چیزی بگم.بر می گردم زود

دوستای گلم...من سعی می کنم مچور تر رفتار کنم ولی چند پاکت سیگار و درینک و غذا نخوردن کسی رو نمی کشه که

حتی قرصای توهم فضایی هم نمی تونن منو بکشن :)

پ.ن: همون طور که خط اخر پست قبل برای همسر نبود اینم نیست ... هی تو...ممنون که نگرانمی...ممنون که زنگ میزنی با اینکه میدونم درست نیست...ممنون.


منبع:


مـن خـُودم به کارا اینجور آدمــا میگم بچـهــ بازی..

نظـر شمـا چـیِـهـ؟

یکی نیس بهش بگه تو ک میخای خط بندازی تیغ بردار برادر من

چیه رفتی با سر سوزن کشیدی!





,




___________________

پــ.ن : این همون دستیه کـهـ بغل میشد :دی

منبع:

فیلم پیشنهادی هفته (4) :The Hobbit: An Unexpected Journey

qo1k4ucr4975kkfjrn45.jpg

تهیه کننده : پیتر جکسون
کارگردان : پیتر جکسون
نویسنده :پیتر جکسون از کتاب جی جی تالکین

ژانر: تخیلی
تاریخ نمایش: 13 دسامبر 2012
فیلمبردار: اندرو لسنی
موزیک: هاوارد شور
بودجه: ؟؟؟؟ میلیون دلار
فروش: در حال اکران
زمان فیلم: 169 دقیقه
کشور سازنده: هالییود
IMDB Rate :8.7 از 10
بازیگران
مارتین فریمن
یان مکلین
کیت بلانشت
کریستوفر لی
الیژا وود
اندی سرکیس
یان هولم

منبع:

اولوم سنین قوجاغیندا

 

 

بو دونـیانی اونودارام

 

 گولوم سنین قوجاقیندا

 

 بیهوش اولوم،قوی لال اولسون

 

 دیلیم سنین قوجاغیندا.

 

 

 

 تاپسا منی قضا ـ قدر

 

 عومروم ـ گونوم کئچسه هدر

 

 خوشدور منه چکسم اگر

 

 ظولوم سنین قوجاغیندا

 

 

 

 یا وعده نی بو یازا وئر

 

 یا "بهمن"ـ ی گودازا وئر

 

 هئچ اولماسا ایجازه وئر

 

 اولوم سنین قوجاغیندا

" بهمن وطن اوغلو "" بهمن وطن اوغلو "" بهمن وطن اوغلو "" بهمن وطن اوغلو "


منبع:

دست آورد

تا هفته ی آتی 3 سالگی ورودم به کانادا -به عنوان دانشجوی اینترنشنال بدون اقدام به مهاجرت به کانادا-* را تجربه خواهم کرد. هر چند آنچه پیش بینی کرده بودم در حوزه ی مدرک تحصیلی حاصل نشد اما فکر می کنم این عدم حصول آگاهانه، حصول آگاهی های دیگری را برایم داشت. 

درک عمیق تر نقاط ضعف و قوت شخصیتی و تقابل نظریات و ادعاهایم با آنچه در عمل حاصل می شود به  نوعی بزرگترین دست آورد این 3 سال است. هجوم سوال های بی امان در مورد ارزش ها و ضد ارزشها، زیر سوال رفتن باید ها و نبایدهای آموحته شده و لزوم پذیرش عرف جامعه ی ایرانی، انرژی برترین بخش این زندگی 3 ساله است. عرفی که تک تک عناصرش همیشه برای من با درصدی از عدم قطعیت همراه بود و چرایی آن سوالی در ذهنم بود در تمامی عمر بیش از پیش به چالش کشیده شد و از طرفی قانون شخصی "بی دلیل" و برای "راحتی" نباید با جماعت همرنگ شد من را در 3 سال اخیر به بی خوابی های شبانه، خواندن و نوشتن روزانه، طرد شدن ظاهری یا غیر ظاهری از جمع های مختلف و صرف انرژی مضاعف برای یافتن پاسخ برده و می برد و ماحصل آن لزوماً نه جواب قطعی ولی به نوعی پذیرش این عدم قطعیت ها و قانون استدراج رشد است.

پذیرش زمان بر بودن رشد و انتظار نداشتن یک شبه متحول شدن برای موجودی چون من که همیشه عجله داشته به خط پایان برسد و ماراتون دیگری را در میدان دیگری شروع کند یا از شدت حساسیت به زمان به نیمه ی راهی نرسیده از میدان بیرون می آید تا جایی دیگر سرعن بالاتر را تجربه کند در همین حد کنونی هم دست آورد عظیمی ست.

و روابط...

لزوم فیلتر کردن روابط با دیگران در هر سطحی از دوستی تا کار و روابط خانوادگی و پذیرش تنهایی محض در مقابل سپری کردن عمر در گروهی که کمتر تعلقی بین ارزشهای من و عمل جمعی آن گروه است برایم دیگر دست آورد سنگین این 3 سال است. هرچند گذار از آن کودک پرتلاطم پرحرف عجول که در هر جمعی، حرفی و سخنی برای ابراز داشته، حاضرجوابی اش زبانزد خاص و عام بوده و اصولا در حرفهای دو طرفه کم نمی آورده، به آنچه از نظر تئوری دریافت کرده ام دشوار است و دوره ی گذاری می طلبد.

در این روزها که سختی به فکر سر و سامان دادن به پروژه های جاری کاری و باز کردن گره های کاری و ساده کردن پیچیدگی های روابط و ذهنم و بازگشت آرامش و فراهم کردن اوقات فراغتی برای فکر کردن در آرامش و انتخاب مسیر بعدی و هدف گذاری جدید هستم، باید در کنار تمام شکست ها و بدشانسی های ظاهری به یاد این دست آوردها بیفتم و آن ها در جایی لیست کنم تا فراموش نکنم درسهایی که در دانشگاه زندگی به من ارائه شد. درسهایی که در شرایط بسامان احتمال ارائه اش چندان نیست و آموختنش شاید به هدف اصلی انسان شدن نزدیک تر کندمان.

*: این نکته هم خیلی مهم است. دست کم از دید ایرانیان اینجا خیلی مهم است که کسی 3 سال اینترنشنال باشد در کانادا. چیزی معادل فاجعه است برای برخی از ملت . موردی که فهمیده ام نباید با دیگران در موردش صحبت کنم!


منبع:


یادَش بخیر


التماست کردم:


"سیگار نکِش!حیف از آن جاذِبه ی نگاهت نیست

 

 که سیگار تارَش کُند؟!"


گفتی:


"بفَهم!نمیتونم تَرکش کنم!"


اما نمیدانم چه شد


یک لَحظه که سَرَم را برگرداندم


تَرکم کردی...


لَعنتی!


اندازه ی یک نَخ سیگار هَم نمی ارزیدم؟؟

 

http://upload7.ir/images/14348203358256271128.jpg

 


منبع:

درود بر تو ای تقسیم کننده روزی ها و رقم زننده تقدیرها

.
.
.
.
.
وقت آن اتفاق های غیر منتظره را من تعیین نکرده و نمی کنم. نه به خاطر اینکه زمان نیاز به اینگونه اتفاق ها را نمی دانم و نه هم به خاطر اینکه مطلقا دل داده  و راضی باشم به چیزهایی که برای من پیش می آیند و در من اثر می کنند، به جای یک عنصر فعال و کنشگر بودن که خود انتخاب می کند از چه چیزی اثر بپذیرد، بلکه به خاطر اینکه رقم زدن اینطور اتفاق های غیرمنتظره هرگز در توان من و اصلا انگار به اراده من نیست. اما... اما... اما... حالا به چنین اتفاقی عمیقا نیازمندم. حقیقت این است که در عمق سیاهی های زندگی من  به یک باره راهی به سمت نور گشوده شده است و من این مسیر نجات را اکنون، دوباره از مالک انسان و هستی مخلصانه تقاضامندم. 
ای خدای مهربانی که بخشندگی و سخاوت چیزی از خزانه بی پایانت نمی کاهد به من ببخش آنچه را که بدان نیازمندم و از من بپذیر تسلیمم را که دارایی من است و همان را نیز تو به من بخشیده ای. من در برابر موضع و مشیتت تسلیمم. به من ببخش آنچه را که بدان نیازمندم چرا که تو بیش از خودم بر نیازهایم واقفی.


منبع:

+ پست ۵۱

شاید باورتون نشه ولی از ساعت 12 تا همین الان مشغول دانلود کردن یه قسمت از ومپایــِر دایریز بودم :دی

چیه ؟؟ لابد الانم فکر میکنین دانلودش موفقیت آمیز بود و میشینم میبینم !!! :)) اصن همچین فکری نکنید که ناراحت میشم ... :)) بالاترین رکوردی که زدم تو دانلود 20 مگ بوده :| هی قطع میشه ... :(( اصن تو روح مسئولان صلوات :| والــآ با این نوناشون :|

اصن تصور کنین سرعت نت ما چقدر پایینه ... بعد فیل تر شکنم روشن باشه ... بعد کامپیوترم که ویروسی باشه ... اصن چه توقعی دارم دیگه من !! :|

نمیدونم چرا با همه ی اینا باز از رو نمیرم دوباره میزنم که دانلود شه :|

امشب یه فیلم دیدم که مستر بین توش بازی میکرد Keeping Mum :دی مثلن مورد دار نبود و داداشم واسم اورده بود :| البته فقط مثلن :| کل فیلم اصن موضوعش خیانت و اینا بود :)) دختره هر روز یه پسرُ میورد خونه شون ... باباش میخاست پسرا رو صدا کنه اینجوری میگفت : کارل ، اِ نه مارک ... دیوید !! :دی بعد خود پسره خودشُ معرفی میکرد :| اونوقت به ما اجازه نمیدن بریم خونه دوستمون :|



+ محمد اس داده جای من خالی نباشه ناراحت تباشید فردا میام :)) اعتماد به سقفه ینیــآ :| گفتم اتفاقا اصن خالی نیست با مامان ندا و بابا حسین داریم 21 میزنیم :دی


منبع:

شمه ای از کرامات امام جعفرصادق(ع)




جام دینی:

همانطور که پیامبران الهی برای اثبات نبوت خویش افعال خارق العاده ای به عنوان معجزه انجام می دهند ائمه اطهار و اولیای الهی هم برای اثبات حقانیت خویش، بیدار کردن مردم یا جهات دیگر، کراماتی از خود بروز می دهند و از طرف خداوند به آن ها عنایات ویژه ای می شود که باور آن ها برای اذهان عمومی خیره کننده و تعجب برانگیز است. هنگامی که صفحات تاریخ را ورق می زنیم با نمونه های بسیاری از این امور مواجه می شدیم که به دو نمونه از آن ها از زبان قرآن اشاره می کنیم:

1- یکی از کرامات حضرت مریم، نزول طعام آسمانی از طرف خداوند برای اوست. قرآن کریم می فرماید: «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم أنّی لک هذا قالت هو من عندالله » (1) ; «هرگاه حضرت زکریا بر مریم در محراب وارد می شد، غذای مخصوصی نزد او می دید. (آن حضرت سؤال می کرد) ای مریم! این غذا را از کجا آورده ای (او پاسخ می داد) : این ها از سوی خداوند است.»

2- نمونه دیگر درباره آصف بن برخیا از یاران حضرت سلیمان است که تخت بلقیس را در مدت زمان کمی از مکانی دور حاضر نمود. خداوند متعال می فرماید: «قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی » (2) ; «کسی که دانشی از کتاب داشت گفت: من آن را پیش از آن که چشم بر هم زنی نزد تو خواهم آورد. پس هنگامی که [سلیمان] آن را نزد خود دید گفت: این از فضل پروردگار من است.»

انجام کرامات به دست اولیای الهی آن قدر روشن و بدیهی است که اکثر مسلمین بر جواز آن اتفاق دارند.

تفتازانی از علمای اهل سنت می گوید: «ظهور و روشنی کرامات اولیای خدا همچون روشنی معجزات انبیاء است و انکار این امور توسط اهل بدعت و گمراهان چیز عجیبی نیست، چرا که آنان خود توان انجام آن را ندارند و درباره حکام خود هم آن را نشنیده اند، لذا دست به انکار می زنند.» و در جای دیگر می گوید: «کرامات حضرت علی علیه السلام آن قدر زیاد است که قابل شمارش نیست » . (3)

کرامات امام صادق (ع)

در ذیل برخی از کرامات امام صادق علیه السلام بیان می گردد.

باطل کردن سحر ساحران

محمد بن سنان می گوید: منصور دوانیقی هفتاد مرد از شهر کابل را فراخواند و به آن ها گفت: وای بر شما که ادعای ساحر بودن دارید و بین زن و شوهر او فاصله می اندازید ... .

او با وعده های بسیار آن ها را تحریک کرد تا با انجام سحرهای خود ابا عبدالله را مبهوت و مقهور خود سازند. ساحران به مجلسی که منصور فراهم کرده بود رفتند و انواع صورت ها از جمله صورت های شیر را به تصویر کشیدند تا هر بیننده ای را سحر کنند. منصور بر تخت خود نشست و تاج خود را بر سرگذاشت و به دربان دستور داد که امام صادق علیه السلام را وارد سازند. وقتی امام ششم وارد شد، نگاهی به آن ها کرد و دست به دعا برداشت و دعایی خواند که برخی از الفاظ آن شنیده می شد و قسمتی را هم به طور آهسته خواند، سپس فرمود: وای بر شما به خدا قسم سحر شما را باطل خواهم نمود. سپس با صدای بلند فرمود: ای شیرها آن ها را ببلعید، پس هر شیری به ساحری که او را درست کرده بود حمله کرد و او را بلعید. منصور بهت زده از تخت خود بر زمین افتاد و با ترس می گفت: ای ابا عبدالله! مرا ببخش دیگر چنین کاری نخواهم کرد، حضرت هم به او مهلت داد. بعد منصور دوانیقی از امام علیه السلام درخواست کرد، شیرها ساحرانی را که خورده بودند برگردانند. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر عصای موسی آنچه را بلعیده بود برمی گرداند، این شیرها نیز چنین می کردند. (4)

زنده کردن یکی از یاران

محمد بن راشد از جد خود که یکی از مسلمانان هم عصر امام صادق علیه السلام است نقل می کند که روزی به قصد دیدار امام علیه السلام حرکت کردم تا از او سؤالی بپرسم، در میان راه مطلع شدم که آن حضرت به تشییع جنازه سید حمیری رفته است، پس به طرف قبرستان رفتم و بعد از ملاقات با امام علیه السلام سؤال خود را از ایشان پرسیدم و جواب آن را دریافت کردم.

هنگامی که خواستم برگردم، مرا به نزد خود خواند و فرمود: شما مردم سرچشمه علم و دانش را رها کرده اید. عرض کردم: آیا شما امام و پیشوای امت در این زمان هستید؟ امام فرمود: آری. عرضه داشتم: دلیل و آیتی می خواهم تا یقین پیدا کنم. آن حضرت فرمود: هرچه می خواهی بپرس، من با اراده الهی جواب تو را خواهم گفت. عرض کردم: برادری داشتم که از دنیا رفته و او را در این قبرستان دفن کردیم، از شما می خواهم او را زنده کنید، امام فرمود: برادرت انسان خوبی بود و به خاطر او خواسته تو را برآورده می کنم، گرچه تو سزاوار چنین کاری نیستی، سپس نزدیک قبر او شد و او را صدا زد، در این هنگام قبر شکافته شد و برادرم از آن خارج شد. به خدا قسم که چنین شد و به من گفت: ای برادر از او (امام صادق علیه السلام) پیروی کن و او را رها مکن. آن گاه به قبر خویش بازگشت. امام علیه السلام از من عهد گرفت و مرا قسم داد تا کسی را از این موضوع مطلع نسازم. (5)

خبر از شهادت برخی یاران

از ابوبصیر نقل شده است: روزی در محضر امام صادق علیه السلام نشسته بودم که صحبت از «معلی بن خنیس » به میان آمد، ایشان فرمودند: «ابا محمد! مطلب مهمی را در مورد او به تو می گویم، آن را از دیگران مخفی نگه دار; او به مقام واقعی خود نمی رسد مگر زمانی که از طرف «داود بن علی » مورد تعرض قرار خواهد گرفت.»

پرسیدم: داود با او چه خواهد کرد؟ فرمودند: «او را دعوت کرده، گردنش را می زند و بدن او را به دار می آویزد.»

عرض کردم: این حادثه در چه زمانی واقع خواهد شد؟ امام فرمودند: «در سال آینده » .

ابوبصیر می گوید: سال بعد داود والی مدینه شد و معلی را به پیش خود فراخواند و از او خواست که اسامی یاران امام صادق علیه السلام را برایش بنویسد، معلی از این کار امتناع ورزید، داود عصبانی شد و گفت: اگر اسامی آن ها را کتمان کنی تو را خواهم کشت، معلی بن خنیس گفت: آیا مرا به کشته شدن تهدید می کنی!؟ به خدا قسم هرگز چنین کاری نخواهم کرد. داود خشمگین شد و او را به شهادت رساند و جسد مطهرش را به دار آویخت. (6)

آگاهی از غیب

موارد متعددی در تاریخ نقل شده است که بیانگر آگاهی و اشراف کامل امام صادق علیه السلام بر امور غیبی است و کلامی را که ایشان فرموده: «نحن ولاة الامر و خزنة علم الله (7) ; ما والیان امر و خازنان علم خداوند هستیم.» در عمل نشان داده و به اثبات رسانده است. در این نوشتار به ذکر یک نمونه اکتفا می کنیم:

ابراهیم بن مهزم می گوید: از محضر امام صادق علیه السلام جدا شدم و به منزل رفتم، شب هنگام بین من و مادرم مشاجره ای رخ داد، بر سر او فریاد زدم و با تندی با او سخن گفتم، صبح شد، نماز را خواندم و بلافاصله نزد امام آمدم، همین که داخل شدم فرمود: ای پس مهزم! چرا بر سر مادر خود فریاد زدی؟ آیا نمی دانی که او تو را در شکم خود نگهداری کرد و در دامان خود پروراند و با شیر خود تو را تغذیه نمود؟ عرض کردم: آری. ایشان فرمودند: پس هیچ وقت با تندی با او سخن مگو. (8)

آتش در اطاعت امام

یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام بنام مامون رقی نقل کرده است که: در محضر سرور و مولایم امام صادق علیه السلام بودم، سهل بن حسن از شیعیان خراسان وارد شد و سلام کرد و نشست، عرض کرد: ای فرزند رسول خدا کرامت و بزرگی از آن شماست، شما خاندان امامت، چرا بر این حق خود سکوت کرده و قیام نمی کنید و حال آن که هزاران نفر از شیعیان شما آماده شمشیر زدن در رکاب شما هستند.

امام علیه السلام فرمود: ای خراسانی! لحظه ای درنگ کن. پس امر فرمود که تنور را روشن کنند، هنگامی که آتش شعله ور شد، به سهل فرمود: داخل تنور شو، سهل گفت: ای پسر رسول خدا مرا از این کار معاف بدار، در این هنگام هارون مکی یکی از اصحاب با وفای امام علیه السلام وارد شد در حالی که کفش های خود را در دست گرفته بود، سلام کرد و جواب شنید، امام به او فرمود: کفش های خود را بر زمین بگذار و داخل تنور شو، او بدون هیچ درنگی وارد تنور شد و در میان شعله های آتش نشست. امام صادق علیه السلام رو به خراسانی کرد و از حوادث خراسان برای او گفت، انگار امام علیه السلام در آن جا حاضر بوده است، سپس فرمود: داخل تنور را نگاه کن. مامون رقی می گوید: من هم جلو رفتم و داخل تنور را مشاهده کردم، هارون مکی در میان آتش نشسته بود و برخاست و از تنور خارج شد. امام به سهل فرمود: در خراسان چند نفر مانند او می شناسی؟ عرض کرد: به خدا قسم احدی را نمی شناسم، امام علیه السلام حرف او را تایید نمود و فرمود: در زمانی که ما حتی پنج نفر از این گونه یاران نداریم چگونه قیام کنیم؟ (9)

شفا یافتن به دعای امام

عمار سه فرزند به نام های «اسحاق » ، «اسماعیل » و «یونس » داشت، آن ها نقل کرده اند که «یونس » به مرض بدی مبتلا شده بود، به محضر امام صادق علیه السلام رفتیم، امام با مشاهده وضع یونس، دو رکعت نماز خواند و خدا را حمد کرد و بر نبی اکرم صلی الله علیه و آله و آل او درود فرستاد و ذکرهایی بر زبان جاری ساخت و از خداوند چنین خواست: «واصرف عنه شر الدنیا والاخرة واصرف عنه ما به فقد غاظنی ذلک واحزننی; شر دینا و آخرت را از او دور نما و این مرض را از او بر طرف ساز که عارضه او مرا ناراحت و غمگین کرده است.»

آن سه نفر نقل می کنند که: به خدا قسم از شهر خارج نشده بودیم که بیماری او برطرف شد و شفا یافت. (10)



منبع:

من و سئوگیم ...

من و سئوگیم ...

 

بیر گئجه ...

 

بیر داغ اتگینده ..

 

سس یوخ !

 

ایشیق فقط آی ایشیقی !!

 

چای آخیر داغ آراسیندان ..

 

قولاق آس سو سسی ..

 

من و سن ..

 

بیر حقیقت ..

 

بیر سئوگی ..

 

بیر قیسمت

 

 


منبع:

نرگس

شعری از دوستان خوبم که در برای من سرود:


تو نرگسی ز آذری

گل بهشت داوری

ز دختران هم نوا فراتری فراتری


داشتن دوستان خوب هم نعمتی ست



منبع:

Lets Go Cena” vs. “Cena Su*ks”

جان سینا در طول کریر 10 ساله خودش در WWE , تقریبا هر دستاوردی که وجود داشته رو برده . 13 بار ورلدچمپ , 3 بار قهرمان آمریکا , 4 بار قهرمان تگ تیم , همچنین 3 بار ســـوپراستار سال شدن . با اینحال , این موفقیت ها عوارضی رو به همراه داشته . محبوبیت اولیه سینا در نزد برخی هواداران متزلزل شده و در نتیجه طرفداران WWE به دو دسته جداگانه تقسیم شدن .

جای تعجب نیست که این دو دسته با هم دوست نیستن , چون دیدگاه هرکدوم از این دو گروه نسبت به رستلینگ منحصربفرده . اینجاست که شما جنگ بین این دو جناح رو در آرناها با شنیدن دو شعار زیر مشاهده میکنید :

“Lets go Cena!

“Cena su*ks!”

حالا اجازه بدین به بررسی هرگروه بپردازیم تا ببینیم هرکدوم از اونا دقیقا چه فکری در مورد سینا میکنن و چرا ؟

------------------------------

The Cenation یا هواداران جان سینا

طرفداران معمول : بیشتر اعضای این گروه رو بطور معمول جوانان تشکیل میدن . این افراد در دوران اتیتود ارا به دنیا نیومدن . هرکدوم از اونا تیشرت های سینا رو دارند و همچنین هرگونه کالاهای دیگر مربوط به او . تا حد مرگ طرفدار سینا .

چرا اونا از سینا حمایت میکنند : درست مانند هالک هوگن در دهه 70 و 80 , جان سینا ســـوپرهیروی WWE محسوب میشه . سینا ظاهرا شکست ناپذیره و هرروز مجموعه ای از آرمان ها رو دنبال میکنه . Hustle, Loyalty, Respect یعنی تلاش , وفادارای , احترام . برای بسیاری از افراد جوان , این صفات باعث میشه برای رسیدن بهش تلاش کنند . یک الگو . یک کتاب راهنما برای زندگی . درست مانند جمله ای که هوگن میگفت : '' ویتامین هات رو بخور و شکرگزاری کن '' و موفق شد توجه جوانان رو به خودش جلب کنه .

علاوه بر اینکه اون آرمان ها زیبا هستن , سینا نیز خیلی عالی اونا رو اجرا میکنه . میزان کاری که سینا برای WWE و موسسات خیریه اطراف کمپانی انجام میده , حتی توجه هواداران غیر رستلینگ رو به خودش جذب کرده . سینا در طول 1 سال بیشتر از 300 روز برای WWE کار میکنه و سعی میکنه هرگز مصدوم نشه . کمک های مالی به سازمان خیریه Make-A-Wish از جمله کارهای اوست . این برای جوانان و واقعا بطور کلی مردم سخته از کسی متنفر باشن که برای سرگرمی دیگران فداکاری میکنه .

با اینحال , شاید بزرگترین دلیلی که سینا اینقدر در میان هوادارانش محبوب هست توانایی او بعنوان یک رستلره . پشت میکروفون , که میتونه تبدیل به یکی از سرگرم کننده ترین مردان در روستر WWE بشه . یا در داخل رینگ که همیشه میتونه یک مسابقه سرگرم کننده رو به نمایش بزاره . مردمی بودن جان سینا خودش یک دلیل دیگه محسوب میشه .

The Cena Haters یا مخالفان جان سینا

طرفداران معمول : نوجوان و یا بالاتر از اون ( از نظر سن ) , این افراد در طی اتیتود ارا رشد کردن . هرکدوم از اونا تیشرت anti-Cena میپوشند . به احتمال زیاد طرفدار indy wrestling یا رستلرهای ایندی , مانند سی ام پانک , دنیل برایان و دین آمبروز .

چرا اونا از سینا متنفرند : بیشتر آنتی سینایی ها به یک دلیل از او متنفرند . او نقش ســـوپرمن رو داره .

با وجود اینکه ســـوپرمن برای دهه ها یک شخصیت قدرتمند در کتاب های کمیک بود , اما او فاقد هرگونه رئالیسم هست که خوانندگان بتونن باهاش ارتباط برقرار کنند . به همین دلیل محبوبیت این کاراکتر در مقابل شخصیت هایی مانند بت من , آیرون من و ولوورین کاهش پیدا کرده . در مورد سینا موضوع مشابهی وجود داره . او برای بیشتر طرفداران رستلینگ بیش از حد کامله که اونا بتونند باهاش ارتباط برقرار کنند . از چهره او گرفته تا باختهایی که بندرت متحمل میشه . تقریبا هیچکدوم از طرفداران قدیمی تر و مسن تر نمیتونن به سینا نگاه کنن و بگن '' هی , من خودم رو در این پسر میبینم '' این یکی از دلایلی هست که محبوبیت ستارگانی مانند دنیل برایان و سی ام پانک در سالهای اخیر سر به فلک کشیده .

مشکل اصلی دیگه ای که خیلی ها با سینا دارن حول محور Attitude Era و PG Era هست . در حالی که بسیاری از حامیان سینا بیش از حد جوان هستن که اتیتود ارا رو به خاطر داشته باشند , اما بسیاری از مخالفانش در اواخر دهه 90 رشد کردن و اون دوران رو به یاد میارن . به همین دلیل , مسخره بازی های سینا و قدرت های مافوق انسانی او منجر به این شده که بسیاری از طرفداران قدیمی که با یک محصول خشن تر و نوآورانه تر بزرگ شدن نسبت به کارهای سینا احساس بیگانگی بهشون دست بده . برای این دسته از طرفداران , سینا بعنوان نماد PG Era در نظر گرفته میشه . دوره ای که اونا احساس میکنن ویژگی های یک محصول ضعیف و آبکی رو داره .

در نهایت , سبک سینا در داخل رینگ که هواداران آنتی سینا لقب “The Five Moves of Doom” رو روش گزاشتن . سبک رستلینگ سینا دارای گوناگونی و تنوع نیست . این موضوع باعث شده که بسیاری از مسابقات او تکراری به نظر برسه . در حالی که حتی سخت ترین مخالفان سینا نیز بر سر این توافق دارن که او میتونه یک مسابقه بزرگ رو اجرا کنه , اما همون افراد اعتقاد دارن که این مسئله بخاطر حریفی بوده که در داخل رینگ با سینا مبارزه کرده , مانند سی ام پانک .

شما جزء کدوم گروه هستید ؟ سینا فن یا آنتی سینا ؟
لطفا در نظرسنجی شرکت کنین و دلیل یا دلایلتون برای انتخاب چیه ؟


منبع:

جملات عاشقانه كوتاه

©       سخته ببازی تمام احساس پاکت را وهنوز نفهمیده باشی اصلا دوستت داردیا نه...!؟

©       "دوستت دارم ولی نمیخوام باهات باشم"امیدوارم توام این جمله رو از عشقت بشنوی!

©       چقدر خمارند چشمانم...دیگر تزریق عکست فایده ندارد!

©       یه نفر این حوالی دوست داره,تو حجمش را نمیدانی من دلیلش را...

©       میگن به هرچی بخندی سرت میاد...!!خدایاااا من به دلتنگی کی خندیدم...؟؟

©       مات شدم از رفتنت!!هیچ میز شطرنجی درمیان نبود...این وسط فقط یه دل بود که دیگه نیست...

©       یه وقتایی آدم انقدر تنهاس... که آرزو داره یکی اسمشو صدا کنه حتی اشتباهی...!

©       بیا تا هستیم ,همدیگر را لمس کنیم .... سنگ قبر احساس ندارد...

©       از روزی به دنیا بی اعتماد شدم که کبریتی دستم را سوزاند که رویش نوشته بود بی خطر

©       عشقش بودم....تا زمانی که عشقش نبود....

©       بشکن...بزن...راحت باش!ارث بابات که نیست!!

©       وقتی تو نیستی همه نیستن...نه که نیستن...هستن , ولی مثل تو نیستن...

©       میخواستم چشم هایش را از پشت بگیرم.. دیدم تحمل اسم هایی را که حدس میزند ندارم!

©       تنهایی چیزهای زیادی به انسان می آموزد  اما تو نرو بگذار من نادان بمانم

©       خدایا حواست هست؟؟ صدای هق هق گریه ام از همان گلویی می آید که تو از رگش به من نزدیک تری

©       در خیالم با خیالت بیخیال عالمم!

©       یه طرفه بودن همه چیزو نابود میکنه...از خیابونش گرفته تا احساسش

©       دیشب با تنهایی ام مچ انداختم!بدباختم...نامرد خیلی قوی شده بود

©       سخته!خیلی سخته بعد سالها نیمه گمشدتو کامل ببینی...

©       من فقط میترسم...میترسم همه مثل تو باشند...

©       شاید گاهی نشود یادت کنم...اما هرگز یادم نمیرود ویادت نرود چقدر دوستت دارم!

©       با یاد تو زندگی کردن چه کم خرج است!نه خواب میخواد نه خوراک...!!

©       به بدترین شکل تنها خواهد ماند آنکه تنهایت گذاشت...باور کن!

 

 


منبع:

باز هم شرلوک هولمز و این بار یان مکلین ...

درحالیکه بسیاری از طرفداران منتظرند تا فصل جدید سریال خوش ساخت Sherlock بزودی از شبکه ی بی بی cپخش شود ، اما بنظر می رسد یکی از کارکتر های معروف و جهانی Arthur Conan Doyle یک پروژه ی جدید دیگری نیز پیدا کرده است و اینبار هم یک دیگر از ستاره های فیلم The Hobbit بنام Ian McKellen در ان حضور خواهد داشت . بتازگی خبری منتشر شده است به این صورت که Ian McKellen قرار است در پروژه ی جدید Bill Condon بنام A Slight Trick of the Mind ، نقش شرلوک هولمز بازنشسته را بازی کند .
کارگردان فیلمهای Kinsey و Dreamgirls ، برای این پروژه بسراغ سال ۱۹۴۷ خواهد رفت که در آنجا Sherlock Holmesدر یک دهکده ی خواب الود و کوچکی در انگلیس بنام ساسکس بهمراه مستخدمش و دستیار آماتورش زندگی می کند . باهوش ترین کاراگاه جهان درگیر پرونده ای مرموز می شود که قدمتی 50 سال دارد و Sherlock Holmes مجبور می شود تا یکبار برای همیشه این پرونده را درحالیکه حل کند که دوست و همکار قدیمی اش واتسون در کنارش نخواهد بود .
فیلم A Slight Trick of the Mind براساس کتابی به همین نام نوشته ی Mitch Cullin ساخته می شود و Jeffrey Hatcher از The Duchess فیلمنامه ی این پروژه را نوشته است . همچنین این پروژه یک بازگشت تازه برای Ian McKellenو Bill Condon می باشد که این دو در سال ۱۹۹۸ با ساخت فیلم Gods and Monsters نامزد اسکار شدند و Bill Condon نیز توانست جایزه ی بهترین فیلمنامه ی اقتباسی را دریافت کند . جدیدترین فیلم Bill Condon یکی از پر سر و صداترین پروژه های هالیوود نام دارد که در مورد خالق اصلی سایت WikiLeaks می باشد و The Fifth Estate عنوان فیلم است ، حال انتظار می رود تا ساخت پروژه ی A Slight Trick of the Mind در ماه آپریل در انگلستان اغاز شود و برای زمان جشنواره ها اکران خواهد شد .

آریا فیلم

سینما سنتر


منبع:

فیلم پیشنهادی هفته (4) :The Hobbit: An Unexpected Journey

qo1k4ucr4975kkfjrn45.jpg

تهیه کننده : پیتر جکسون
کارگردان : پیتر جکسون
نویسنده :پیتر جکسون از کتاب جی جی تالکین

ژانر: تخیلی
تاریخ نمایش: 13 دسامبر 2012
فیلمبردار: اندرو لسنی
موزیک: هاوارد شور
بودجه: ؟؟؟؟ میلیون دلار
فروش: در حال اکران
زمان فیلم: 169 دقیقه
کشور سازنده: هالییود
IMDB Rate :8.7 از 10
بازیگران
مارتین فریمن
یان مکلین
کیت بلانشت
کریستوفر لی
الیژا وود
اندی سرکیس
یان هولم

منبع:

تـــــنـهاییــــــــ


非主流白色图片 空间唯美意境_他给你的温暖

باز منـ ماندهـ امـ

و

نیمکتیـ پر هیاهو...!!

در میانـ اینـ همهـ بودنـها

چهـ غریبانهـ تنهامـ ...!!


http://s4.picofile.com/file/7872231070/beautiful_cute_fashion_girl_hair_Favim_com_111271.jpg


وقتــــی آدم یک نفر را دوســـت داشته باشد بیش‌تر تنــــهاست.

چون نمی‌تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که

چه احساسی دارد.

و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند،

تنهایی تو کامل می‌شود...!


پ.ن:خبر ندادم آپم ببینم کیا با معرفتن...



منبع:

دست آورد

تا هفته ی آتی 3 سالگی ورودم به کانادا -به عنوان دانشجوی اینترنشنال بدون اقدام به مهاجرت به کانادا-* را تجربه خواهم کرد. هر چند آنچه پیش بینی کرده بودم در حوزه ی مدرک تحصیلی حاصل نشد اما فکر می کنم این عدم حصول آگاهانه، حصول آگاهی های دیگری را برایم داشت. 

درک عمیق تر نقاط ضعف و قوت شخصیتی و تقابل نظریات و ادعاهایم با آنچه در عمل حاصل می شود به  نوعی بزرگترین دست آورد این 3 سال است. هجوم سوال های بی امان در مورد ارزش ها و ضد ارزشها، زیر سوال رفتن باید ها و نبایدهای آموحته شده و لزوم پذیرش عرف جامعه ی ایرانی، انرژی برترین بخش این زندگی 3 ساله است. عرفی که تک تک عناصرش همیشه برای من با درصدی از عدم قطعیت همراه بود و چرایی آن سوالی در ذهنم بود در تمامی عمر بیش از پیش به چالش کشیده شد و از طرفی قانون شخصی "بی دلیل" و برای "راحتی" نباید با جماعت همرنگ شد من را در 3 سال اخیر به بی خوابی های شبانه، خواندن و نوشتن روزانه، طرد شدن ظاهری یا غیر ظاهری از جمع های مختلف و صرف انرژی مضاعف برای یافتن پاسخ برده و می برد و ماحصل آن لزوماً نه جواب قطعی ولی به نوعی پذیرش این عدم قطعیت ها و قانون استدراج رشد است.

پذیرش زمان بر بودن رشد و انتظار نداشتن یک شبه متحول شدن برای موجودی چون من که همیشه عجله داشته به خط پایان برسد و ماراتون دیگری را در میدان دیگری شروع کند یا از شدت حساسیت به زمان به نیمه ی راهی نرسیده از میدان بیرون می آید تا جایی دیگر سرعن بالاتر را تجربه کند در همین حد کنونی هم دست آورد عظیمی ست.

و روابط...

لزوم فیلتر کردن روابط با دیگران در هر سطحی از دوستی تا کار و روابط خانوادگی و پذیرش تنهایی محض در مقابل سپری کردن عمر در گروهی که کمتر تعلقی بین ارزشهای من و عمل جمعی آن گروه است برایم دیگر دست آورد سنگین این 3 سال است. هرچند گذار از آن کودک پرتلاطم پرحرف عجول که در هر جمعی، حرفی و سخنی برای ابراز داشته، حاضرجوابی اش زبانزد خاص و عام بوده و اصولا در حرفهای دو طرفه کم نمی آورده، به آنچه از نظر تئوری دریافت کرده ام دشوار است و دوره ی گذاری می طلبد.

در این روزها که سختی به فکر سر و سامان دادن به پروژه های جاری کاری و باز کردن گره های کاری و ساده کردن پیچیدگی های روابط و ذهنم و بازگشت آرامش و فراهم کردن اوقات فراغتی برای فکر کردن در آرامش و انتخاب مسیر بعدی و هدف گذاری جدید هستم، باید در کنار تمام شکست ها و بدشانسی های ظاهری به یاد این دست آوردها بیفتم و آن ها در جایی لیست کنم تا فراموش نکنم درسهایی که در دانشگاه زندگی به من ارائه شد. درسهایی که در شرایط بسامان احتمال ارائه اش چندان نیست و آموختنش شاید به هدف اصلی انسان شدن نزدیک تر کندمان.

*: این نکته هم خیلی مهم است. دست کم از دید ایرانیان اینجا خیلی مهم است که کسی 3 سال اینترنشنال باشد در کانادا. چیزی معادل فاجعه است برای برخی از ملت . موردی که فهمیده ام نباید با دیگران در موردش صحبت کنم!


منبع:

آموزش کافی من ها و کافی لیدی ها در همین تهران خودمان

تب داغ آموزشگاه‌هایی به نام «آموزشگاه کافی‌شاپ‌داری»

آموزش کافی من ها و کافی لیدی ها در همین تهران خودمان

روزنامه هفت صبح : این روزها بساط تربیت«کافی‌من» و «کافی‌لیدی» حرفه‌ای حسابی داغ است و هفت‌صبح به همین بهانه به سراغ چند آموزشگاه و کافی‌شاپ‌ که آموزش می‌دهند رفته است



آزاده باقری ، خبرنگار روزنامه  هفت صبح در زمینه آموزش و راه اندازی کافی شاپ با مدیریت سایت کافی شاپ دات کام و کافی شاپ پاییز 98 گفتگویی انجام داده است که در اینجا با هم می خوانیم


منبع انتشار این مطلب در فضای مجازی : سایت کافی شاپ دات کام coffeeeshop.com


منبع:

همه پسرها فرشته اند
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و به دو دسته ي عزرائيليان و ابليسيان تقسيم ميشوند
دخترا پرچمو نگه دارین من دستم خسته شد .


منبع:

دانلود گو لانچر ای اکس 4 - go launcher ex 4 prime

به نام خدا

*برای دارندگان ال جی پرادا 3.0 و بقیه گوشی های اندرویدی*

دانلود گو لانچر 4.0 (prime)

****************************************************************************

به این نکته توجه کنید که این نرم افزار پر پیچ و خمیه و بیش از هزار پلاگین داره هر گونه مشگلی دارین بگین تا

مشکلنون حل بشه.

***************************************************************************

پیش نیاز: اندروید ۲٫۲ و بالاتر

آیا از رابط کاربری تکراری گوشی اندرویدی خود خسته شده اید، آیا قصد دارید تا تغییری در رابط کاربری گوشی انجام دهید؟ ما لانچر GO Launcher EX Prime  را به شما معرفی می کنیم. شما می توانید به راحتی این لانچر را بر روی گوشی نصب کرده و از کار کردن با آن لذت ببرید. عملکرد این لانچر فوق العاده عالی می باشد. همچنین می توانید از ۱۰،۰۰۰ هزار تم ساخته شده برای این لانچر استفاده کنید و آن ها را بر روی گوشی نصب نمایید. قابل توجه است که این لانچر به صورت سه بعدی عرضه شده است.

ویژگی های اصلی:

بهترین جایگزین رابط کاربری صفحه اصلی

قرار دادن بیش از ۱۰،۰۰۰ پوسته

بیش از ۹۰،۰۰۰،۰۰۰ بار دانلود

سرعت بسیار عالی



منبع:

دنبال کسی میگردم که

توی بهار که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل

بگم: میای بریم زیر این رگبار و هوای خوش قدم بزنیم؟

در جوابم فقط بگه: نیم ساعت دیگه کجا باشم...

توی تابستون که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل

بگم: میای بریم خیابون قدم بزنیم؟

در جوابم فقط بگه: ناهار اونجایی که من میگم...

توی پاییز زنگ بزنم بدون هیچ دلیل

بگم: میای صدای ناله ی برگارو در بیاریم خش خش صدا بدن؟

در جوابم فقط بگه: دوربینتم بیار...

توی زمستون زنگ بزنم بدون هیچ دلیل

بگم چنارا منتظرن با یه عالمه برف، بعد با تردید بپرسم: میای که؟

در جوابم بدون مکث بگه : یه جفت دستکش میارم فقط . یه لنگه من یه لنگه تو...

سر اینکه دستای گره شدمون توی جیب کی باشه بعدا تصمیم میگیریم

منبع:

میگن ادما رو نمیشه عوض کرد...عوض نمیشن...البته عوضی میشن!

ولی من تغییر کردم...حتی نسبت به دوماه پیشم...براتون مثال میزنم!

دو ماه پیش بود...به همسر از روز قبل گفته بودم که شام درست می کنم و باهم بریم پارک بخوریم و حرف بزنیم...از عصرش کلی تدارک دیدم و به خودم رسیده بودم و منتظرش بودم...زنگ که زد حس کردم یه چیزی می خواد بگه ولی نمیگه...بالاخهر اومد...تو ماشین که نشتسمی من و منی کرد و گفت یکی از دوستام دعوتمون کرده خونش میشه بریم اونجا ؟ من برم استخر خونشون و تو هم با خانومش باشید...بگذریم که دوستش و خانومش درسته همرشته ما هستن منهتا هر کدوم یه بیست سالی از ما بزرگترن و بچه دارن ...